این مقاله را به صورت پادکست گوش کنید
در ایران هر بار صحبت از اقتصاد دیجیتال میشود، معمولاً یک جمله تکراری میشنویم: «ما از دنیا عقبماندهایم.»
این حرف درست است، اما کامل نیست.
مسئله فقط عقبماندگی نیست. اگر فقط عقبماندگی بود، راهحل روشن بود: سرمایهگذاری بیشتر، اینترنت بهتر، قانونگذاری درستتر، حمایت از استارتاپها و اتصال به بازار جهانی. اما مشکل ایران عمیقتر است. فناوری در ایران نه کاملاً رد میشود و نه آزادانه پذیرفته میشود. فناوری فقط تا جایی اجازه رشد دارد که به کنترل بیشتر، تمرکز داده، نظارت آسانتر و حفظ رانتهای موجود کمک کند.
اما هرجا فناوری بخواهد دسترسی مردم را بازتر کند، واسطهها را حذف کند، رقابت بسازد، هزینه مبادله را پایین بیاورد و بازیگران تازهوارد اقتصاد کند، ناگهان مسئلهدار میشود.
به زبان سادهتر: ساختار قدرت در ایران با خود فناوری مشکل ندارد؛ با آن بخشی از فناوری مشکل دارد که قدرت را پخش میکند.
پرداخت الکترونیک نمونه خوبی است. در ایران کارتخوان، درگاه پرداخت، تراکنش بانکی و ابزارهای پرداخت دیجیتال بهشدت گسترش پیدا کردهاند. این ظاهر ماجراست. اما این تحول به بانکداری باز، رقابت واقعی مالی و نوآوری آزاد منجر نشده است. نتیجه بیشتر این بوده که دادههای مالی مردم و کسبوکارها در دست نهادهای متمرکزتر قرار گرفته و دولت توانسته تراکنشها، مالیاتها و فعالیتهای اقتصادی را راحتتر رصد کند.
پس پرداخت دیجیتال در ایران فقط ابزار راحتی مردم نیست؛ ابزار خواندن و کنترل اقتصاد هم هست.
اینترنت هم همین وضعیت را دارد. اینترنت آزاد میتواند هزینه ارتباط، آموزش، تجارت، اعتراض، اطلاعرسانی و اتصال به جهان را پایین بیاورد. همین ویژگی آن را خطرناک میکند. چون اینترنت آزاد فقط یک ابزار فنی نیست؛ راهی است برای عبور از انحصار روایت رسمی، شکستن دیوارهای اطلاعاتی و شکلگیری شبکههای مستقل اجتماعی و اقتصادی.
به همین دلیل است که پروژههایی مثل شبکه ملی اطلاعات را نباید فقط پروژه فنی دانست. این پروژه هم میتواند بخشی از زیرساخت داخلی را تقویت کند و هم امکان کنترل، فیلترینگ، قطع دسترسی و طبقهبندی کاربران را بالا ببرد. مسئله اصلی این نیست که اینترنت داخلی وجود داشته باشد یا نه؛ مسئله این است که اینترنت داخلی جای اینترنت آزاد را بگیرد و دسترسی مردم به جهان بیرون همیشه قابل قطع و قابلمدیریت باشد.
در چنین وضعیتی، اینترنت بهجای آنکه موتور اقتصاد دیجیتال شود، به زیرساختی نیمهباز و نیمهبسته تبدیل میشود؛ چیزی که کار میکند، اما همیشه زیر سایه تهدید قطعشدن، فیلترشدن و محدودشدن قرار دارد.
پلتفرمهای داخلی هم در همین چارچوب رشد کردهاند. دیجیکالا، اسنپ و دیگر پلتفرمهای ایرانی در فضایی بزرگ شدهاند که رقابت جهانی در آن محدود بوده، سرمایه خارجی تقریباً وجود نداشته، اتصال به بازارهای بیرونی پایدار نبوده و اینترنت همیشه با خطر اختلال روبهرو بوده است.
این رشد، رشد در میدان رقابت آزاد نیست؛ رشد در گلخانه محدودیت است.
در گلخانه، گیاه ممکن است بزرگ شود، اما قوی نمیشود. چون باد رقابت، نور بازار جهانی و خاک سرمایهگذاری پایدار را تجربه نکرده است. پلتفرم ایرانی هم میتواند بزرگ شود، اما وقتی اینترنت قطع میشود، وقتی سرمایه فرار میکند، وقتی قوانین هر روز عوض میشود و وقتی ارتباط با جهان بیرون ناپایدار است، این بزرگی به قدرت واقعی تبدیل نمیشود.
رمزارزها نمونه روشنتری هستند. در ایران رمزارز نه کاملاً ممنوع است و نه واقعاً آزاد. وقتی رمزارز بهدور زدن تحریم، جابهجایی منابع و فعالیت در بازارهای خاکستری کمک کند، تحمل میشود. اما اگر قرار باشد به شفافیت مالی، بازار سرمایه مدرن، رقابت پولی یا آزادی اقتصادی شهروندان کمک کند، بلافاصله محدود و مشکوک میشود.
اینجا میتوان منطق اصلی را دید: فناوری وقتی مفید است که به بقای نظم موجود کمک کند؛ اما وقتی همان فناوری بخواهد قواعد بازی را تغییر دهد، خطرناک میشود.
تحریم نیز در این میان فقط یک فشار بیرونی نیست. تحریم در ایران برای گروههایی به منبع درآمد تبدیل شده است. هر دور تحریم، بازار تازهای برای دورزدن تحریم میسازد: شرکتهای پوششی، صرافیهای خاص، مسیرهای پنهان نقلوانتقال پول، واسطههای ارزی و شبکههای غیرشفاف تجاری.
طبیعی است گروههایی که از این بازار سود میبرند، علاقهای به شفافیت ندارند. بانکداری باز، اتصال مالی شفاف به جهان، پرداخت بینالمللی قانونی و پلتفرمهای رقابتی برای این گروهها تهدید است. چون اگر اقتصاد شفافتر شود، ارزش واسطهگری پنهان و رانت تحریم پایین میآید.
بنابراین، حتی اگر روزی فشار تحریم کمتر شود، لزوماً همه نیروهای داخلی از اتصال شفاف ایران به اقتصاد جهانی استقبال نخواهند کرد. بخشی از اقتصاد ایران در دل تحریم بزرگ شده و از تاریکی سود برده است.
در اینجا باید پرسید: چه کسانی از مهار فناوری سود میبرند؟
پاسخ یک فرد یا یک نهاد مشخص نیست. مسئله یک شبکه منافع است. بخشی از نهادهای نظامی - اقتصادی، مجموعههای شبهدولتی، بنیادها، اپراتورها، رگولاتورهای فضای مجازی، واسطههای ارزی و بازیگران بازار خاکستری، همگی به شکلهای مختلف از فناوری مهارشده سود میبرند.
آنها الزاماً پشت یک میز ننشستهاند تا طرح واحدی برای عقب ماندن ایران بنویسند. مسئله توطئه ساده نیست. مسئله همگرایی منافع است. هرکدام از این بازیگران از بخشی از این وضعیت سود میبرد و نتیجه مجموع رفتار آنها، یک الگوی تکرارشونده است: فناوری میآید، اما بیخطر میشود؛ زیرساخت میآید، اما دسترسی آزاد نه؛ پلتفرم میآید، اما رقابت واقعی نه؛ پرداخت دیجیتال میآید، اما شفافیت و آزادی مالی نه.
به همین دلیل عقبماندگی دیجیتال ایران را نباید فقط با کمبود سرمایه یا ضعف مدیریت توضیح داد. اینها مهماند، اما کافی نیستند. مسئله اصلی این است که فناوری آزاد، نظم رانتی را تهدید میکند.
مقایسه با کشورهای منطقه این نکته را روشنتر میکند. عربستان و امارات هم دولتهای رانتیاند، اما از رانت برای اتصال بیشتر به اقتصاد جهانی، زیرساخت دیجیتال، لجستیک و جذب سرمایه استفاده کردهاند. یعنی رانت الزاماً به بستن شبکه منجر نمیشود. رانت میتواند در خدمت بازکردن اقتصاد هم قرار گیرد، اگر ساختار قدرت چنین تصمیمی بگیرد.
تفاوت ایران در این است که رانت با امنیتیسازی داده، محدودکردن ارتباطات و بیاعتمادی به رقابت جهانی ترکیب شده است. این ترکیب خطرناک است. چون اقتصاد را نهفقط کند، بلکه بسته، کوتاهمدت و بیاعتماد میکند.
البته همه مشکلات از جنس ممانعت سیاسی نیست. ایران واقعاً با ناتوانیهای جدی هم روبهروست: تحریم، کمبود سرمایه، مهاجرت نیروی انسانی، فرسودگی زیرساخت، کمبود انرژی، بیثباتی قوانین و ضعف نهادی. اما نکته مهم این است که همین ساختار، هرجا پای کنترل و نظارت در میان باشد، ناگهان توانمند میشود.
همان سیستمی که نمیتواند اینترنت آزاد و پایدار برای همه فراهم کند، میتواند دسترسی را طبقاتی کند. همان ساختاری که در ساخت بازار رقابتی داده ناتوان است، در رصد تراکنشها و کنترل جریان اطلاعات فعال عمل میکند. همان دولتی که در توسعه اقتصاد دیجیتال درمانده است، در قطع اینترنت، فیلترینگ و مدیریت بحران ارتباطی توان اجرایی دارد.
پس مشکل فقط «نمیتواند» نیست. در بسیاری از حوزهها، مسئله این است که «نمیخواهد».
نتیجه روشن است: در ایران، فناوری حذف نمیشود؛ مهار میشود. چون حذف کامل آن ممکن نیست و هزینه زیادی دارد. اما میتوان آن را از نیروی تحولآفرین به ابزار کنترل تبدیل کرد.
این دقیقاً همان اتفاقی است که افتاده است. اینترنت هست، اما آزاد نیست. پرداخت دیجیتال هست، اما به بانکداری باز و رقابت مالی منجر نشده است. پلتفرم داخلی هست، اما در فضای بسته رشد کرده است. رمزارز هست، اما بیشتر در حاشیه اقتصاد تحریمی و بازار خاکستری نفس میکشد.
بنابراین، پرسش اصلی این نیست که چرا ایران وارد انقلاب دیجیتال نمیشود. پرسش اصلی این است که چرا باید بشود، وقتی بخش مهمی از نیروهای مسلط از شکل ناقص، محدود و کنترلشده فناوری سود میبرند؟
عقبماندگی دیجیتال در ایران فقط شکست توسعه نیست؛ یکی از ابزارهای بقای نظم موجود است.
تا وقتی ساختار قدرت حاضر نباشد هزینه سیاسی شفافیت، رقابت، دسترسی آزاد و کاهش رانت را بپذیرد، اقتصاد دیجیتال در ایران به معنای واقعی شکل نخواهد گرفت. آنچه خواهیم داشت، نسخهای ظاهراً مدرن اما در باطن قدیمی است: فناوری روزآمد در خدمت همان معادله آشنای رانت و کنترل.
در نهایت، مسئله ایران کمبود اپلیکیشن، استارتاپ یا شعارهای دیجیتال نیست. مسئله این است که فناوری آزاد، قدرت را مجبور به پاسخگویی میکند و همین، برای نظمی که از تاریکی، انحصار و دسترسی محدود تغذیه میکند، خطرناکترین ویژگی فناوری است.









