از سید قطب تا زمینهسازی ظهور
1. مقدمه
دو سطح از یک درگیری
هر بار که جمهوری اسلامی با اسرائیل یا آمریکا وارد تنش میشود، دو نوع تفسیر روی میز میآید. تفسیر اول این است که با یک بازی معمول قدرت طرفیم: رقابت منطقهای، منافع استراتژیک، چانهزنی بر سر نفوذ. تفسیر دوم که این مقاله از آن دفاع میکند این است که در زیر این بازی سیاسی یک لایهی عمیقتر وجود دارد: الهیاتی که در آن دشمن از سطح «رقیب» به سطح «شر» ارتقا یافته است.
این تمایز پیامدهای عملی مهمی دارد. جمهوری اسلامی از هر نوع مذاکره عاجز نیست تاریخ آتشبس ۵۹۸ با عراق در ۱۹۸۸ و مذاکرات هستهای که به برجام ۲۰۱۵ انجامید، خلاف آن را نشان میدهد. اما آنچه ساختار ایدئولوژیک این نظام تولید میکند، چیز دیگری است: صلح پایدار با اسرائیل و عادیسازی کامل با آمریکا را به تهدیدی علیه هویت انقلابی، روایت آخرالزمانی، و مشروعیت داخلی نظام تبدیل میکند. هر مذاکرهای زیر این سقف اتفاق میافتد، نه بیرون از آن.
این مقاله میکوشد نشان دهد این سقف از کجا آمده، چگونه در ساختار رسمی نهادینه شده، و چرا تا زمانی که این سقف پابرجاست، هر توافقی موقت و شکننده خواهد بود. مسیر بحث از سید قطب و اخوانالمسلمین آغاز میشود، از کتاب «سقوط اسرائیل» و شواهد مشابه در گفتار رسمی میگذرد، و به تحلیل ساختاری چرایی پرهزینگی صلح پایدار میرسد.
2. ریشهها
قطب، شریعتی، و دستور زبان انقلابی ایران
سید قطب (۱۹۰۶–۱۹۶۶)، متفکر مصری اخوانالمسلمین که در دوران ناصر به اعدام محکوم شد، دو مفهوم محوری داشت که در گفتمان انقلابی ایران بازتاب یافتند. نخست: «جاهلیت مدرن» این استدلال که تمام جوامع معاصر، حتی آنهایی که مدعی اسلامند، به دلیل نپذیرفتن حاکمیت الهی در جاهلیتاند. دوم: «الحاکمیة» این اصل که قدرت سیاسی مشروع فقط از خدا سرچشمه میگیرد و هر نظامی که از این اصل فاصله بگیرد، مشروعیت ندارد.
اما رابطهی قطب با جمهوری اسلامی را باید دقیقتر از «تأثیر مستقیم» فهمید. گزارهی دقیقتر این است: قطب، خمینی، و روشنفکران انقلابی ایران همه با یک «فضای مسئلهی مشترک» روبرو بودند چالش مدرنیته، سلطهی استعمار، و بحران مشروعیت سیاسی در جوامع مسلمان. راهحلهایشان ساختار مشابهی دارد: حاکمیت الهی، دوقطبیسازی اخلاقی جهان به «جبههی حق» و «جبههی باطل»، و تعریف دشمن نه بهعنوان رقیب بلکه بهعنوان «طاغوت». این همولوژی ساختاری را میتوان مستقل از زنجیرهی علّی مستقیم اثبات کرد.
پل مستند: ترجمهها و کانالهای انتقال
با این حال، یک پل مستند هم وجود دارد. پژوهش یوسف اونال نشان میدهد آثار قطب پیش از انقلاب در ایران ترجمه شدند و خوانندگانی در محافل اسلامگرا یافتند. جالبتر اینکه ترجمهی فارسی برخی آثار قطب را خودِ علی خامنهای انجام داد این یک پل مستند است، نه صرفاً تفسیری.
علی شریعتی نیز یکی از مهمترین کانالهای انتقال و بازتعبیر این مضامین در ایران بود. شریعتی با تلفیق اندیشهی چپ فرانسوی، اگزیستانسیالیسم، و اسلام انقلابی، مفاهیمی نظیر «امت»، «شهادت»، و «مبارزهی تمدنی» را برای نسل جوان ایرانی جذاب کرد و صریحاً سید قطب را «شهید» مینامید.
نتیجهای که میتوان با اطمینان گرفت این است: مضامین قطبی جاهلیت مدرن، حاکمیت الهی، دوقطبیسازی کیهانی در ایران ترجمه و بومیسازی شدند و با سنت شیعی، مفهوم ولایت فقیه، و روایت انقلابی درآمیختند. این ترکیب ایدئولوژی سیاسی جدیدی تولید کرد که در آن خصومت با نظم موجود هم از فقه سیاسی شیعه مشروعیت میگرفت، هم از منطق قطبی.
تفاوتهای مهم ، چرا اهمیت دارند؟
قطب ضددولت بود؛ خمینی دولتساز. قطب جهاد تهاجمی فوری میخواست؛ جمهوری اسلامی استراتژی «زمینهسازی» را در پیش گرفت. این تفاوتها نشان میدهند که تأثیر قطب نه الگوبرداری مستقیم، بلکه استفادهی انتخابی از یک دستور زبان فکری بود: دستور زبانی که در آن جهان به اردوگاه خیر و شر تقسیم میشود، و آشتی با «شر» خیانت است.
3. از کتاب تا خطابه یک آرشیو ایدئولوژیک
«سقوط اسرائیل» ، یک نمونه از یک الگو
در سال ۱۳۸۵، «بوستان کتاب» مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزهی علمیهی قم ترجمهی کتابی را منتشر کرد که تا امروز به چاپ هفتم رسیده است. نویسنده: شیخ مهدی حمد الفتلاوی. مترجم: محمدباقر ذوالقدر. عنوان: «سقوط اسرائیل».
این کتاب آیات سورهی اسراء دربارهی «افساد بنیاسرائیل» را بهعنوان پیشگویی نابودی دولت اسرائیل مدرن تفسیر میکند. اما آنچه آن را از تفسیر قرآنی معمول متمایز میکند، ادغام سیاست با الهیات است: «جایگزینی اعراب با پارسیان» بهعنوان یک قانون الهی معرفی میشود، ایرانیان پیشاهنگ فتح قدس هستند، و مهدی موعود فرماندهی نهایی است.
این کتاب را نه «کل پرونده»، بلکه «یک قطعه از پازل» باید دید. اهمیتش در ناشرش است: بوستان کتاب قم نهاد رسمی نیست، اما وابسته به قلب حوزهی علمیه است یعنی این روایت در کانالهای نیمهرسمی تولید و توزیع میشود.
شواهد موازی در گفتار رسمی
اما این روایت به یک کتاب محدود نیست. در خطابههای رسمی جمهوری اسلامی، همان منطق بارها تکرار شده است. خامنهای در سخنرانیهای روز قدس اسرائیل را «غدهی سرطانی» توصیف کرده که «از صفحهی تاریخ پاک خواهد شد» و «مبارزه برای آزادسازی فلسطین» را «وظیفه و جهاد اسلامی» اعلام کرده است. این ادبیات در سایت رسمی رهبری مستند است.
مهمتر از این، شواهدی از درون ساختار سپاه وجود دارد. علی سعیدی، رئیس دفتر عقیدتی خامنهای، در مراسم رسمی بهصراحت گفت: «ماندن در جبهه حق هزینه دارد؛ بدون هزینه امام زمان ظهور نمیکند» و «باید زمینهساز ظهور مهدی» شد. این دیگر یک کتاب از یک ناشر حوزوی نیست این رئیس دفتر عقیدتی رهبر است که در مراسم رسمی سخن میگوید.
تکمیل این تصویر، موضع برخی مراجع تقلید حکومت است. آیتالله حسین نوری همدانی، از مراجع نزدیک به نظام، گفته است «تا یهود از بین نرود امام زمان ظهور نمیکند» پیوندی مستقیم میان نابودی اسرائیل و شرط آخرالزمانی. این سه لایه با هم کتاب حوزوی، خطابهی رهبر، گفتار دفتر عقیدتی سپاه نشان میدهند که روایت آخرالزمانی ضداسرائیلی در تمام طبقات تولید ایدئولوژی حضور دارد.
۴. از انتظار به زمینهسازی، یک گذار ایدئولوژیک
تغییر پارادایم
در تفکر شیعی سنتی، غیبت امام زمان دورهای است که وظیفهی اصلی مؤمنان «انتظار» است نه شتاببخشیدن به آنچه در ارادهی الهی است. اما جمهوری اسلامی یک جابهجایی مفهومی انجام داده: از «انتظار» به «زمینهسازی». در برخی قرائتهای رسمی و پیرامونی، انقلاب اسلامی بهمثابه پروژهای برای زمینهسازی ظهور فهم میشود نه صرفاً یک دولت با منافع ملی.
این جابهجایی ظریف است اما پیامدهای عملی دارد. «انتظار» یعنی صبر؛ «زمینهسازی» یعنی عمل. وقتی سپاه پاسداران خود را «حافظ انقلاب تا ظهور» تعریف میکند، مأموریتش فراتر از دفاع از مرزها میشود. حضور در سوریه، عراق، لبنان، و یمن در این چارچوب نه مداخلهی نظامی بلکه «گسترش دایرهی مقاومت» بهعنوان مقدمهی ظهور معنا پیدا میکند.
احمدینژاد: تصریح آنچه پیشتر رمزی بود
در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد (۱۳۸۴–۱۳۹۲)، این گفتمان به سطح آشکار رسید. در سپتامبر ۲۰۰۵، احمدینژاد در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی خود را با دعا برای «تعجیل در ظهور» به پایان برد این یک متن رسمی دیپلماتیک بود، نه یک خطابهی داخلی. این سند مستقیم و قابل راستیآزمایی است.
اما احمدینژاد در درون نظام هم تنشهایی ایجاد کرد. ادعاهایش دربارهی ارتباط مستقیم با امام زمان به تعارض با خامنهای انجامید که خود نشان میدهد آخرالزمانگرایی در درون نظام طیف دارد، نه یک بلوک یکدست.
خامنهای و مهدویت تصویر دقیق
دربارهی خامنهای باید دقیقتر بود. در گفتار رسمی او پیوند مهدویت و سیاست وجود دارد تعابیری که میگوید «با اصلاح جامعه میتوان ظهور را نزدیکتر کرد» در منابع رسمی هست. اما همزمان تصریح شده که «هیچگاه نمیتوان گفت ظهور در همین نزدیکی اتفاق میافتد». خامنهای از زمانبندی مشخص پرهیز میکند بر خلاف احمدینژاد.
اما آنچه میماند و در گفتار رسمی مستند است این است: درگیری با اسرائیل و آمریکا در چارچوب «مبارزهی تاریخی-الهی» قرار دارد. «اسرائیل بهمثابه غدهی سرطانی» و «آمریکا بهمثابه شیطان بزرگ» در سایت رسمی رهبری مستندند. این ادبیات متافیزیکی صرفنظر از زمانبندی آخرالزمانی دشمن را از سطح «رقیب» به سطح «شر» ارتقا میدهد.
5.سقف ایدئولوژیک چرا صلح پایدار بعید است
تعریف عملیاتی سقف
در طول این مقاله از «سقف ایدئولوژیک» سخن گفتیم. اما این سقف دقیقاً کجاست؟ میتوان آن را با سه خط قرمز مشخص کرد که در گفتار رسمی جمهوری اسلامی ثابت ماندهاند: اول، بهرسمیت شناختن موجودیت اسرائیل؛ دوم، عادیسازی کامل رابطه با آمریکا نه مذاکره، بلکه رابطهی دیپلماتیک طبیعی؛ سوم، کنار گذاشتن «صدور انقلاب» و حمایت از «محور مقاومت» بهعنوان مأموریت.
با این تعریف میتوان آتشبس ۵۹۸ و برجام را درست ارزیابی کرد. هر دو زیر این سقف بودند: آتشبس ۵۹۸ با عراق بود نه اسرائیل یا آمریکا و خود خمینی آن را «نوشیدن جام زهر» نامید، یعنی نه تأیید ایدئولوژیک بلکه پذیرش اجبار. برجام هیچکدام از سه خط قرمز را رد نکرد: فقط دربارهی غنیسازی اورانیوم بود. این سقف ماند و با ورود ترامپ و فشار داخلی، نظام به روایت پیشین بازگشت.
دشمن متافیزیکی و منطق مذاکره
در نظامهای سیاسی معمول، جنگ و صلح در منطق هزینه-فایده قابل محاسبه است. اما این منطق در برابر یک دشمن متافیزیکی ناکارآمد است نه به این معنا که محاسبه اصلاً وجود ندارد، بلکه به این معنا که پارامترهای محاسبه متفاوتاند.
«شیطان بزرگ» و «غدهی سرطانی» صرفاً بلاغت نیستند؛ از ساختار فکریای میآیند که در آن این موجودیتها تجسم شر کیهانیاند. در این چارچوب هر مذاکرهای هزینهی مشروعیتی بالا دارد. این هزینه را میتوان تحت شرایط خاص پرداخت مثل برجام، که با روایت «ما از قدرت مذاکره کردیم» پوشش داده شد اما نمیتوان آن را از میان برد. صرف بخشی از ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی با دستور زبانی عمل میکند که دشمن را در سطحی فراتر از رقیب سیاسی تعریف میکند.
نیاز ساختاری به دشمن
یک عامل کمتر بحثشده اما مهم: پایهی مشروعیت جمهوری اسلامی در «مقاومت در برابر استکبار» بنا شده است. این یعنی دشمن نه فقط از بیرون تحمیل میشود، بلکه از درون ساختار نظام «مورد نیاز» است. عادیسازی کامل با آمریکا و اسرائیل پایان این روایت است و پایان این روایت، پرسش از مشروعیت خود نظام را باز میکند. این توضیح میدهد چرا حتی در لحظاتی که مصالحه سودمندتر بوده، نظام از آن پرهیز کرده است.
6.نگاه تطبیقی
همولوژی، نه همسانی
مقایسهی جمهوری اسلامی با جنبشهای مشابه باید با احتیاط انجام شود. خطر «همسانسازی مبتذل» که اخلاقاً و سیاسی گمراهکننده است واقعی است. اما یک مقایسهی محدود و فنی ارزش تحلیلی دارد.
داعش و جمهوری اسلامی، علیرغم دشمنی واقعیشان، از یک «دستور زبان آخرالزمانی» مشترک استفاده میکنند: تقسیم جهان به اردوگاه خیر و شر، پیروزی نهایی تضمینشدهی الهی، و تعریف آشتی با دشمن بهعنوان خیانت. تفاوت اصلی در زمانبندی است: داعش میخواست آخرالزمان را «همینجا، همین الان» محقق کند؛ جمهوری اسلامی «زمینهسازی» میکند. این تفاوت در عملگرایی تاکتیکی بسیار مهم است، اما منطق بنیادین که صلح با «شر» خیانت است مشترک است.
طالبان نمونهی آموزندهای است برای فهم حدود این منطق. پس از بازگشت به قدرت در ۲۰۲۱، طالبان زیر فشار اقتصاد و نیاز به تعامل منطقهای که گزارشهای بحرانگروه بر آن تأکید دارند نوعی عملگرایی دیپلماتیک از خود نشان داد. این تعدیل نه به معنای کنار گذاشتن ایدئولوژی، بلکه به معنای به تعویق انداختن آن است. این سؤال را برای جمهوری اسلامی هم مطرح میکند: آیا فشار اقتصادی و فرسودگی اجتماعی میتواند همین تعدیل اجباری را ایجاد کند؟
7.نتیجهگیری
سقف ایدئولوژیک و سیاست واقعی
این مقاله استدلال کرده که جمهوری اسلامی در یک ساختار ایدئولوژیک عمل میکند که صلح پایدار با اسرائیل و عادیسازی کامل با آمریکا را نه بهعنوان سیاست بد، بلکه بهعنوان خطری علیه هویت انقلابی، روایت مشروعیتساز، و آخرالزمانگرایی نهادینه تجربه میکند. این ساختار از سه منبع تغذیه میکند: همولوژی با مضامین قطبی که از راه ترجمه و بومیسازی وارد گفتمان انقلابی ایران شدند؛ ادبیات آخرالزمانی که در طبقات متعددی از تولید ایدئولوژی از کتابهای حوزوی تا خطابههای رسمی تا آموزشهای سپاه حضور دارد؛ و نیاز ساختاری به دشمن برای تداوم مشروعیت.
باید از بیان «صلح ناممکن است» به «صلح زیر سقف ایدئولوژیک اتفاق میافتد» تغییر مسیر داد. این سقف دیوار نیست میتوان از زیرش گذشت، تاکتیکی استفاده کرد، موقتاً از آن صرفنظر کرد. اما این سقف بازمیگردد، زیرا ساختاری است، نه شخصیتی. برجام نمونهای از همین است: با تغییر احمدینژاد به روحانی توافق امضا شد؛ با فشار داخلی و تغییر شرایط بیرونی، نظام به روایت پیشین بازگشت.
پیامد عملی این تشخیص روشن است: هر کسی که با جمهوری اسلامی وارد مذاکره میشود باید بداند طرف مقابلش صرفاً یک دولتِ هزینه-فایدهمحور نیست؛ بخشی از ساختار تصمیمگیری آن با دستور زبانی عمل میکند که دشمن را در سطحی فراتر از رقیب سیاسی تعریف میکند. این دستور زبان را نمیتوان با امتیاز اقتصادی رام کرد. میتوان موقتاً با آن کنار آمد. اما تا زمانی که روایت «مقاومت تا ظهور» در آموزشهای سپاه، خطابههای رسمی، و کتابهای حوزوی بازتولید میشود، هر توافقی تاریخ انقضا دارد.
منابع
منابع اولیه
خامنهای، علی. سخنرانیهای روز قدس «غدهی سرطانی»، «وظیفه و جهاد اسلامی». قابل دسترسی در: khamenei.ir
سعیدی، علی (رئیس دفتر عقیدتی رهبری). سخنرانی در مراسم روز قدس تهران، ۱۴۰۳. گزارششده در: Gooya News, November 2024.
احمدینژاد، محمود. سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل، سپتامبر ۲۰۰۵.
الفتلاوی، مهدی حمد. سقوط اسرائیل. ترجمه محمدباقر ذوالقدر. قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ (چاپ هفتم: ۱۴۰۳).
پژوهشهای دانشگاهی
Ünal, Yusuf. 'Sayyid Qutb in Iran: Translating the Islamist Ideologue.' Journal of Islamic and Muslim Studies, Vol. 1, No. 2 (2016), pp. 35–60.
Kepel, Gilles. The Prophet and Pharaoh: Muslim Extremism in Egypt. London: Al Saqi Books, 1985.
Roy, Olivier. The Failure of Political Islam. Cambridge: Harvard University Press, 1994.
شریعتی، علی. مجموعه آثار بهویژه: امت و امامت؛ شهادت؛ بازگشت به خویشتن.
قطب، سید. معالم فی الطریق (نشانههای راه). ترجمههای فارسی متعدد.
گزارشهای سیاستی (Policy Papers)
Khalaji, Mehdi. Apocalyptic Politics: On the Rationality of Iranian Policy. Washington: Washington Institute for Near East Policy, 2008.
Eisenstadt, Michael. آموزشهای عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. Washington: American Enterprise Institute. [ترجمه فارسی در: aei.org]
International Crisis Group. Taliban Diplomacy and Regional Engagement Post2021. Various reports, 2022–2024.









