عقلانیتِ جنون | اقتصاد سیاسیِ بقا در عصر تورم و بی‌ثباتی نهادی ایران

چکیده

رفتار سرمایه‌گذار ایرانی در نگاه نخست مجموعه‌ای از تناقضات است: هجوم به بازارها در اوج اخبار جنگ، و مقاومت قیمت‌ها در برابر کاهش نرخ ارز. این مقاله استدلال می‌کند که این رفتارها نه حاصل «هیجان» و نه نشانه «ناکارآمدی ذهنی»، بلکه محصول تغییر بنیادین در «رژیم عقلانیت اقتصادی» است. در ایران، تابع هدف کنشگر اقتصادی از «حداکثرسازی بازده» به «حداقل‌سازی نابودی سرمایه» تغییر فاز داده است. این عقلانیت، عقلانیتِ بهینه‌ساز و «بازار کارا» نیست؛ عقلانیت حداقلیِ پرهیز از حذف شدن است. ما با زیست‌جهانی مواجهیم که در آن پول دیگر ذخیره ارزش نیست و عقلانیت نه برای رشد، بلکه برای زنده‌ماندن بازتعریف می‌شود.

چهار چهره سرمایه‌گذار ایرانی (تیپولوژی بازیگران)

پیش از تحلیل باید از کلی‌گویی پرهیز کنیم. در اقتصاد بقا، با یک «سرمایه‌گذار ایرانی» واحد روبه‌رو نیستیم، بلکه با چند تیپ متمایز مواجهیم که هر کدام ابزار و محدودیت‌های خود را دارند:

۱. بازیگر بقای حداقلی (دهک‌های پایین): هدفش حفظ قدرت خرید سفره است و ابزارش تبدیل سریع درآمد به کالای مصرفی بادوام و ذخیره‌پذیر. ۲. بازیگر بقای طبقه متوسط (در حال نزول): هدفش دفاع از آخرین سنگرهای رفاه است. ابزار او تبدیل دارایی‌های مستهلک‌شونده به دارایی‌های سرمایه‌ای کوچک (طلای آب‌شده، صندوق‌های کالایی، خودرو) است. این گروه کمتر در پی انباشت و بیشتر در حال مدیریت «کندی زوال» است. ۳. بازیگر بقای سرمایه‌دار: هدفش حفظ ثروت و ایجاد امکان خروج جغرافیایی است. ابزار او تنوع‌سازی و کسب اقامت/ویزای قابل اتکا به‌عنوان بیمه‌نامه نهایی است. ۴. بازیگر بقای رانتی/نهادی: هدفش پوشش ریسک‌های سیاسی است و ابزارش دسترسی به رانت اطلاعاتی (آگاهی زودهنگام از تغییرات ارزی/تعرفه‌ای).

از اینجا به بعد، هر جا از «بازار» سخن می‌گوییم، منظور برآیند این تیپ‌هاست.

بخش اول: تغییر رژیم عقلانیت

از «سرمایه‌گذاری» به «عملیات نجات ارزش»

در اقتصادهای متعارف، سرمایه‌گذار شبیه باغبانی است که نهالی می‌کارد تا میوه دهد. اما در اقتصاد ایران، سرمایه‌گذار شبیه کسی است که خانه‌اش آتش گرفته و تلاش می‌کند دارایی‌ها را از پنجره بیرون بیندازد تا کمتر بسوزند.

گذار از عقلانیت کلاسیک: در پارادایم کلاسیک، پیش‌فرض‌ها عبارتند از ثبات نسبی قواعد و پول ملی به‌عنوان ذخیره ارزشِ کم‌وبیش قابل اتکا.

ظهور عقلانیت بقا: در ایران، سوال اصلی دیگر «کجا بیشترین بازده می‌گیرم؟» نیست؛ سوال این است که «کدام دارایی کمتر پودر می‌شود؟» عقلانیت بقا یعنی انتخاب‌های نه‌چندان زیبا، اما لازم، برای کم‌کردن احتمال نابودی.

نشانگرهای تجربی: نخست، کوتاه شدن افق نگهداری پول (پول نقد حکم «سیب‌زمینی داغ» را دارد). دوم، دلاریزه شدن ذهنی (درآمد به ریال، تفکر به دلار). سوم، رشد دارایی‌های جانشین پول (طلا و کالا به جای سپرده بانکی).

بخش دوم: مِه‌ِ نهادی (Institutional Fog)

چرا مدل‌های کلاسیک خطا می‌کنند؟

تحلیلگران تکنیکال و فاندامنتال غالباً از «غیرمنطقی بودن بازار» شکایت دارند. اما مشکل لزوماً بازار نیست؛ مشکل ابزار تحلیلی است که برای هوای صاف طراحی شده، نه برای مه غلیظ.

ریسک در برابر ابهام نهادی: ریسک مثل بازی پوکر است (قواعد معلوم، دست‌ها نامعلوم). ابهام نهادی یعنی نامعلوم بودن خودِ قواعد. در چنین فضایی، قانون روی کاغذ ثابت است اما اجرایش بسته به قدرت چانه‌زنی تغییر می‌کند.

ایران به‌عنوان زمین بازی متحرک: متغیرهای کلیدی (نرخ خوراک، تعرفه، مالیات) نه با رقابت بازار، بلکه با تصمیمات ناگهانی بوروکراتیک تغییر می‌کنند.

چرا مردم جلوتر از تحلیلگران‌اند؟ نه به‌خاطر هوش بالاتر، بلکه به‌خاطر «انطباق تجربی». مردم اثر تغییر قواعد را در کف زندگی می‌بینند و سریع‌تر می‌فهمند که «این‌بار هم قرار نیست قاعده پایدار بماند».

بخش سوم: معماری ترس

چرا «جنگ» نمی‌ترساند اما «تورم» چرا؟

یکی از معماها، رشد بازارها همزمان با تنش‌های نظامی است. پاسخ در سلسله‌مراتب ترس‌ها نهفته است. برای شهروند ایرانی، «تورم» دشمنی حاضر و قطعی است، اما «جنگ» در بسیاری مواقع یک احتمال بیرونی. در نبرد بین ترس قطعی از ذوب شدن پول و ترس احتمالی از شوک نظامی، اولی برنده است.

منطق آستانه‌ها: این گزاره مطلق نیست. واکنش بازار تابع آستانه‌هاست. تا وقتی تنش در سطحی بماند که شبکه تولید و مبادله مختل نشود، تورم محرک اصلی است. اما اگر تنش از آستانه اختلال واقعی عبور کند (زنجیره تامین یا انرژی قطع شود)، رژیم رفتاری می‌شکند و ترس ژئوپولیتیک جای تورم را می‌گیرد.

بی‌حسی آموخته‌شده: جامعه ایران پس از دهه‌ها زیست در بحران، نسبت به «خبر» واکسینه شده و فقط به «تحقق» واکنش نشان می‌دهد. اخبار تکرارشونده اغلب فقط نویز تولید می‌کنند، مگر آنکه به اختلال ملموس تبدیل شوند.

بخش چهارم: دارایی در اقتصاد بقا

پناهگاه تورمی چیست؟

در رژیم بقا، سوال این نیست که دارایی چقدر سود می‌دهد؛ سوال این است که چقدر «پول بودن» را تقلید می‌کند بدون آنکه گرفتار فرسایش ریال شود.

ویژگی‌های پناهگاه: ۱. نقدشوندگی: امکان تبدیل سریع به پول. ۲. ریسک حکمرانی پایین: آسیب‌پذیری کمتر در برابر مالیات‌های ناگهانی یا ممنوعیت‌ها. ۳. ریسک مصادره پایین: امنیت در برابر گیر افتادن در پیچ‌وخم‌های حقوقی. ۴. همبستگی با دلار: توان همراهی با تورم.

بخش پنجم: اقتصاد سیاسی چسبندگی قیمت

چرا فنر قیمت‌ها با کاهش دلار رها نمی‌شود؟

این پدیده که قیمت‌ها با دلار بالا می‌روند اما با دلار پایین نمی‌آیند، ترکیبی از بی‌اعتمادی نهادی و ساختارهای واقعی بازار است.

عدم تقارن در اعتماد: بازار جهش ارز را «استراتژیک و پایدار» می‌بیند، اما کاهش ارز را «تاکتیکی و موقت». عقلانیت حکم می‌کند روی کاهش موقت شرط‌بندی نشود.

هزینه جایگزینی (Replacement Cost): فروشنده قیمت را با هزینه احتمالی خرید بعدی تنظیم می‌کند، نه قیمت خرید قبلی. یعنی قیمت‌گذاری بر اساس آینده ترسناک.

بخش ششم: مانیفست بقا (استراتژی عملیاتی)

چارچوب تصمیم‌گیری در عدم قطعیت

این بخش نسخه ثروتمندشدن نیست؛ نقشه‌ای برای حذف نشدن است.

۱. پارادوکس اهرم: در کتب کلاسیک می‌گویند در تورم وام بگیرید. اما در عدم قطعیت رادیکال، «ناپایداری جریان نقدینگی» قاتل بدهکار است. اگر درآمد با یک شوک قطع شود، اقساط وام طناب دار می‌شوند. قاعده: اگر درآمدتان تضمین‌شده نیست، اهرم سنگین ممنوع. ۲. بازتعریف مسکن (گاوصندوق سنگین): ملک لنگر ثروت است اما وزن بالایی دارد (نقدشوندگی کم). برای حفظ ثروت بین‌نسلی عالی است، اما در بحران‌های کوتاه‌مدت نمی‌توان به آن تکیه کرد. ۳. استراتژی دمبل (برای سرمایه‌های بالاتر): میانه‌روی خطرناک است. ترکیب بهینه: بخش عمده در دارایی‌های فوق‌امن + بخش کوچک در دارایی‌های پرریسک/نقدشونده. ۴. اصل شناوری: بخشی از دارایی باید قابلیت تبدیل سریع به ابزار حفظ ارزش جهانی و امکان جابه‌جایی داشته باشد. دارایی‌های «زندان‌گونه» (غیرقابل انتقال) ریسک سیستماتیک بالایی دارند.

حرف آخر

این مقاله تلاشی بود برای نشان دادن اینکه آنچه «جنون بازار» نامیده می‌شود، در واقع «خرد انطباقی» جامعه ایران در برابر شرایط غیرعادی است. تا زمانی که ثبات نهادی بازنگردد، این رژیم رفتاری ادامه خواهد داشت: حرکت از پول به سمت جانشین‌های پول، و اولویت دادن به پرهیز از نابودی بر سودآوری.

در اقتصاد عدم قطعیت، برنده کسی نیست که بیشترین درصد سود را در اکسل ثبت می‌کند؛ برنده کسی است که وقتی گرد و خاک فرو نشست، هنوز در بازی حضور داشته باشد.

 

نوشته های اخیر

دسته بندی ها