اخلاق حرفه‌ای در بازار سرمایه در زمانه بحران

چرا نهادهای مالی در لحظه‌های انسانی خاموش می‌شوند؟

وقتی جامعه در شوک و سوگ است، فقط خیابان نیست که خودش را نشان می‌دهد؛ نهادها هم خودشان را نشان می‌دهند.

در چنین لحظه‌هایی، خیلی‌ها به رفتار بازار سرمایه هم نگاه می‌کنند: آیا فقط کار خودش را می‌کند؟ آیا حداقل یک واکنش انسانی نشان می‌دهد؟ آیا نهادهای مالی، انجمن‌ها و مدیران، کنار مردم می‌ایستند یا نه؟

این سؤال مهم است، چون بازار سرمایه از مردم نان می‌خورد؛ از اعتماد مردم، از حضور مردم، از سرمایه مردم. اما تجربه ما نشان می‌دهد در بحران‌های سیاسی-اجتماعی، بخش مهمی از بدنه رسمی بازار سرمایه یا سکوت می‌کند یا آن‌قدر محتاط عمل می‌کند که انگار هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است.

این مقاله قرار نیست فقط گلایه کند. می‌خواهد توضیح بدهد که این سکوت از کجا می‌آید، چرا تکرار می‌شود، و چه حداقل‌هایی می‌شود برای اخلاق حرفه‌ای در چنین شرایطی تعریف کرد.

حرف اصلی مقاله ساده است: سکوت بازار سرمایه ایران در بحران‌ها را نمی‌شود فقط به بی‌اخلاقی چند نفر نسبت داد. این سکوت بیشتر محصول یک ترکیب است: وابستگی نهادی، ناامنی شغلی، ترس از هزینه‌های موضع‌گیری، سازوکارهای تأیید صلاحیت، فرهنگ محافظه‌کاری، و حرفه‌گری‌ای که گاهی فقط به «تکنیک» تقلیل پیدا می‌کند. در چنین فضایی، سکوت کم‌کم به رفتار عادی تبدیل می‌شود.

اما یک نکته از همین اول روشن باشد: توضیح دادنِ ریشه‌های سکوت، به معنی توجیه کردنِ آن نیست.

اول باید روشن کنیم از چه کسی حرف می‌زنیم؟

وقتی می‌گوییم «بازار سرمایه سکوت کرد»، اگر دقیق نباشیم بحث خراب می‌شود. چون «بازار» یک چیز واحد نیست.

ما حداقل با چند سطح طرفیم:

بازار: سازوکار معاملات و قیمت‌ها

فعال بازار: تحلیل‌گر، معامله‌گر، مدیر، کارمند، مشاور

نهاد مالی: کارگزاری، صندوق، سبدگردان، شرکت سرمایه‌گذاری و...

صنف/انجمن: نهادهای واسط و نمایندگی حرفه‌ای

این تفکیک خیلی مهم است. چون انتظار ما از یک تحلیل‌گر فردی با انتظارمان از یک نهاد بزرگ مالی یا یک انجمن صنفی یکی نیست. اگر این‌ها را با هم قاطی کنیم، هم نقدمان بی‌اثر می‌شود، هم نسخه‌ای که می‌دهیم غیرواقعی از آب درمی‌آید.

تله «بی‌طرفی حرفه‌ای»؛ کجا بی‌طرفی است و کجا بی‌تفاوتی؟

یکی از جمله‌های آشنا در این فضا این است:

«ما سیاسی نیستیم»،«کار ما بازار است»،«باید حرفه‌ای بمانیم»

در ظاهر، این حرف‌ها می‌تواند قابل دفاع باشد. واقعاً هم قرار نیست هر نهاد مالی تبدیل به حزب سیاسی شود. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این حرف‌ها تبدیل می‌شود به سپرِ بی‌تفاوتی.

باید فرق بگذاریم بین این دو:

بی‌طرفی سیاسی: یعنی وارد دعواهای جناحی نشدن

بی‌تفاوتی اخلاقی: یعنی نسبت به رنج انسان‌ها هیچ واکنشی نداشتن

این دو یکی نیستند.

یک نهاد مالی می‌تواند وارد نزاع سیاسی نشود، اما هم‌زمان:

لحنش را عوض کند

تبلیغات نامتناسب را متوقف کند

یک پیام انسانی و محترمانه منتشر کند

اگر هیچ‌کدام از این‌ها را نکند و انگار نه انگار که جامعه در بحران است، دیگر سخت است اسمش را فقط «بی‌طرفی حرفه‌ای» بگذاریم.

برای اینکه بحث دقیق‌تر باشد، می‌شود یک معیار ساده گذاشت:

بی‌طرفی حرفه‌ای قابل دفاع: عدم ورود به دعوای سیاسی + رعایت حداقل همدردی انسانی

بی‌تفاوتی اخلاقی: نادیده گرفتن رنج عمومی + ادامه روال عادی تبلیغاتی و نمایشی

سطح بدتر: تحقیر، انکار، یا عادی‌سازی رنج مردم

این تفکیک مهم است، چون بحث را از فحش و عصبانیت صرف بیرون می‌آورد و وارد تحلیل می‌کند.

چرا سکوت در بازار سرمایه تکرار می‌شود؟

اگر بخواهیم دقیق حرف بزنیم، باید بپذیریم که این سکوت فقط نتیجه «بد بودن آدم‌ها» نیست. در خیلی از موارد، سکوت نتیجه یک منطق بقاست.

در بازار سرمایه ایران، بخش مهمی از فعالان و مدیران در فضایی کار می‌کنند که:

ریسک شغلی بالاست،امنیت حرفه‌ای شکننده است،وابستگی نهادی به ساختارهای رسمی و شبه‌دولتی وجود دارد،هزینه موضع‌گیری، واقعی یا ادراک‌شده، بالاست.در چنین فضایی، خیلی‌ها به این نتیجه می‌رسند که «سکوت امن‌تر است». این تصمیم ممکن است از نظر اخلاقی ضعیف باشد، اما از نظر رفتاری قابل پیش‌بینی است. وقتی این منطق بین تعداد زیادی از افراد تکرار می‌شود، سکوت به یک هنجار تبدیل می‌شود.

به زبان ساده: همه می‌دانند حرف نزدن کم‌هزینه‌تر است؛ همین کافی است که سکوت بازتولید شود.

نقش «تأیید صلاحیت»؛ جایی که مسئله فقط تخصص نیست.این بخش برای فهم بازار سرمایه ایران خیلی مهم است و معمولاً کمتر صریح درباره‌اش حرف زده می‌شود.در بازار سرمایه، برای بعضی موقعیت‌های حرفه‌ای و مدیریتی، فقط رزومه علمی و اجرایی مهم نیست. موضوع تأیید صلاحیت هم مطرح است؛ فرآیندی که در عمل از نگاه فعالان بازار، فقط فنی نیست و می‌تواند ارزیابی‌های امنیتی را هم دربر بگیرد.

اثر این موضوع چیست؟

خیلی روشن: وقتی یک مدیر یا فعال بازار حس می‌کند آینده حرفه‌ای‌اش فقط به عملکرد تخصصی وابسته نیست، هزینه هر نوع همدلی علنی یا واکنش انسانی در زمان بحران را بالاتر ارزیابی می‌کند. حتی اگر در دل با مردم باشد، در فضای رسمی ممکن است کاملاً ساکت بماند.

نتیجه این وضعیت:

خودسانسوری،محافظه‌کاری زبانی،سکوت سازمانی

این یعنی بخشی از سکوت بازار را باید در نسبت میان تأیید صلاحیت، امنیت شغلی، و بقای حرفه‌ای فهمید.

اما دوباره تأکید کنم: فهمیدن این سازوکار، مجوز اخلاقی برای سکوت نیست. فقط دارد ریشه را روشن می‌کند.

سکوت چگونه پاداش می‌گیرد و حرف زدن چگونه هزینه دارد؟

اگر بخواهیم حرفه‌ای تحلیل کنیم، باید از زاویه «مشوق‌ها» هم نگاه کنیم.

در بسیاری از نهادها، رفتار افراد فقط با ارزش‌های شخصی تعیین نمی‌شود؛ با پاداش و هزینه هم تعیین می‌شود. بازار سرمایه ایران هم همین‌طور است.

پاداش سکوت چیست؟

حفظ موقعیت،کم شدن اصطکاک،دور ماندن از حاشیه،تداوم دسترسی،آرام نگه داشتن شبکه حرفه‌ای

هزینه حرف زدن چیست؟

ریسک شغلی،حساسیت اداری،برچسب خوردن،حذف یا فاصله گرفتن از برخی شبکه‌ها،افزایش هزینه برای مسیر مدیریتی

حتی اگر بخشی از این هزینه‌ها فقط «ادراک‌شده» باشد و همیشه واقعی نشود، باز هم رفتار را شکل می‌دهد. چون آدم‌ها بر اساس ادراک‌شان تصمیم می‌گیرند.همین‌جا است که سکوت از یک ضعف فردی ساده، تبدیل می‌شود به یک رفتار قابل پیش‌بینی در یک ساختار خاص.

چرا آدم‌ها ناراحت‌اند، اما واکنش نشان نمی‌دهند؟

خیلی‌ها از بیرون می‌پرسند: مگر این فعالان بازار آدم نیستند؟ مگر درد را نمی‌بینند؟ چرا ساکت‌اند؟

این سؤال طبیعی است، ولی پاسخ فقط اخلاقی نیست. چند مکانیسم روانی و جمعی هم در کار است:

۱) تفکیک ذهنی

فرد برای دوام آوردن، ذهن کاری‌اش را از وجدان اخلاقی‌اش جدا می‌کند:

«من فقط دارم کارم را می‌کنم.»

۲) مسئولیت‌گریزی جمعی

همه منتظرند دیگری شروع کند:

فرد می‌گوید کانون ها باید واکنش نشان دهند

کانون می‌گوید بدنه بازار همراه نیست

نتیجه؟ هیچ‌کس کاری نمی‌کند.

۳) عادی شدن بحران

وقتی بحران‌ها تکرار می‌شوند، حساسیت جمعی فرسوده می‌شود. این همیشه از سنگدلی نیست؛ گاهی از فرسودگی روانی است. اما نتیجه عملی‌اش همان سکوت است.

۴) احساس بی‌اثری

خیلی‌ها واقعاً فکر می‌کنند:

«حرف من چه چیزی را عوض می‌کند؟»

وقتی این احساس با ترس از هزینه جمع می‌شود، سکوت منطقی‌تر به نظر می‌رسد.

یک تناقض مهم که باید دیده شود.این بخش قلب اخلاقی-اقتصادی این نوشتار است.

بازار سرمایه بدون مردم رونق نمی‌گیرد. حضور مردم یعنی:

نقدشوندگی بیشتر،عمق بازار بیشتر،کارمزد بیشتر،اعتبار بیشتر،حیات بیشتر برای کل اکوسیستم

اما در زمان بحران، بخشی از همان نهادها و مدیرانی که از حضور مردم سود می‌برند، برای حفظ صندلی مدیریتی یا کم‌کردن ریسک شخصی، حاضر نیستند حتی یک همراهی انسانی حداقلی نشان دهند.

این یعنی یک تناقض جدی:

«منفعت اقتصادی از مردم،بدون پذیرش مسئولیت اخلاقی در برابر مردم»

این تناقض فقط از نظر اخلاقی زشت نیست؛ از نظر اقتصادی هم خطرناک است. چون به مرور در ذهن مردم این حس را می‌سازد که:

«تا وقتی پول می‌آوریم مهم هستیم؛ وقتی آسیب می‌بینیم، نه.»

نتیجه بلندمدت این حس:

بی‌اعتمادی،احساس ابزارشدگی،فاصله گرفتن نسل جدید از نهادهای رسمی بازار

طیف سکوت بازار؛ از سرمای مستقل تا انفعال دستوری (فرانسه، شیلی، ایران)

برای اینکه بحث دقیق‌تر شود، خوب است سکوت بازارها را یک‌دست نبینیم. همه سکوت‌ها شبیه هم نیستند. ممکن است دو بازار هر دو «خاموش» باشند، اما دلیل خاموشی‌شان فرق داشته باشد.

اینجا یک طیف سه‌گانه مفید است. این سه مدل، قرار نیست تمام واقعیت هر کشور را خلاصه کنند؛ فقط سه منطق غالب را نشان می‌دهند.

مدل اول: سکوت مستقل و سرد (نمونه تحلیلی: فرانسه)

در این مدل، بازار سرمایه نسبتاً مستقل است و بحران اجتماعی را لزوماً تغییر فوری در قواعد اصلی بازی نمی‌بیند. ممکن است اعتراض خیابانی یا بحران معیشتی جدی باشد، اما بازار آن را نویز موقت یا شوک قابل‌مدیریت ببیند و به کار خودش ادامه دهد.

سکوت در اینجا بیشتر از جنس استقلال سرد است. یعنی بازار به خاطر وابستگی خاموش نیست؛ از منطق خودش پیروی می‌کند و اخلاق عمومی را وارد تصمیم حرفه‌ای نمی‌کند.

به زبان ساده:

«تا وقتی قواعد اصلی اقتصاد عوض نشده، من کار خودم را می‌کنم.»

این سکوت می‌تواند از نظر اخلاقی آزاردهنده باشد، اما جنسش با مدل ایران فرق دارد.

مدل دوم: سکوت هراس‌زده و محافظه‌کار (نمونه تحلیلی: شیلی)

در این مدل، بازار استقلال نسبی دارد، اما بحران اجتماعی را صرفاً نویز نمی‌بیند. آن را تهدیدی برای قرارداد اجتماعی، ثبات سیاسی، و حتی آینده نظم اقتصادی می‌فهمد.

در نتیجه ممکن است:

بازار بریزد،نوسان شدید شود،سرمایه فرار کند،واکنش قیمتی تند رخ دهد

اما این واکنش قیمتی لزوماً به معنای همدردی انسانی نیست. بازار در این وضعیت بیشتر به «سنگر محاسبه ریسک» می‌رود: محافظه‌کار می‌شود، عقب می‌نشیند، اما زبان انسانی پیدا نمی‌کند.

سکوت در اینجا از جنس ترس است:

ترس از فروپاشی سیستم سودآور موجود.

به زبان ساده:

بازار می‌ترسد، اما این ترس لزوماً او را اخلاقی‌تر نمی‌کند.

مدل سوم: سکوت امنیتی-دستوری (نمونه تحلیلی: ایران)

در ایران، ما فقط با سردی سرمایه‌داری یا ترس از ریسک طرف نیستیم. مسئله اصلی، ضعف استقلال نهادی بازار است.

بازار سرمایه به شکل عمیق به این‌ها گره خورده است:

ساختار تنظیم‌گری،بازیگران بزرگ شبه‌دولتی،سازوکارهای کنترل،فرآیندهای تأیید صلاحیت،ناامنی شغلی و ریسک‌های بیرون از صرفِ حرفه

در این فضا، بحران اجتماعی برای فعال بازار فقط یک خبر بیرونی نیست؛ مستقیم به آینده حرفه‌ای و موقعیت مدیریتی او وصل می‌شود. به همین دلیل حتی یک همدردی نمادین هم ممکن است پرهزینه دیده شود.

سکوت در اینجا بیشتر از جنس انفعال نهادی است؛ یعنی محصول یک معماری کنترل‌شده و دستوری.

به زبان ساده:

بازار فقط سرد نیست؛ تا حد زیادی مهار شده است.

چرا این سه‌گانه مهم است؟

چون نشان می‌دهد همه سکوت‌ها را نباید با یک نسخه تحلیل کرد.یک جا سکوت از استقلال سرد می‌آید،یک جا از ترس فروپاشی نظم سودآور،یک جا از وابستگی نهادی و محدودیت ساختاری،پس نسخه اخلاقی و نهادی هم باید متفاوت باشد.

این برای ایران خیلی مهم است. چون درد فعالان بازار فقط این نیست که در یک فضای سرمایه‌داری سرد کار می‌کنند؛ آن‌ها هم‌زمان زیر فشار یک معماری نهادی محدودکننده هم هستند. این فهم لازم است، اما نباید بهانه‌ای برای حذف کامل مسئولیت انسانی شود.

تجربه کشورهای دیگر؛ بازارها فقط دو حالت ندارند،در بحث‌های داخلی معمولاً یک دوگانه غلط می‌بینیم:

یا بازار باید تعطیل شود تا «اخلاقی» باشد،یا اگر باز بماند حتماً «بی‌تفاوت» است.

این دوگانه غلط است.

در تجربه کشورهای مختلف، واکنش بازارها به بحران انسانی معمولاً ترکیبی است و در چند سطح رخ می‌دهد:

۱) واکنش نهادی/تقویمی

مثل:تعطیلی رسمی،تعلیق موقت معاملات،تغییر ساعت یا روال بازار

۲) واکنش عملیاتی/تنظیم‌گری

مثل:پروتکل‌های بحران،تعدیل برخی الزامات،مدیریت شوک و ریسک برای حفظ ثبات

۳) واکنش ارتباطی/نمادین

مثل:پیام همدردی،تغییر لحن رسمی،توقف تبلیغات نامتناسب،نشانه‌های احترام عمومی

نکته مهم این است که حتی اگر بازار باز بماند، باز هم می‌تواند در سطح ارتباطی و نهادی واکنش انسانی و حرفه‌ای داشته باشد. و برعکس، تعطیلی بازار هم همیشه فقط حرکت نمادین نیست؛ گاهی کارکرد ثبات‌ساز دارد.

برای ما، فایده این مقایسه تقلید کورکورانه نیست. فایده‌اش این است که بفهمیم «هیچ واکنشی» تنها گزینه ممکن نیست.

اخلاق حرفه‌ای در بحران؛ اگر حزبی شدن نیست، پس چیست؟

اگر قرار نیست نهاد مالی حزب سیاسی شود، پس دقیقاً چه کاری باید بکند؟

پاسخ این است: حداقل‌های انسانی متناسب با جایگاه خودش را رعایت کند.

این تعریف را می‌شود در سه سطح نوشت تا هم روشن باشد، هم اجرایی.

سطح فردی،عادی‌سازی نکردن رنج مردم،حفظ کرامت انسانی در تحلیل و حرف زدن،پرهیز از تمسخر، تحقیر یا انکار

از یک فرد شاید نتوان انتظار اقدام صنفی بزرگ داشت، اما می‌توان انتظار داشت زبانش غیرانسانی نشود.

سطح نهادی،توقف کمپین‌های تبلیغاتی نامتناسب،یک پیام همدردی انسانی، بدون ورود به نزاع جناحی،در صورت امکان، حمایت انسانی غیرنمایشی و غیرابزاری،این‌ها کارهای بزرگی نیستند، اما دقیقاً همین حداقل‌ها هستند که در عمل تعیین‌کننده‌اند.

سطح صنفی،بیانیه حداقلی درباره کرامت انسان و امنیت جانی،تفکیک کنش انسانی-صنفی از موضع‌گیری حزبی،تعریف حداقل هنجار مشترک برای رفتار حرفه‌ای در بحران‌های ملی،اگر نهادهای صنفی این سطح را هم نتوانند پیش ببرند، عملاً یکی از مهم‌ترین کارکردهای خودشان را از دست می‌دهند.

واقع‌بینی مهم است؛ چه چیزی ممکن است و چه چیزی نه؟بحث اخلاقی اگر از واقعیت میدان جدا شود، خیلی زود بی‌اثر می‌شود.

باید صریح گفت:

نه می‌شود از هر نهاد مالی انتظار داشت مثل حزب سیاسی رفتار کند،نه می‌شود سکوت کامل در برابر جان انسان‌ها را اسمش را حرفه‌گری گذاشت.همچنین باید قبول کرد که در بازار سرمایه ایران، برخی محدودیت‌ها واقعی‌اند:

ریسک شغلی،فضای کنترل‌شده،هزینه‌های ادراک‌شده و واقعی موضع‌گیری،نقش تأیید صلاحیت در آینده حرفه‌ای

برای همین، نسخه‌هایی مثل «اعتصاب سراسری فوری» بدون تحلیل هزینه-فایده، بیشتر شعاری‌اند تا عملی.اما این واقع‌بینی نباید ما را به تسلیم کامل برساند. راه درست، دفاع از کنش ممکن و مؤثر است:

کنش‌های کم‌هزینه،کنش‌های نمادین اما معنادار،کنش‌های نهادی و صنفی،کنش‌های غیرجناحی ولی انسانی

نقشه راه پیشنهادی؛ حداقل اصلاحات واقعی

اگر بخواهیم از نقد عبور کنیم، باید چند پیشنهاد روشن و قابل اجرا روی میز بگذاریم.

۱) گام‌های فوری و کم‌هزینه

هر نهاد مالی می‌تواند یک پروتکل ساده برای بحران‌های ملی داشته باشد:

چه وقت لحن ارتباطی تغییر کند،چه نوع پیام همدردی منتشر شود،چه کمپین‌هایی موقتاً متوقف شوند،از چه نوع ادبیاتی باید پرهیز شود

این گام‌ها کم‌هزینه‌اند، ولی اثر نمادین و اخلاقی مهمی دارند.

۲) گام‌های نهادی در داخل سازمان

نهادهای مالی می‌توانند:

راهنمای ارتباطات بحران داشته باشند،یک مسئول یا کارگروه کوچک اخلاق حرفه‌ای تعریف کنند،تصمیم‌گیری در زمان بحران را از حالت سلیقه‌ای خارج کنند،این کارها محیط را حرفه‌ای‌تر می‌کند و فشار تصمیم‌های لحظه‌ای را کم می‌کند.

۳) گام‌های صنفی و بلندمدت‌تر

انجمن‌ها و نهادهای واسط می‌توانند:

کمیته اخلاق حرفه‌ای تشکیل دهند،منشور رفتار حرفه‌ای در بحران‌های ملی تدوین کنند،مبانی «اخلاق بحران» را وارد آموزش‌های حرفه‌ای و گواهینامه‌ها کنند،اگر این موضوع فقط روی دوش وجدان فردی بماند، معمولاً شکست می‌خورد. باید به هنجار صنفی تبدیل شود.

حرف آخر؛ سکوت امروز، هزینه فردا

بازار سرمایه فقط با پول زنده نیست؛ با اعتماد هم زنده است.

ممکن است یک نهاد مالی مدتی فقط با مجوز، روال اداری و محافظه‌کاری جلو برود. اما اگر پیوندش با جامعه ضعیف شود، این هزینه دیر یا زود خودش را نشان می‌دهد. شاید نه فوری در تابلوی معاملات، اما در اعتماد عمومی، در اعتبار نهادی، و در رابطه نسل جدید با بازار رسمی.

انفعال اخلاقی نهادهای رسمی به‌تنهایی علت مهاجرت سرمایه به بازارهای غیررسمی یا خروج سرمایه نیست؛ این پدیده‌ها علت‌های زیادی دارند. اما این انفعال یکی از عوامل مهم تشدید بی‌اعتمادی است. وقتی مردم احساس کنند فقط هنگام ورود سرمایه‌شان دیده می‌شوند و در لحظه رنج‌شان نه، فاصله عاطفی و نهادی با بازار بیشتر می‌شود.

فهمیدن محدودیت‌های میدان لازم است، اما کافی نیست. بازار سرمایه اگر می‌خواهد در بلندمدت فقط یک ماشین معامله نباشد و به یک نهاد معتبر اجتماعی تبدیل شود، باید در لحظه‌های انسانی حداقل زبان انسانیت را حفظ کند.

نه بیشتر از توانش،نه کمتر از شأنش.

نوشته های اخیر

دسته بندی ها