تا پایان ۱۴۰۴ اقتصاد ایران کدام مسیر را می‌رود؟ دو سناریوی بدون جنگ و با جنگ برای تورم، ارز، طلا و معیشت

اقتصاد ایران روی ریل تورم است؛ تفاوت سناریوها در «سرعت و جنس شوک» است، نه در جهت کلی.

 

 مقدمه: این مقاله دقیقاً چه چیزی را می‌خواهد پاسخ دهد؟

اقتصاد کلان، علم پیش‌گویی نیست؛ علمِ فهمِ نیروهای محرک و ترسیم مسیرهای محتمل بر اساس داده‌ها و قیود واقعی است. پرسش اصلی این مقاله روشن است: اقتصاد ایران تا پایان سال ۱۴۰۴ در چه مسیری حرکت خواهد کرد؟ برای پاسخ، دو سناریو می‌سازیم: سناریوی نخست، تداوم وضعیت فعلی (بدون درگیری نظامی مستقیم و همه‌جانبه) و سناریوی دوم، وقوع شوک برون‌زای جنگ. نقطه اشتراک هر دو سناریو این است که اقتصاد ایران از «ریل تورم» خارج نخواهد شد؛ تفاوت‌ها را سرعت تخریب قدرت خرید و جنس شوک‌های وارد بر بازارها رقم می‌زند.

چالش همیشگی تحلیل اقتصادی در ایران، شکاف میان آمارهای رسمی و واقعیتِ کف جامعه است. چرا با وجود اعلام تورم‌های رسمی، جامعه همچنان «گرانیِ بالاتر» را حس می‌کند؟ پاسخ، در تفاوت میان «تورم رسمی» و «تورم زیسته» نهفته است؛ مفهومی که کلید فهم اثر هر دو سناریو بر معیشت خانوار خواهد بود.

 

 نقطه شروع تحلیل: وضعیت امروز با چند عدد لنگر

هیچ تحلیلی بدون مختصات‌گیری دقیق از نقطه صفر، معتبر نیست. برای اینکه چارچوب این مقاله روی داده‌های سخت استوار باشد، وضعیت کنونی را با چهار «لنگر آماری» تثبیت می‌کنیم:

 تورم رسمی و تصویر کلی قیمت‌ها: تورم دوازده‌ماهه در حوالی ۴۴ تا ۴۵ درصد گزارش شده است.¹

 دلار آزاد و معنای «پرمیوم ریسک»: نرخ دلار در بازار آزاد در تاریخ ۱۳ فوریه ۲۰۲۶ حدود ۱,۶۲۲,۰۰۰ ریال ثبت شده است؛ این نرخ فقط «قیمت ارز» نیست، خلاصه‌شده‌ی نااطمینانی سیاسی، محدودیت‌های ارزی و انتظارات تورمی است.²

 طلا و سکه به‌عنوان پناهگاه انتظارات: وقتی مردم از «کسب بازده» به سمت «حفظ ارزش» می‌روند، طلا و سکه نقش پناهگاه پیدا می‌کند؛ بنابراین سکه بیش از یک کالا، «دماسنج انتظارات» می‌شود.³

 سیاست‌های جدید انرژی و یارانه: دولت از ۶ دسامبر ۲۰۲۵ یک پله قیمت جدید به بنزین اضافه کرده و ساختار سه‌پله‌ای/سهمیه‌ای را رسمی‌تر کرده است؛ این سیگنال می‌دهد ناترازی انرژی جدی است و سیاست‌گذار ناچار به جراحی استجراحی‌ای که هزینه کوتاه‌مدت تورمی و حساسیت اجتماعی دارد.⁴

 

 یک مفهوم کلیدی برای فهم متن: «تورم رسمی» با «تورم زیسته» فرق دارد

برای اینکه تحلیل کلان به زبان سفره خانوار ترجمه شود، باید خط‌کش اندازه‌گیری را درست بفهمیم.

 تورم رسمی چیست؟

  نرخی که نهادهای آماری اعلام می‌کنند، میانگین رشد قیمتِ یک سبد بزرگ از کالا و خدمات است. در این سبد، وزن برخی اقلام با الگوی مصرف روزمره بسیاری از خانوارها کاملاً یکسان نیست.

 تورم زیسته (Lived Inflation) چیست؟

  تورم زیسته همان چیزی است که شهروندان در خرید روزانه لمس می‌کنند: رشد هزینه‌های «سبد ضروری» خانوار؛ سبدی که هسته اصلی‌اش معمولاً خوراک، اجاره، دارو و درمان، حمل‌ونقل است. نکته دقیق این نیست که «همیشه» تورم زیسته از تورم رسمی بیشتر است، بلکه این است که در دوره‌های شوک ارزی، جراحی انرژی، یا جهش قیمت کالاهای ضروری، تورم اقلام حیاتی می‌تواند سریع‌تر از میانگین رشد کند و تجربه خانوارها را به‌مراتب سنگین‌تر از عدد رسمی نشان دهد.

 چرا بازنشستگان فشار بیشتری حس می‌کنند؟ (یک مثال ملموس)

  در سبد یک خانوار بازنشسته، سهم آموزش یا خریدهای غیرضروری پایین است، اما سهم خوراک و درمان بالا است. وقتی تورم خوراک و درمان جلوتر از میانگین حرکت کند، تورم زیسته‌ی بازنشسته می‌تواند به محدوده‌های بسیار بالاتر از تورم رسمی نزدیک شود.

  (کادر فنی محاسبه «سقوط دستمزد حقیقی» و عددگذاری دقیق، در پیوست ۱ می‌آید تا متن اصلی برای عموم روان بماند.)

 

موتورهای مشترک در هر دو سناریو: چرا حتی بدون جنگ هم همه‌چیز ارزان نمی‌شود؟

حالا باید صریح باشیم: حتی اگر تا پایان ۱۴۰۴ جنگی رخ ندهد، اقتصاد ایران به‌طور خودکار وارد ثبات و ارزانی نمی‌شود. چون دو موتور ساختاری مستقل از جنگ و صلح، اقتصاد را به سمت تورم و فرسایش قدرت خرید هل می‌دهند.

 موتور اول: کسری بودجه جاری (دولت بیشتر از درآمد پایدارش خرج می‌کند)

  دولت هر ماه هزینه‌های سنگین و کم‌انعطافی دارد: حقوق، مستمری، یارانه، هزینه‌های اداری، بدهی‌ها. اگر درآمدهای پایدار با این سطح هزینه همخوان نباشد، شکاف ایجاد می‌شود. این شکاف اگر تکرار شود، دولت ناچار می‌شود از مسیرهایی پول جور کند که معمولاً در نهایت به تورم ختم می‌شوند.

 موتور دوم: سلطه مالی (Fiscal Dominance) یعنی تورم، مالیات پنهانِ کسری است

  وقتی تامین مالی دولت—به هر شکلبر مهار تورم اولویت پیدا کند، سیاست پولی استقلالش را از دست می‌دهد و تورم به ابزار پوشاندن کسری تبدیل می‌شود. در نتیجه، تورم برای مردم فقط «افزایش قیمت» نیست؛ یک مالیات پنهان است که قدرت خرید را می‌بلعد—به‌ویژه برای حقوق‌بگیران.

 

 پل ارتباطی: وقتی ارز گلوگاه می‌شود، کسری بودجه «پولی» می‌شود

اینجا همان حلقه وصلِ کلیدی اقتصاد سیاسی ایران است: در ایران، کسری بودجه و گلوگاه ارز اغلب دو پدیده جدا نیستند. دولت فقط با «ریال» اداره نمی‌شود؛ با «ارز» نفس می‌کشد. هر وقت ارز نفتی کمتر وارد شود، یا با تخفیف و هزینه دور زدن به دست برسد، دولت در عمل ریالِ کمتری برای پوشش هزینه‌هایش دارد. از این نقطه به بعد، کسری بودجه از یک موضوع حسابداری، تبدیل می‌شود به یک مسئله پولی: دولت یا باید هزینه را کم کند، یا مالیات را بالا ببرد، یا بدهی بفروشد، یا از مسیر شبکه بانکی تامین مالی کند. اگر سه مسیر اول به‌دلیل محدودیت‌های سیاسی-اجتماعی سخت باشد، مسیر چهارم فعال می‌شود و نتیجه‌اش همان چیزی است که مردم لمس می‌کنند: تورم.

 

ستون تعیین‌کننده: «درآمدهای ایران» و گلوگاه ارز

نقطه‌ای که معمولاً در روایت‌های عمومی جا می‌افتد همین است: تحریم‌ها معمولاً فروش را «صفر» نمی‌کنند؛ فروش و وصول درآمد را پرریسک، پرهزینه و کم‌بازده‌تر می‌کنند. همین تفاوت، بازار ارز و تورم را تعیین می‌کند.

 چرا در ایران، “ورود ارز” حیاتی‌تر از “درآمد ریالی بودجه” است؟

  چون ارز فقط برای واردات لوکس نیست؛ برای دارو، نهاده‌های تولید، قطعات، مواد اولیه و ثبات روانی بازار نقش مستقیم دارد. اگر ورود ارز سخت شود، دلار بالا می‌رود و موج گرانی به قیمت کالا و خدمات منتقل می‌شود.

 درآمدهای ارزی از کجا می‌آید؟

  نفت و میعانات (ستون اصلی)

  صادرات غیرنفتی (پتروشیمی، فلزات، محصولات صنعتی و کشاورزی)

  شبکه‌های انتقال و تسویه (که در تحریم پرهزینه و پرریسک می‌شود)

 تحریم در عمل چه می‌کند؟

  تشدید تحریم‌های اجرایی علیه شبکه‌های حمل‌ونقل، تجارت و «shadow fleet» هزینه ریسک را بالا می‌برد و کیفیت درآمد ارزی را کاهش می‌دهد: تخفیف بیشتر، هزینه دور زدن بیشتر، ریسک تسویه بالاتر، کندی بازگشت پول.⁵

پل انتقال به مردم (خیلی ساده): ارز سخت‌تر وارد شود → دلار بالاتر واردات و مواد اولیه گران‌تر قیمت‌ها بالاتر → سفره کوچک‌تر.

 

سناریوی اول: بدون جنگ تا پایان ۱۴۰۴، اما با تورم مزمن

در این سناریو، جنگ گسترده رخ نمی‌دهد. اما تنش، تحریم و مشکلات ساختاری ادامه دارد و اقتصاد تورم را با خود حمل می‌کند.

1) دلار و طلا: الگوی زیگزاگ صعودی

ممکن است خبرهای سیاسی یا امید به مذاکره، چند روز یا چند هفته نرخ‌ها را پایین بیاورد؛ اما تا وقتی موتورهای تورم و کسری و نااطمینانی روشن است، کف انتظارات بالا می‌ماند. نتیجه غالب: افت‌های مقطعی، اما بازگشت به مسیر رو به بالا.

2) حقوق و بازنشستگان: عقب‌ماندگی قطعی

حتی اگر دولت افزایش اسمی حقوق بدهد، وقتی تورم بالاتر است، قدرت خرید واقعی کاهش پیدا می‌کند. برای بازنشستگان ضربه شدیدتر است چون وزن خوراک و درمان در سبدشان بالاتر است. پیام انسانی این بخش: مشکل فقط گرانی نیست؛ مشکل این است که درآمد مردم به ریتم گرانی نمی‌رسد.

3) کسری جاری: نقطه شکست سناریو

بدتر شدن کسری می‌تواند سه خروجی داشته باشد: فشار بیشتر به شبکه بانکی و رشد نقدینگی، انتشار اوراق با نرخ‌های بالا (رکودساز)، یا عقب انداختن پرداخت‌ها و بدهی‌سازی پنهان. در نهایت هزینه به مردم منتقل می‌شود.

4)  یارانه و بنزین: شوک کوتاه‌مدت، حساسیت اجتماعی بلندمدت

اصلاح بنزین از منظر اقتصادی قابل فهم است، اما اثر هزینه‌ای دارد: حمل‌ونقل و توزیع گران‌تر می‌شود و با تأخیر کوتاه روی قیمت کالاها می‌نشیند. ضمن اینکه جامعه نسبت به شوک انرژی حساس است و سیاست‌گذار این قید را همیشه جلوی چشم دارد.⁴

بدون جنگ، اقتصاد ایران به احتمال بالا وارد «آرامش» نمی‌شود؛ وارد «فرسایش» می‌شود. تورم مزمن ادامه دارد، ارز و طلا زیگزاگی بالا می‌روند، و حقوق‌بگیران عقب می‌مانند؛ مگر اینکه دولت واقعاً کسری جاری را مهار و مسیر ارزآوری را پایدارتر کند.

 

سناریوی دوم: با جنگ، تغییر پارادایم اقتصاد کلان

در سناریوی جنگ، قواعد بازی عوض می‌شود. حتی جنگ محدود، اقتصاد را وارد وضعیت شوک می‌کند.

در این مقاله جنگ را دو سطح می‌کنیم:

جنگ محدود: اختلال انتظارات و افزایش ناگهانی ریسک

جنگ پرشدت: اختلال فیزیکی در صادرات، زیرساخت یا زنجیره تامین

 

1) دلار و طلا: جهش گسسته، نه روند آرام

در جنگ، بازار ارز معمولاً روندی بالا نمی‌رود؛ می‌پرد. اما یک لایه مهم‌تر هم وجود دارد: در سناریوی جنگ، دلار فقط به خاطر آینده گران نمی‌شود؛ بخشی از جهش، «تخلیه‌ی حباب انباشته» است. وقتی در دوره‌های قبل، نرخ ارز با سیاست‌های تثبیت و کنترل، پایین‌تر از فشار تورم نگه داشته شده باشد، یک فنر فشرده شکل می‌گیرد. شوک امنیتی مثل جنگ، آن فنر را آزاد می‌کند: بازار در چند روز چیزی را قیمت‌گذاری می‌کند که شاید در حالت عادی طی چند ماه اتفاق می‌افتاد. به همین دلیل حرکت بازار در جنگ «روندی» نیست، «پرشی» است.

در این وضعیت، طلا و سکه معمولاً پرمیوم بیشتری می‌گیرند چون «پناهگاه داخل مرز» هستند؛ یعنی در بحران، بسیاری ترجیح می‌دهند دارایی‌ای داشته باشند که هم قابل لمس است و هم از شوک‌های پول ملی کمتر آسیب می‌بیند.

2) بودجه و پول: احتمال پولی‌سازی مستقیم بالاتر می‌رود

در جنگ، هزینه‌های امنیتی بالا می‌رود و همزمان درآمد ارزی سخت‌تر/پرهزینه‌تر می‌شود. در چنین وضعیتی احتمال اینکه کسری بودجه سریع‌تر پولی شود بیشتر است؛ نتیجه معمول، تورم شتاب‌دار همراه با رکود است.

3)  معیشت: عقب‌نشینی رفاهی

اولویت سیاست‌گذار از رفاه به بقا تغییر می‌کند: تامین کالاهای حیاتی جلو می‌افتد، برخی پرداخت‌ها عقب می‌نشیند، و دستمزد حقیقی سریع‌تر سقوط می‌کند.

4) انرژی: از اصلاح قیمت تا مدیریت کمبود

در سناریوی بدون جنگ، اصلاح قیمت برای کاهش اتلاف است؛ در جنگ، هدف می‌تواند مدیریت کمبود فیزیکی باشد: سهمیه‌بندی و کنترل مصرف، پررنگ‌تر می‌شود.

در جنگ، اقتصاد از «فرسایش» به «شوک» می‌رود: جهش ارزی، فشار شدید بر معیشت، پررنگ شدن سهمیه‌بندی، و احتمال تورم شتاب‌دار.

 

 متغیرهای پنهان: نقاط کوری که اگر نبینیم، تحلیل ناقص می‌شود

بحران برق و گاز: توقف تولید و فشار تورمی از سمت عرضه

وضعیت بانک‌ها و نرخ سود: افزایش سود برای مهار تورم رکود می‌آورد؛ پایین نگه داشتن سود فرار به دارایی می‌سازد

مسکن و نقدشوندگی: در بحران، مردم بازده نمی‌خواهند؛ «قابل نقد شدن» می‌خواهند

ریسک اجتماعی: حساسیت به شوک انرژی، دامنه مانور سیاست‌گذار را محدود می‌کند

 

علائم هشدار زودهنگام: از کجا بفهمیم سناریو ۱ دارد به ۲ تبدیل می‌شود؟

پرش چندروزه نرخ ارز و بزرگ شدن سریع فاصله خرید/فروش

هجوم به طلا و رشد غیرعادی حباب سکه

خروج سپرده از بلندمدت و افزایش سهم سپرده‌های دیداری

اخبار معتبر از اختلال در صادرات/حمل/تسویه نفت یا تشدید ناگهانی تحریم‌های اجرایی علیه شبکه‌های حمل و تجارت⁵

تغییر ادبیات رسمی درباره ذخایر، سهمیه‌بندی، کالاهای حیاتی

سخت‌تر شدن ناگهانی محدودیت‌های ارزی/تجاری

 

جمع‌بندی و منطق تصمیم برای خانواده‌ها: هدف، مدیریت ریسک است نه شکار بازده

این مقاله توصیه‌فروشی نیست و پیش‌گویی قطعی هم نیست. پیام اصلی‌اش ساده است: وقتی ریسک بالا است، باید نگاه را از «شکار بازده» به «حفظ ارزش و پوشش ریسک» منتقل کرد و به جای دنبال کردن شایعه، چند شاخص روشن را رصد کرد تا فهمید کشور به کدام مسیر نزدیک‌تر می‌شود.

یک اصل ساده اما مهم برای تصمیم‌گیری خانوار در فضای پرریسک این است: تنوع‌بخشی فقط یعنی “چند دارایی داشتن” نیست؛ یعنی چینش دارایی‌ها بر اساس درجه نقدشوندگی. در سناریوی فرسایشی (بدون جنگ)، دارایی‌هایی که بهتر ارزش را حفظ می‌کنند و نیاز به نقد شدن فوری ندارند جذاب‌تر می‌شوند. اما در سناریوی شوک (با جنگ)، نقدشوندگی پادشاه است: دارایی‌ای که نتوانی سریع و بی‌هزینه نقدش کنی، حتی اگر روی کاغذ ارزشمند باشد، در لحظه بحران برایت کار نمی‌کند.

نوشته های اخیر

دسته بندی ها