بوخارین و مسئله توسعه در کشورهای در حال گذار: انتقام بوخارین و پارادوکس چین و شوروی

انتقام بوخارین: چگونه «انحراف راست» چین را نجات داد و شوروی را نابود کرد؟

شبحِ لوبیانکا در شهر ممنوعه

سحرگاه ۱۵ مارس ۱۹۳۸، در زیرزمین زندان لوبیانکا، نیکلای بوخارین-چهره‌ای که زمانی در مدار قدرت بلشویکی می‌درخشید-در برابر پایان ایستاد. در کیفرخواست رسمی، اتهام‌ها مثل همه دادگاه‌های نمایشی آن دوره، از «خیانت» تا «توطئه» ردیف شده بود؛ اما گناه واقعی او برای دستگاه استالین، چیزی دیگر بود: دفاع از یک ایده ممنوع-اینکه اقتصادِ پس از انقلاب، برای زنده ماندن و برای صنعتی شدن، ناگزیر است به دهقان «انگیزه» بدهد و با مکانیسم بازار،ولو محدود و کنترل‌شده-کنار بیاید.

اما تاریخ، گاهی از دل پرونده‌های بسته، نسخه‌های تازه بیرون می‌کشد. چهار دهه بعد، در دسامبر ۱۹۷۸، در پکنِ پس از مائو، «اصلاحات و درهای باز» به‌عنوان نقطه عطف آغاز شد و مسیر تازه‌ای شکل گرفت: حفظ کنترل سیاسی، اما استفاده ابزاری از بازار برای روشن کردن موتور انگیزه تولید و انباشت.

این مقاله، روایت همین تلاقی تلخ است نه برای اسطوره‌سازی از بوخارین، بلکه برای پاسخ به یک پرسش دقیق اقتصاد سیاسی: چرا مدلی که «زمان توسعه» را فشرده می‌کرد و «هزینه ناکارآمدی» را پشت نجات‌های مالی پنهان می‌ساخت، در بلندمدت فرسوده شد؛ اما مدلی که بر «انگیزه»، «سخت‌تر کردن قید بودجه» و «صبوری استراتژیک» تکیه داشت، توانست مسیر انباشت را پایدارتر کند؟

۱) مسئله مرکزی: انباشت در اقتصادهای گذار، نه شعار توسعه

اقتصادهای در حال گذار معمولاً هم‌زمان با چهار محدودیت درگیرند: کمبود سرمایه، بهره‌وری پایین، نهادهای شکننده، و دولتی که نسبتش با بازار مبهم و پرتنش است. در چنین بستری، «توسعه» یعنی حل معمای انباشت: چه کسی پس‌انداز می‌کند؟ چه کسی سرمایه‌گذاری می‌کند؟ و چه کسی هزینه آن را می‌پردازد؟

شوروی دهه ۱۹۲۰ و چین دهه ۱۹۸۰ هر دو با یک معضل مشترک شروع کردند: می‌خواهی صنعت بسازی، اما سرمایه‌ات کم است و جامعه‌ات روستایی. اگر برای ساختن آینده، امروز را له کنی، ممکن است جامعه از هم بپاشد؛ اگر هم بیش از حد به امروز بچسبی، ممکن است آینده‌ای ساخته نشود. اختلاف بوخارین و پروبراژنسکی/استالین، اختلاف دو پاسخ به همین معضل بود.

۲) چارچوب نظری: قید بودجه نرم و نرخ ترجیح زمانی، دو «متغیر پنهان»

۲-۱) قید بودجه نرم: چرا برنامه‌ریزی نجات‌محور ناکارآمد می‌شود؟

«قید بودجه نرم» توضیح می‌دهد چرا در برخی اقتصادهای دولتی/برنامه‌ای، ناکارآمدی مزمن می‌شود: بنگاه‌ها اگر زیان کنند هم انتظار نجات دارند؛ بنابراین انضباط شکست و فشار کارایی تضعیف می‌شود و ناکارآمدی به‌صورت تجمعی بازتولید می‌گردد. این وضعیت معمولاً با نقش پدرسالارانه دولت و سازوکارهای نجات مالی (اعتبار ارزان، یارانه، بخشش بدهی و…) پیوند می‌خورد.

در چنین چارچوبی، صنعتی‌سازیِ دولتیِ شتابان، اگر با «نجات دائمی» همراه شود، به قید بودجه نرم می‌لغزد؛ چون معیار بقا و تخصیص منابع، نه بهره‌وری و سود/زیان، بلکه اولویت سیاسی و تزریق مالی می‌شود.

۲-۲) نرخ ترجیح زمانی: اختلاف بوخارین و استالین، اختلاف بر سر «زمان»

نرخ ترجیح زمانی یعنی دولت/جامعه تا چه حد «حال» را به «آینده» ترجیح می‌دهد. در سیاست توسعه، ترجیح زمانی بسیار بالا یعنی: آینده را همین امروز می‌خواهیم؛ بنابراین به فشرده‌سازی زمان، پروژه‌های جهشی، انتقال قهری منابع و قربانی‌کردن مصرف نسل فعلی گرایش پیدا می‌کنیم. ترجیح زمانی پایین‌تر یعنی: زمان را «نهاده تولید» می‌دانیم؛ توسعه را فرآیند یادگیری و انباشت تدریجی تلقی می‌کنیم و نسبت به سازوکار انگیزش و دوام اجتماعی حساس‌تر می‌شویم.

این نکته فنی را باید صریح گفت: توسعه فقط سرمایه و فناوری نیست. ظرفیت نهادی، مهارت نیروی کار، زنجیره‌های تأمین، استانداردها، تنظیم‌گری و اعتماد اجتماعی، همگی نرخ‌های یادگیری دارند. سیاست‌گذار می‌تواند پول تزریق کند یا فرمان بدهد، اما نمی‌تواند نرخ یادگیری نهادی را به دلخواه چند برابر کند. اگر زمان را افراطی فشرده کنی، معمولاً هزینه را به آینده منتقل می‌کنی: امروز عدد می‌سازی، فردا با ناکارآمدی، رانت و بحران مشروعیت روبه‌رو می‌شوی.

۳) مناظره بزرگ انباشت: پول صنعتی‌سازی از کجا باید بیاید؟

۳-۱) پروبراژنسکی/استالین: انباشت اجباری شتابان

منطق خط صنعتی‌سازی شتابان ساده است: چون سرمایه کم است، باید مازاد را از روستا/کشاورزی استخراج کرد و به صنعت تزریق نمود. ابزارها می‌تواند قیمت‌گذاری، سهمیه‌بندی، اجبار در تحویل محصول و در نهایت سیاست‌های قهری باشد. در این منطق، ترجیح زمانی بسیار بالاست: «آینده همین امروز». بنابراین مصرف نسل فعلی (به‌ویژه دهقانان) هزینه لازمِ سرمایه‌گذاری صنعتی تعریف می‌شود.

در چنین مدلی، خطر قید بودجه نرم هم ساختاری است: صنایعِ دولتی نه‌تنها “مجاز به شکست” نیستند، بلکه شکست‌شان سیاسی تلقی می‌شود؛ پس نجات مالی، به‌سادگی تبدیل به قاعده می‌شود.

۳-۲) بوخارین: انباشت انگیزشیِ تدریجی

بوخارین نقطه شروع را برعکس می‌گذاشت: اگر انگیزه دهقان را بکشی، پایه انباشت را می‌سوزانی. او می‌خواست بازار کنترل‌شده را ابزار انباشت کند، نه دشمن ایدئولوژیک. در این نگاه، توسعه یعنی ایجاد پیوند پایدار بین روستا و صنعت، حفظ انگیزه تولید، و پذیرش این حقیقت که زمان، نهاده توسعه است.

جمع‌بندی یک‌خطی

اختلاف بوخارین و پروبراژنسکی فقط بر سر «روستا و صنعت» نبود؛ اختلاف بر سر «زمان» بود: آیا زمان نهاده توسعه است یا مانع توسعه؟

۴) قیچی مرگبار: بحران قیچی قیمت‌ها و پاسخ بوخارینیِ «عقلانی‌سازی صنعت»

بحران قیچی در ۱۹۲۳ لحظه‌ای است که تضاد درونِ NEP «قابل مشاهده» می‌شود. در اوج بحران، قیمت‌های صنعتی نسبت به مبنای پیشاجنگ جهش می‌کند، در حالی که قیمت‌های کشاورزی عقب می‌ماند؛ شکافی که به‌طور طبیعی انگیزه عرضه کشاورزی به بازار را تضعیف می‌کند و زنجیره شهر–روستا را در معرض گسست قرار می‌دهد.

نکته کلیدی اینجاست: بستن قیچی از نظر بوخارین نباید با کاهش دستوری قیمت خرید از کشاورز یا فشار قیمتی بر روستا انجام شود (نسخه‌ای که به انتقال قهری منابع نزدیک می‌شود)، بلکه باید از مسیر کاهش هزینه‌های ناکارآمدِ صنعت دولتی و «عقلانی‌سازی» (Rationalization) رخ دهد: کاهش اتلاف، اصلاح سازمان تولید، تعدیل هزینه‌های سربار، و پایین آوردن قیمت تمام‌شده صنعتی. یعنی به‌جای اینکه تیغه روستا را پایین بکشیم، باید تیغه صنعت را با اصلاح کارایی پایین بیاوریم تا دهقان بتواند با درآمدش کالای صنعتی بخرد و انگیزه فروش و تولید حفظ شود. این همان «روغن‌کاری قیچی» است، نه شکستن آن.

شکل ۱: قیچی قیمت‌ها در شورویِ دوره NEP. شاخص قیمت کالاهای صنعتی و کشاورزی با مبنای ۱۹۱۳=۱۰۰، با تاکید بر نقطه اوج شکاف در ۱۹۲۳ (صنعت۲۷۶، کشاورزی≈۸۹).

منبع داده: بازسازی بر اساس گزارش‌های تاریخی/آماریِ دوره NEP که در ادبیات اقتصاد تاریخ شوروی نقل شده است (از جمله روایت‌های استاندارد در تاریخ اقتصادی شوروی و بحث‌های کلاسیک درباره “Price Scissors”؛ برای نمونه رجوع شود به آثار Alec Nove و نیز ادبیات تاریخی-اقتصادی مرتبط).

یادداشت: نمودار برای نمایش بصری منطق «قیچی» طراحی شده و تمرکز آن بر نسبت‌ها و شکاف است.

۵) چین و قلب تطبیق: نظام دو قیمتی/دو مسیری و آزادسازی «حاشیه»

چین در دهه ۱۹۸۰ با مسئله‌ای مشابه روبه‌رو بود: چگونه از اقتصاد برنامه‌ای عبور کند بدون آنکه ثبات سیاسی و امنیت غذایی فروبپاشد. پاسخ کلیدی، «نظام دو قیمتی/دو مسیری» (Dual-track) بود: سهمیه برنامه‌ای برای مدتی حفظ می‌شود، اما بازارِ آزاد در کنار آن شکل می‌گیرد، مشروط به اینکه تعهدات سهمیه‌ای انجام شود.

مکانیزم، به زبان ساده اما دقیق

دولت سهمیه‌ای مشخص را با قیمت برنامه‌ای می‌خرد/تخصیص می‌دهد (برای ثبات و امنیت کالاهای حیاتی)اما مازاد تولید می‌تواند با قیمت بازار معامله شود بنابراین تصمیم اقتصادیِ واحدِ اضافه تولید (Marginal Unit) بر اساس قیمت بازار گرفته می‌شود، نه قیمت دستوری اینجا نقطه کلیدی همان چیزی است که گفتی: dual-track «حاشیه» را آزاد می‌کند. یعنی حتی اگر بخش بزرگی از ساختار برنامه‌ای باقی بماند، وقتی تولیدکننده بداند واحدِ اضافه تولید با قیمت بازار پاداش می‌گیرد، انگیزه افزایش تولید و سرمایه‌گذاری فعال می‌شود. این دقیقاً جایی است که منطق اقتصاد خرد (قیمت و تصمیمات حاشیه‌ای) با معماری گذار از برنامه‌ریزی آشتی می‌کند.

نظام دو قیمتی ذاتاً مستعد آربیتراژ و رانت‌جویی است. اما تفسیر کلاسیکِ این رویکرد می‌گوید اگر سهمیه‌ها به‌تدریج کوچک شوند و مسیر همگرایی قیمت‌ها تعریف شود، سیاست دو مسیری می‌تواند گذار را با اصطکاک کمتر ممکن کند؛ یعنی به‌عنوان پله گذار به کار بیاید، نه نظم دائمی.

شکل ۲: شماتیک نظام دو مسیری در اصلاحات چین. سهمیه برنامه‌ای (Plan-track) تقریباً ثابت می‌ماند، اما خروجی بازار (Market-track) در طول زمان رشد می‌کند؛ نتیجه، افزایش تولید کل است. نکته اصلی «آزادسازی حاشیه» است: تصمیمات مربوط به واحدهای اضافی تولید بر اساس قیمت بازار گرفته می‌شود.

منبع: نمودار شماتیک/آموزشی بر اساس ادبیات dual-track و تفسیر کلاسیک «Reform without Losers» (طراحی برای تفهیم مکانیزم، نه نمایش داده خام).

۶) TVEs: بنگاه‌های روستایی و انباشت از پایین به بالا

اگر بخواهیم حلقه مفقوده میان بوخارین و چین را نشان دهیم، TVEs یکی از بهترین نامزدهاست: بنگاه‌هایی که در دل روستا/شهرک رشد کردند، شکل‌های متنوعی از مالکیت داشتند، نیروی کار روستایی را جذب کردند و به موتور صنعتی‌شدن روستایی تبدیل شدند.

این‌ها «کپی بوخارین» نیستند، اما از جهات مهمی نزدیک‌ترین مصداق نهادی به ایده اویند: صنعتی‌سازیِ ریشه‌دار در اقتصاد روستایی، پیوند محلی، و انباشت تدریجی خارج از قلب بوروکراسی مرکزی. درست همین نقطه است که «قید بودجه» را آرام‌آرام سخت‌تر می‌کند: بنگاه باید بفروشد، رقابت کند و کارآمد باشد؛ نه اینکه صرفاً با تزریق مالی زنده بماند.

۷) چرا شوروی فرسوده شد و چین توانست انباشت را پایدارتر کند؟

تفاوت چین و شوروی تک‌علتی نیست: ادغام جهانی چین، ظرفیت بوروکراسی، راهبرد صادرات، اندازه بازار داخلی و امکان جذب سرمایه/فناوری نقش داشته‌اند. اما استدلال این مقاله این است که این عوامل وقتی به توسعه پایدار تبدیل شدند که با سه‌گانه زیر جفت شدند:

شوروی: ترجیح زمانی بسیار بالا + قید بودجه نرم + انگیزش ضعیف

فشرده‌سازی زمان توسعه با اجبار

نجات‌محوری و حذف انضباط شکست

سرکوب سیگنال قیمت و سود

نتیجه: دستاوردهای کوتاه‌مدت به بهای انباشت هزینه‌های نهادی و مشروعیتی

چین: ترجیح زمانی مدیریت‌شده + سخت‌تر شدن تدریجی قید بودجه + آزادسازی حاشیه

گذار مرحله‌ای، نه شوک

ورود سود/زیان و رقابت محدود، بدون فروپاشی کنترل سیاسی

آزادسازی حاشیه از طریق dual-track و امکان انباشت از پایین به بالا با TVEs

نتیجه: توسعه به‌جای جهشِ پرهزینه، انباشته شد

۸) دلالت‌ها برای ایران و خاورمیانه: نفت، قید بودجه نرم و «خریدن زمان»

اتصال دولت رانتیر به قید بودجه نرم را باید تیز گفت: نفت به دولت اجازه می‌دهد «زمان بخرد» و «هزینه ناکارآمدی» را بپوشاند. درآمدهای نفتی کارکردی شبیه یک سرم رایگان دارند: دردِ ناشی از قید بودجه نرم را تسکین می‌دهند، اما بیماری را درمان نمی‌کنند. در نتیجه، بسیاری از اصلاحات سخت—به‌ویژه اصلاحاتی که قید بودجه را سخت می‌کند و جلوی نجات‌های بی‌قید را می‌گیرد—در دوران وفور نفتی یا متوقف می‌شوند یا به «نیمه‌اصلاحات» تبدیل می‌گردند.

به همین دلیل، در اقتصادهای نفتی یک الگوی تکراری دیده می‌شود: اصلاحات معمولاً وقتی جدی می‌شوند که رانت کاهش یابد (شوک‌های بیرونی، تحریم‌ها، افت درآمدهای ارزی) و دولت دیگر نتواند با پول آسان، ناکارآمدی را بپوشاند. این یعنی اصلاحات در ایران اغلب نه از سر انتخاب تکنوکراتیک، بلکه از سر اجبار بودجه‌ای آغاز می‌شوند—و به همین علت هم شکننده‌اند، چون به محض بازگشت منابع آسان، وسوسه برگشت به قید بودجه نرم دوباره زنده می‌شود.

سه کانال سیاستی روشن

سخت کردن قید بودجه به‌صورت مرحله‌ای و ضدشوک: کاهش نجات‌های بی‌قید، شفاف‌سازی یارانه‌ها، قاعده‌مند کردن ورشکستگی/بازسازی و قطع حمایت از زیان مزمن

طراحی ابزارهای گذار به جای شوک‌درمانی: آزادسازی «حاشیه» برای روشن کردن انگیزه تولید، همزمان با حفاظت هدفمند از امنیت کالاهای حیاتی، با طراحی ضد رانت

حرکت به سمت دولت مالیاتی: پیوند دادن بقای دولت به شکوفایی اقتصاد مولد؛ بدون این پیوند، دولت الزام ساختاری برای رشد بخش خصوصی و انضباط مالی پیدا نمی‌کند

۹) جمع‌بندی: انتقام بوخارین یعنی بازگشت دیرهنگام عقلانیت گذار

«انتقام بوخارین» یک شعار نیست؛ یک تفسیر تحلیلی است: آنچه در شوروی به‌عنوان انحراف راست محکوم شد، در چین به‌صورت نهادمند به ابزار مؤثرِ گذار تبدیل شد. نه به این معنا که چین بوخارین را خوانده و اجرا کرده، بلکه به این معنا که منطق «انباشت انگیزشیِ تدریجی» وقتی با سازوکارهای گذار (آزادسازی حاشیه، حفظ سهمیه‌های ثبات‌بخش، و انباشت از پایین به بالا) همراه شود، معمولاً هزینه‌های نهادی را کمتر به آینده پرتاب می‌کند.

سه حکم نهایی

NEP در قرائت بوخارین، یک نظریه توسعه بود نه صرفاً عقب‌نشینی

آزادسازی «حاشیه» می‌تواند بدون فروپاشی نظم، موتور انگیزه را روشن کند

برای ایران، نفت اغلب نقش «پوشاننده درد» را بازی می‌کند؛ تا زمانی که قید بودجه سخت نشود و پیوند دولت با اقتصاد مولد شکل نگیرد، توسعه یا پیش‌خور کردن آینده است یا نمایش توسعه

 

فهرست منابع

Cohen, Stephen F. (1973). Bukharin and the Bolshevik Revolution: A Political Biography, 1888–1938.

Kornai, János (1980). Economics of Shortage.

Kornai, János (1986). “The Soft Budget Constraint.” (مقاله کلاسیک درباره قید بودجه نرم)

Kornai, János (1992). The Socialist System: The Political Economy of Communism.

Lewin, Moshe (1974). Political Undercurrents in Soviet Economic Debates (from Bukharin to the Modern Reformers).

Nove, Alec (1992). An Economic History of the USSR, 1917–1991.

Preobrazhensky, Evgeny (1926). The New Economics.

Naughton, Barry (2007). The Chinese Economy: Transitions and Growth.

Lau, Lawrence J., Qian, Yingyi, & Roland, Gérard (2000). “Reform without Losers: An Interpretation of China’s Dual-Track Approach to Transition.” Journal of Political Economy.

Lin, Justin Yifu (2012). Demystifying the Chinese Economy.

Oi, Jean C. (1992). “Fiscal Reform and the Economic Foundations of Local State Corporatism in China.” World Politics.

Arrighi, Giovanni (2007). Adam Smith in Beijing: Lineages of the Twenty-First Century.

نوشته های اخیر

دسته بندی ها