این مقاله را بهصورت پادکست گوش کنید.
درآمد - اقتصاد کار میکند؛ پس مسئله چیست؟
صبح که شهر بیدار میشود، بیشتر نشانههای یک اقتصاد در حال کار هنوز سر جای خود هستند. بانکها بازند، حقوق و مستمری پرداخت میشود، بنزین در جایگاه هست، کالا در قفسه فروشگاه پیدا میشود، کامیونها حرکت میکنند و کارخانهها ــ هرچند با وقفه و محدودیت ــ تولید میکنند. همین تصویر میتواند یک خطای دید بسازد: اگر سیستم هنوز کار میکند، پس شاید ظرفیت ادامهدادن هم همچنان بالاست. اما «کارکردن» یک اقتصاد چیزی درباره هزینهای که برای ادامه کار میپردازد و چیزی درباره ظرفیت آن برای جذب شوک بعدی نمیگوید.
یک کارخانه میتواند باز باشد و همزمان نوسازی ماشینآلاتش را متوقف کرده باشد. شبکه برق میتواند روشن بماند، چون بار صنعت محدود شده است. دولت میتواند بودجه را ببندد، چون بخشی از هزینه را به بدهی، شبکه بانکی یا تورم منتقل کرده است. کالا میتواند در بازار موجود باشد، درحالیکه خانوار توان خرید همان کالا را ازدستداده است. در همه این موارد، سیستم «ادامه داده»، اما بخشی از ظرفیت آینده یا رفاه امروز را خرج کرده است.
این تمایز نقطه عزیمت مقاله حاضر است. در دو نوشته پیشین، «اقتصاد ایران در تله بقا» و «از تعویق تا اجبار»، مسئله از دو زاویه بررسی شد: نخست اینکه چرا منابع و فرصتهای تازه لزوماً به سرمایهگذاری و ظرفیت پایدار تبدیل نمیشوند، و دوم اینکه اقتصاد چگونه هزینه حلنکردن عدم تعادلها را در زمان، میان بخشها و میان گروههای اجتماعی جابهجا میکند. این مقاله یک گام جلوتر میرود: وقتی همین مسیرهای انتقال هزینه بارها استفاده شدهاند، چقدر ظرفیت برای شوک بعدی باقی میماند؟
پاسخ را نمیتوان با یک عدد، یک نرخ ارز یا یک شاخص کلی داد. «تابآوری» یک مخزن واحد نیست که بتوان گفت هفتاد یا هشتاد درصد آن باقیمانده است. اقتصاد مجموعهای از کانالهای جذب و انتقال شوک دارد: خانوار با کاهش مصرف، بنگاه با تعویق سرمایهگذاری، دولت با بدهی و جابهجایی مخارج، بانک بااعتبار، بانک مرکزی با ذخایر و سیاست پولی، شبکه انرژی با سوخت جایگزین و محدودیت مصرف، و تجارت خارجی با ذخایر، مسیرهای واسط و سازوکارهای تسویه. هر کدام سقف، هزینه و ذینفعان متفاوتی دارند.
در پایان نیمه نخست ۱۴۰۵، دادهها تصویری از همزمانی چند فشار بزرگ نشان میدهند. تورم نقطهبهنقطه خانوار در مرداد به ۸۹ درصد و تورم سالانه به ۶۹.۹ درصد رسیده است. اقتصاد در بهار، با نفت ۱۰.۱ درصد و بدون نفت ۴.۶ درصد نسبت به بهار سال قبل کوچک شده و گروه صنایع و معادن ۱۴.۷ درصد افت کرده است. نرخ ارز آزاد در پایان شهریور حدود ۲۳۲ هزار تومان بود؛ نزدیک به ۴۶ درصد بالاتر از نرخ مرجع آغاز سال. همزمان، صادرات تازه نفت از مسیر اصلی با محدودیت شدید روبهرو شده، ظرفیت تولید گاز بر اثر خسارتهای جنگی کاهشیافته و شبکه انرژی برای زمستان بر ذخیره سوخت مایع تکیه بیشتری پیدا کرده است. [۱][۲][۳][۴][۵]
هیچیک از این اعداد بهتنهایی «نقطه شکست» را نشان نمیدهند. اتفاقاً تز مقاله خلاف چنین تصویر سادهای است. مسئله نیمه دوم ۱۴۰۵ شدت یک بحران منفرد نیست؛ کاهش همزمان حاشیه مانور چند ضربهگیر است. مرز تابآوری نیز یک تاریخ روی تقویم نیست. مرز، حالتی است که در آن ظرفیت انتقال هزینه از یک کانال به کانال دیگر بهشدت محدود میشود؛ بهگونهای که یا هزینه انتقال بهصورت نامتناسب بالا میرود، یا خود کانال انتقال دیگر در دسترس نیست.
سؤال نیمه دوم ۱۴۰۵ این نیست که «ایران تاب میآورد یا نه». سؤال دقیقتر این است: هزینهی تابآوردن از کجا پرداخت میشود و برای شوک بعدی چه مقدار ظرفیت باقی میماند؟
۱. تحمل، تابآوری؛ دو نوع مرز و یک قید بیرونی
در زبان روزمره، تابآوری اغلب باتحمل اشتباه گرفته میشود. اگر یک خانوار با درآمد واقعی کمتر همچنان مخارجش را بهنحوی مدیریت کند، گفته میشود تاب آورده است. اگر یک کارخانه با قطعی برق، کمبود ارز و سرمایه در گردش محدود همچنان تعطیل نشود، آن را مقاوم میخوانیم. اگر دولت بتواند بودجه را با ترکیبی از مالیات، اوراق، جابهجایی مخارج و پول ببندد، سیستم را پایدار میدانیم. اما از نظر اقتصادی، این فقط یکسوی ماجراست.
تابآوری زمانی معنا دارد که جذب شوک با تخریب نامتناسب ظرفیت آینده همراه نباشد. خانواری که برای پرداخت اجاره، مصرف پروتئین و درمان را کم میکند، هنوز از کار نیفتاده است؛ اما ذخیره رفاهی و سلامت آینده را خرج میکند. بنگاهی که تعمیر را جای نوسازی مینشاند، امروز تولید را حفظ میکند؛ ولی ریسک خرابی فردا را بالا میبرد. نیروگاهی که کمبود گاز را با گازوئیل جبران میکند، خاموشی را عقب میاندازد؛ اما موجودی سوخت مایع را مصرف میکند. اینها سازگاریاند، اما سازگاری رایگان نیست.
میتوان این فرایند را در یک زنجیره ساده خلاصه کرد: شوک وارد میشود؛ بخشی از آن جذب میشود؛ بخش دیگری به کانال تازه منتقل میشود؛ تکرار این انتقال، همان کانال را فرسوده میکند؛ و در نتیجه ظرفیت جذب شوک بعدی کاهش مییابد؛ بنابراین سؤال مهم درباره هر ضربهگیر این نیست که آیا هنوز کار میکند، بلکه این است که با چه هزینهای کار میکند و استفاده امروز چه چیزی از ظرفیت فردا کم میکند.
برای سنجش این وضعیت باید میان دو نوع مرز تفاوت گذاشت. «مرز سخت» جایی است که با یک ظرفیت فیزیکی یا موجودی محدود سروکار داریم: مقدار گاز قابلعرضه در یک روز، ظرفیت عملی شبکه برق، حجم سوخت ذخیرهشده، توان پالایش یا مقدار نفتی که پیشاپیش بیرون یک محدودیت حملونقلی قرار گرفته است. در اینجا، سقف واقعی وجود دارد. با عبور از آن، یا باید مصرف کاهش یابد، یا جایگزین پیدا شود، یا خدمت قطع شود.
«مرز نرم» متفاوت است. تورم میتواند از ۴۰ به ۶۰ و از ۶۰ به ۸۰ درصد برسد؛ دولت میتواند بدهی بیشتری منتشر کند؛ خانوار میتواند باز هم مصرف خود را فشرده کند؛ بنگاه میتواند سرمایهگذاری را یک دوره دیگر به تعویق بیندازد. کانال از نظر فنی بسته نمیشود، اما هزینه هر مرحله بالاتر میرود. مرز نرم یک دیوار نیست؛ یک شیب است. خطر آن نیز همین است: چون لحظه مشخصی برای «تمامشدن» ندارد، ممکن است فرسایش آن دیر دیده شود.
یک قید سوم نیز وجود دارد که از جنس ظرفیت اقتصادی نیست: پذیرش اجتماعی و سیاسی ادامه تعدیل. اینکه یک جامعه تا چه نقطهای افزایش قیمت، کاهش مصرف، کمبود یا تغییر قواعد را میپذیرد، با مگاوات و مترمکعب اندازهگیری نمیشود. این مقاله برای چنین قیدی «شاخص شکست» نمیسازد؛ فقط یادآوری میکند که انتخاب میان ضربهگیرها صرفاً فنی نیست. هر انتقال هزینه، توزیعکننده است و واکنش گروههای مختلف میتواند مجموعه انتخابهای سیاستگذار را محدود کند.
از همینجا یک احتیاط روششناختی به دست میآید. نباید همه متغیرها را در یک شاخص عددی واحد فشرده کرد. جمعزدن «تورم»، «کسری گاز»، «ذخیره ارزی» و «افت سرمایهگذاری» با وزنهای دلخواه، ظاهری علمی میسازد؛ اما معنای اقتصادی روشنی ندارد. یکی آستانه فیزیکی دارد و دیگری روند هزینه. در این مقاله، هر مرز در واحد خودش سنجیده میشود و سپس ارتباط میان آنها بررسی خواهد شد.
۲. ضربهگیر کیست؟ اقتصاد سیاسیِ انتقال هزینه
واژه «ضربهگیر» میتواند گمراهکننده باشد، چون آن را شبیه یک قطعه مکانیکی بیطرف نشان میدهد. در اقتصاد اما ضربهگیر تقریباً همیشه یک شخص، گروه، ترازنامه یا ظرفیت آینده است. وقتی میگوییم «اقتصاد شوک تورمی را جذب کرد»، باید بپرسیم چه کسی درآمد واقعی از دست داد. وقتی میگوییم «ناترازی برق مدیریت شد»، باید دید برق چه بخشی محدود شد. وقتی میگوییم «کسری بودجه تأمین شد»، باید پرسید با مالیات، بدهی، پول یا تعویق پرداخت؟
این پرسش، مقاله را از گزارش معمولی شاخصها جدا میکند. هدف فقط اندازهگیری ظرفیت باقیمانده نیست؛ باید دید استفاده از هر ظرفیت، هزینه را روی چه کسی میگذارد. تورم، برای دارنده درآمد اسمی ثابت و پسانداز ریالی سنگینتر است و همزمان ارزش واقعی بدهی ریالی را کاهش میدهد. ارز چندنرخی، برای دارنده دسترسی به نرخ رسمی یک امتیاز و برای بنگاه یا مصرفکننده بدون دسترسی یک هزینه است. محدودکردن برق صنعت، استمرار مصرف خانگی را آسانتر میکند، اما بخشی از هزینه را به تولید، اشتغال و سود بنگاه منتقل میکند. تعویق سرمایهگذاری نیز رفاه امروز را میخرد، اما با ظرفیت کمتر فردا.
در خانوارهای کمدرآمد، این منطق شکل دیگری دارد. دادههای مرکز آمار نشان میدهد تورم سالانه مرداد برای دهک دوم ۷۸.۳ درصد و برای دهک دهم ۶۷.۶ درصد بوده است؛ شکافی که در یک ماه از ۹.۶ به ۱۰.۷ واحد درصد افزایش کرده است. اما این شکاف روی تورم سالانه، یعنی میانگین دوازدهماهه، محاسبه میشود و بنابراین شتاب تازه قیمتها را هموار میکند. شاهد جهتدارتر، تورم نقطهای خوراکیها و آشامیدنیهاست که در همان ماه ۱۲۷.۵ درصد بود، در برابر تورم کل ۸۹ درصد؛ یعنی سرعت رشد قیمت خوراک حدود ۱.۴۳ برابر شاخص کل بود. [۱] از نظر شتاب کوتاهمدت نیز فشار فروکش نکرده است: تورم ماهانه گروه «خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات» از ۲.۵ درصد در تیر به ۳.۶ درصد در مرداد رسید، درحالیکه تورم ماهانه کل از ۳.۱ به ۳.۴ درصد افزایش یافت. [۱][۲۴] وقتی وزن خوراک در سبد دهکهای پایین بالاتر است، این ترکیب فقط یک عدد در شاخص قیمت نیست؛ فضای حذف مخارج اختیاری را تنگتر میکند.
یک سری موازی بانک مرکزی نیز، با پوشش متفاوت و تمرکز بر مناطق شهری، همین عدم تقارن را از زاویه دیگری نشان میدهد: در مرداد ۱۴۰۵ شاخص بهای کالاهای مصرفی نسبت به ماه مشابه سال قبل ۱۲۱.۵ درصد افزایشیافته، درحالیکه افزایش شاخص خدمات ۴۹.۳ درصد بوده است. [۲۰] این دو سری را نباید با داده مرکز آمار مخلوط کرد، چون سبد، وزندهی و پوشش جغرافیایی یکسان نیست؛ اما بهعنوان شاهد مکمل، تمرکز فشار قیمت بر کالاها را تأیید میکنند. برای این مقاله، مرجع عددی تورم همچنان مرکز آمار است و داده بانک مرکزی فقط در لایه توزیعی و بهصورت مکمل استفاده میشود.
این وضعیت را میتوان «حاشیه فشردهسازی سبد» نامید. خانوار ابتدا تفریح، پوشاک بهتر، سفر یا خریدهای بادوام را به تعویق میاندازد؛ سپس کیفیت خوراک، درمان، آموزش خصوصی یا تعمیرات خانه را کاهش میدهد؛ و در مراحل بعدی ممکن است به فروش دارایی، بدهی یا شغل دوم متوسل شود. این کانال به معنای آن نیست که یک روز ناگهان «تمام» میشود. معنایش این است که هر مرحله، هزینه رفاهی و بلندمدت بیشتری دارد.
برای حداقلبگیران نیز فاصله میان افزایش اسمی مزد و تورم تصویر مشابهی میدهد. حداقل مزد روزانه سال ۱۴۰۵ نسبت به سال قبل حدود ۶۰ درصد افزایش یافت، اما تا مرداد سطح قیمت مصرفکننده نسبت به مرداد سال قبل ۸۹ درصد بالا رفته بود. مقایسه صرف این دو نرخ ــ با همه محدودیتهایش ــ نشان میدهد افزایش اسمی مزد نتوانسته همانقدرت خرید سال قبل را حفظ کند. [۱][۶] این محاسبه را نباید به همه شاغلان تعمیم داد، اما جهت فشار بر درآمد ثابت را روشن میکند.
در بازار ارز، توزیع هزینه حتی آشکارتر است. در ۲۹ شهریور، نرخ حواله دلار در مرکز مبادله حدود ۱۶۶.۶ هزار تومان بود، درحالیکه نرخهای گزارششده برای بازار آزاد در محدوده ۲۳۱ تا ۲۳۲ هزار تومان قرار داشتند؛ شکافی در حدود ۳۹ درصد. [۳] مهمتر از شکاف نقطهای، مسیر دو نرخ است: نرخ حواله از حدود ۱۳۷.۵ هزار تومان در آغاز سال به ۱۶۶.۶ هزار تومان رسیده، یعنی حدود ۲۱ درصد افزایش؛ نرخ آزاد از مرجع حدود ۱۵۹ هزار تومان به ۲۳۲ هزار تومان رسیده، یعنی نزدیک ۴۶ درصد افزایش. [۳][۱۴] این مقایسه ــ محاسبه نویسنده بر پایه دو سری ــ نشان میدهد بخشی از ضربهگیری ارزی از طریق کندتر نگهداشتن نرخ رسمی انجام شده است. این فاصله، صرفاً دو قیمت متفاوت نیست؛ هرچه پایدارتر شود، ارزش دسترسی اداری به ارز رسمی بیشتر و هزینه نداشتن آن سنگینتر میشود. همین امر توضیح میدهد چرا اصلاح نظام ارزی فقط یک مسئله حسابداری نیست؛ یک مسئله توزیعی است.
این کانال ارزی یک حلقه مستقیم به سفره خانوار هم دارد. دولت از دی ۱۴۰۴ اعلام کرد تأمین ارز نهادهها و بخش عمده کالاهای اساسی از تالار دوم و درگاه اختصاصی بانک مرکزی انجام شود و بخشی از یارانه از ابتدای زنجیره به مصرفکننده منتقل شود. [۲۱] بنابراین در نیمه دوم ۱۴۰۵ مسئله فقط «نرخ ارز» نیست؛ دسترسی، اولویت تخصیص و زمان تأمین نیز اهمیت دارد. اگر جریان ارز قابلوصول در آبان و آذر ضعیفتر شود، فشار میتواند از سه مسیر منتقل شود: طولانیتر شدن تخصیص و ثبت سفارش، افزایش نرخ مؤثر واردات نهادهها و کالاهای اساسی، یا افزایش بار جبرانی کالابرگ و بودجه. بهاینترتیب، ساعت خارجی مستقیماً به تورم خوراک و حاشیه فشردهسازی سبد خانوار وصل میشود؛ بدون آنکه لازم باشد از پیشفرض کنیم پاسخ سیاستی دولت حذف یارانه خواهد بود یا جیرهبندی فیزیکی.
در نتیجه ترتیب استفاده از ضربهگیرها نیز ممکن است تصادفی نباشد. فرضیه اقتصاد سیاسی این مقاله این است که علاوه بر ظرفیت اقتصادی، هزینه توزیعی و بازخورد سیاسی هر کانال بر احتمال استفاده از آن اثر میگذارد. کانالی که هزینهاش پراکنده، دیررس یا بر گروههای کمقدرتتر تحمیل شود، ممکن است مدت بیشتری به کار گرفته شود. برعکس، کانالی که هزینهاش فوری، متمرکز و بهوضوح قابلمشاهده باشد، زودتر با مقاومت روبهرو میشود. این فرضیه نیازمند احتیاط است و با یک مورد تاریخی اثبات نمیشود؛ اما برای فهم انتخابهای سیاستی نیمه دوم سال، پرسشی ضروری است.
۳. ترازنامه ضربهگیرها در پایان نیمه اول ۱۴۰۵
اگر تابآوری یک مخزن واحد نیست، باید برای هر کانال یک «ترازنامه» جداگانه ساخت: چه چیزی در ابتدای نیمه دوم سال در اختیار اقتصاد است، چه مقدار از آن پیشتر مصرف شده و در برابر شوک بعدی چه حاشیهای باقیمانده است. جدول زیر به همین دلیل سه ستون روششناختی را آشکار میکند که در نسخهی نخست پنهان بود: عدد یا شاهد، تاریخ برش و رده داده. این جدول رتبهبندی کلی اقتصاد نیست؛ هر متغیر در واحد خودش خوانده میشود و هرجا داده ضعیفتر است، سطح ادعا نیز پایینتر میآید.
ضربهگیر | عدد یا شاهد کلیدی | تاریخ برش | رده داده | وضعیت قابلدفاع | محدودکننده بعدی |
خانوار | تورم نقطهای ۸۹٪؛ خوراک ۱۲۷.۵٪؛ تورم ماهانه خوراک ۳.۶٪؛ شکاف دهکی ۱۰.۷ واحد درصد | مرداد ۱۴۰۵ | اندازهگیری رسمی؛ مرکز آمار | مرز نرم/توزیعی؛ فشار شدید | وزن بالای ضروریات، درآمد حقیقی |
ارز | آزاد ≈۲۳۲؛ حواله ۱۶۶.۶ هزار تومان؛ شکاف ≈۳۹٪؛ رشد از آغاز سال: آزاد ≈۴۶٪، حواله ≈۲۱٪ | ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ | رسمی + بازاری + محاسبه نویسنده | مرز نرم/توزیعی؛ فشار بالا | جریان ارز قابلوصول، تأمین کالاهای اساسی و شکاف نرخها |
نفت/جریان خارجی | موجودی شناور ≈۲۹ میلیون بشکه در برابر ≈۹۰ میلیون در میانه ژوئیه | ۱۶ شهریور / ۷ سپتامبر | برآورد شخص ثالث؛ Kpler/WSJ | موجودی در برابر جریان؛ حاشیه روبهکاهش | تحویل تازه، تسویه و دسترسی |
گاز | خروج ≈۲۳۰ میلیون مترمکعب/روز از ظرفیت ≈۶۵۰؛ حدود ۳۵٪ بر پایه همان اظهار | ۲۹ تیر ۱۴۰۵ / ۲۰ ژوئیه | اظهار رسمی؛ محاسبه نویسنده برای نسبت | مرز سخت؛ ناترازی مزمن + شوک جنگ | بازسازی ظرفیت و اوج زمستان |
برق | حذف ≈۲۸۰۰ مگاوات مصرف غیرمجاز؛ پیک اعلامی ≈۳٪ کمتر | ۷ شهریور ۱۴۰۵ | اظهار رسمی/داده عملیاتی | مرز سختِ مدیریتشده | گاز نیروگاهی، سوخت جایگزین، اوج بار |
سوخت مایع نیروگاه | ذخیره نفت گاز ≈۳.۲ میلیارد لیتر | ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ | اظهار رسمی شرکت ملی پالایش و پخش | ضربهگیر موجودی؛ محدود اما تقویتشده | سرعت مصرف، تولید و لجستیک |
بنزین | مصرف ۱۳۲ در برابر تولید ۱۲۲ میلیون لیتر/روز؛ شکاف ≈۱۰ میلیون | پنجماهه نخست؛ اعلام ۱۷ شهریور | اظهار رسمی | فشار جریان؛ هنوز دارای جایگزین | واردات، مصرف، CNG و ذخیره |
بودجه و بدهی | بازده برخی اوراق ۳۹.۸-۳۹.۹٪؛ در حراج دوازدهم ۳۴.۱ از ۶۵.۹ همت فروش رفت | مرداد تا ۹ شهریور | داده رسمی بانک مرکزی | مرز نرم؛ کانال باز اما پرهزینهتر | هزینه تأمین و عمق تقاضا |
بانک | داده تجمیعی تازه کافی نیست؛ سپرده قانونی در ۱۴۰۵ طی دو مرحله مجموعاً ۱.۵ واحد درصد بالا رفته | مرداد ۱۴۰۵ / دادههای ترازنامهای با وقفه | سیاست رسمی + اندازهگیری ناقص/وقفه دار | ناهمگن؛ از ساخت عدد واحد پرهیز میشود | سرمایه در گردش، نقدینگی و سیاست انقباضی |
سرمایهگذاری | تشکیل سرمایه ثابت حقیقی −۸.۴٪؛ تورم نقطهای تولیدکننده ۹۸.۹٪ | بهار ۱۴۰۵ | اندازهگیری رسمی؛ مرکز آمار | فرسایش ظرفیت آینده | هزینه، نااطمینانی، ارز و انرژی |
نخستین نکته جدول این است که تقریباً هیچ ردیفی «صفر» نشده است. خانوار هنوز مصرف میکند، دولت هنوز اوراق میفروشد، بانک هنوز اعتبار میدهد، پالایشگاه هنوز بنزین تولید میکند و نیروگاه هنوز برق میسازد؛ بنابراین گزاره «ضربهگیرها تمام شدهاند» با داده سازگار نیست. اما تقریباً در هیچ ردیفی نیز حاشیه بیهزینه و فراوان دیده نمیشود. تفاوت مهم با یک گزارش بحران همینجاست: مقاله دنبال لحظه خاموشی کل سیستم نیست؛ دنبال جایی است که ادامهدادن مستلزم انتقال هزینه بیشتری به کانال بعدی میشود.
در ردیف خانوار، سطح فشار با یک عدد توضیح داده نمیشود. تورم نقطهای ۸۹ درصدی میگوید سطح عمومی قیمت نسبت به مرداد سال قبل ۸۹ درصد بالاتر رفته است؛ تورم خوراک ۱۲۷.۵ درصدی نشان میدهد فشار در یکی از کمانعطافترین اجزای سبد حتی سریعتر حرکت کرده؛ و شکاف ۱۰.۷ واحد درصدی تورم سالانه دهک دوم و دهم نشان میدهد توزیع فشار نیز یکسان نیست. چون این شکاف دهکی میانگین دوازدهماهه است، شتاب تازه را هموار میکند و نباید شاهد اصلی باشد. شاهد جهتدارتر همان نسبت حدود ۱.۴۳ میان تورم خوراک و تورم کل است؛ بنابراین «حاشیه فشردهسازی» نه به معنای رسیدن خانوار به صفر مصرف، بلکه به معنای افزایش هزینه حذف مرحله بعدی مخارج است.
در ردیف ارز، اختلاف مسیر دو نرخ از خود شکاف نقطهای مهمتر است. حواله رسمی از ابتدای سال حدود ۲۱ درصد بالا رفته، درحالیکه نرخ آزاد نزدیک ۴۶ درصد رشد کرده است. این تفاوت بهتنهایی اثبات نمیکند بانک مرکزی چه مقدار ذخیره فروخته یا دقیقاً چه سیاستی در هر روز اجرا کرده است؛ اما یک چیز را روشن میکند: نرخ رسمی با سرعت بسیار کمتری از نرخ آزاد تعدیل شده و بنابراین ارزش دسترسی به آن بیشتر شده است. ضربهگیر ارزی در اینجا فقط «ذخیره» نیست؛ تخصیص و دوگانگی نرخ نیز بخشی از جذب شوک است و هزینهاش توزیعی است.
در سمت خارجی باید موجودی را از جریان جدا کرد. Kpler موجودی نفت خام ایران روی نفتکشها و خارج از محدوده محاصره را در اوایل سپتامبر حدود ۲۹ میلیون بشکه برآورد کرده، در برابر نزدیک ۹۰ میلیون بشکه در میانه ژوئیه. [۵] این داده اندازهگیری رسمی ایران نیست و در رده برآورد شخص ثالث قرار میگیرد، اما برای یک سؤال خاص مفید است: چه مقدار از صادرات فعلی از نفتی تأمین میشود که پیش از تشدید محدودیت در موقعیت مناسب قرار گرفته بود؟ موجودی شناور میتواند افت جریان تازه را برای مدتی بپوشاند؛ همین ویژگی آن را به ضربهگیر تبدیل میکند. وقتی موجودی کوچک میشود، اتکای اقتصاد به عبور تازه، مسیرهای جایگزین و تسویه قابلاستفاده بیشتر میشود.
در انرژی، ترازنامه از جنس دیگری است، زیرا بخشی از مرزها واقعاً فیزیکیاند. اظهار رسمی نقلشده توسط رویترز میگوید حملات حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب در روز از ظرفیت تولید گاز را از مدار خارج کرده، در برابر تولید پیش از جنگ حدود ۶۵۰ میلیون مترمکعب در روز؛ یعنی شوکی در مرتبه ۳۵ درصدِ همان مبنای اعلامشده. [۱۵] این نسبت «اندازهگیری مستقل» نیست؛ محاسبه نویسنده بر پایه دو عدد از یک اظهار رسمی است. درعینحال، نباید این ۳۵ درصد را معادل کل ناترازی گاز دانست. ناترازی زمستانی پیش از جنگ هم وجود داشت و خود مقام رسمی گفته این افت، عدم تعادل موجود را تشدید کرده است. پس مسئله زمستان ۱۴۰۵ ترکیب یک ناترازی مزمن با یک شوک تازه به ظرفیت است.
برای همین، موجودی ۳.۲ میلیارد لیتری نفت گاز نیروگاهها اهمیت دوگانه دارد. [۱۶] از یک سو حاشیهای واقعی برای جایگزینی بخشی از گاز نیروگاهی ایجاد میکند؛ ازسویدیگر نشان میدهد سیاستگذار از پیش بر استفاده از کانال دوم حساب کرده است. در برق نیز اعلام حذف حدود ۲۸۰۰ مگاوات مصرف غیرمجاز و کاهش پیک را نمیتوان ساده به «مازاد ظرفیت» ترجمه کرد؛ بخشی از تعادل ثبتشده حاصل مدیریت و مهار بار است. [۱۷] در بنزین، میانگین پنجماهه ۱۳۲ میلیون لیتر مصرف در برابر ۱۲۲ میلیون لیتر تولید، شکاف حدود ۱۰ میلیونلیتری را نشان میدهد؛ اما وجود واردات، CNG، ذخیره و سیاست تقاضا سبب میشود هنوز آن را مرز سخت بستهشده ننامیم. [۱۸]
دادههای پولی و مالی تصویر یک مرز نرم را میسازند. در پایان ۱۴۰۴ رشد نقدینگی حدود ۵۳.۳ درصد و رشد پایه پولی ۶۱.۵ درصد گزارش شده بود. [۷] این ارقام به این معنا نیستند که هر افزایش قیمت ۱۴۰۵ را میتوان مستقیماً به پایه پولی نسبت داد؛ اهمیتشان در نقطه شروع است: سیاست پولی در برابر شوک تازه از محیط کمفشار وارد نشده است. در بازار بدهی نیز کانال هنوز باز است، اما بازده برخی اوراق در حراج نهم به ۳۹.۸ تا ۳۹.۹ درصد رسیده و در حراج دوازدهم فقط ۳۴.۱ همت از ۶۵.۹ همت اوراق قابلعرضه فروش رفته است. [۸][۹] نتیجه «بستهشدن» بازار نیست؛ نتیجه گرانتر شدن خرید زمان است.
شبکه بانکی سختترین ردیف برای ساخت یک عدد خلاصه است. شاخصهای نقدینگی، کفایت سرمایه، مطالبات، اضافه برداشت و بازار بینبانکی با تاریخهای متفاوت و پوشش ناهمسان منتشر میشوند؛ بنابراین از ساخت یک عدد واحد برای «ظرفیت بانکها» پرهیز میکنیم. اما یک پیوند ترازنامهای روشن است: وقتی تورم نقطهای تولیدکننده به ۹۸.۹ درصد رسیده، بنگاهی که بخواهد همان حجم واقعی مواد اولیه، موجودی و فروش نسیه را حفظ کند به سرمایه در گردش اسمی بسیار بیشتری نیاز دارد. این به معنای «دوبرابر شدن دقیق» نیاز اعتباری همه بنگاهها نیست، چون دورهگردش موجودی و مطالبات متفاوت است؛ اما جهت فشار روشن است. همزمان بانک مرکزی در ۱۴۰۵ نسبت سپرده قانونی بانکها و مؤسسات اعتباری را در دو مرحله مجموعاً ۱.۵ واحد درصد بالا برده است. [۲۲] بنابراین یک گلوگاه دوطرفه شکل میگیرد: تقاضای اسمی بنگاه برای اعتبار بالا میرود، درحالیکه سیاست پولی عرضه اعتبار را محتاطانهتر میکند. پیامد میتواند کاهش موجودی مواد اولیه، کوتاهشدن افق تولید، تعویق خرید یا انتقال بیشتر هزینه به قیمت باشد؛ جایی که مرز نرم بانکی مستقیماً به رکود بخش واقعی وصل میشود.
بخش سرمایهگذاری روشنترین نشانه فرسایش ظرفیت آینده را دارد. حسابهای ملی بهار ۱۴۰۵ از کاهش ۸.۴ درصدی تشکیل سرمایه ثابت حقیقی خبر میدهد، همزمان با افت ۱۰.۱ درصدی GDP با نفت، ۴.۶ درصدی بدون نفت و ۱۴.۷ درصدی گروه صنایع و معادن. [۲][۱۰] تورم نقطهای تولیدکننده نزدیک ۹۹ درصد و رشد ۱۰۶.۸ درصدی نهادههای ساختمانی نیز هزینه بازسازی ظرفیت را بالا بردهاند. [۱۱][۱۲] این هنوز اجازه نمیدهد بگوییم موجودی خالص سرمایه حتماً کاهشیافته، چون برای آن به سری سازگار استهلاک نیاز داریم؛ اما اجازه میدهد یک حکم محدودتر و مهم بدهیم: جریان افزودن به ظرفیت در نخستین فصل سال ضعیف شده است.
تاریخ برش متغیرها یکسان نیست: تورم تا مرداد در دسترس است، نرخ ارز تا پایان شهریور، حسابهای ملی تا بهار و برخی دادههای انرژی از اظهارهای عملیاتی شهریور میآیند. جدول این ناهمگنی را آشکار نگه میدارد؛ جزئیات ردهبندی دادهها در یادداشت روش آمده و در متن فقط موارد حساس دوباره برچسب میخورند.
۴. چهار ساعت؛ زمانهایی که یکسان نمیگذرند
برای تبدیل مفهوم تابآوری به روایت قابلرصد، میتوان چهار «ساعت» تعریف کرد. دو ساعت مستقیماً زمان را میسنجند: ساعت خارجی و ساعت تورم. ساعت سرمایه فقط با فرض صریح درباره نرخ استهلاک میتواند به زمان تبدیل شود و تا آن زمان «روند» است، نه شمارش معکوس؛ ساعت خانوار نیز فاصله تا فشردهتر شدن بیشتر سبد را میسنجد، نه زمان تقویمی. هدف از استعاره ساعت پیشبینی لحظه پایان نیست؛ هدف نشاندادن این است که ضربهگیرها با سرعتهای متفاوت فرسوده میشوند و برخی از آنها زودتر از دیگران وارد ناحیه پرهزینه میشوند.
ساعت | پرسش | واحد/نوع سنجه | دادههای کلیدی |
ساعت خارجی | جریان ارز قابلاستفاده تا چه مدت نیازهای اصلی را پوشش میدهد؟ | ماه/بازه زمانی | تحویل نفت، وصول، تجارت و دسترسی |
ساعت تورم | شوک ارز و هزینه چه مدت طول میکشد تا در قیمت و قراردادها تثبیت شود؟ | ماه وقفه گذر | قیمت تولیدکننده، CPI، قراردادها، نرخهای رسمی |
ساعت خانوار | چقدر حاشیه برای حذف یا کاهش مخارج غیراصلی باقیمانده؟ | فاصله تا فشردگی بیشتر؛ نه زمان مستقیم | وزن ضروریات، مصرف حقیقی، بدهی و فروش دارایی |
ساعت سرمایه | تعویق نوسازی تا چه حد ظرفیت آینده را فرسوده میکند؟ | روند؛ فقط با فرض استهلاک قابل تبدیل به زمان | تشکیل سرمایه، ماشینآلات، هزینه سرمایه و استهلاک |
ساعت خارجی در نیمه دوم ۱۴۰۵ ملموسترین مثال موجودی در برابر جریان است. پس از بازگشت محاصره دریایی آمریکا در میانه ژوئیه، شرکتهای ردیابی نفتکش گزارش کردند که محموله تازه نفت خام ایران عملاً از تنگه هرمز به مقصد چین عبور نکرده است. رویترز در اول سپتامبر این وضعیت را بر پایه دادههای Kpler، Vortexa و TankerTrackers گزارش کرد. [۴] بااینحال تحویل نفت ایران یکباره به صفر نرسید، زیرا بخشی از نفت پیش از محدودیت در آبهای خارج از منطقه قرار داشت.
Kpler حجم این موجودی شناور بیرون از محدوده را در اوایل سپتامبر حدود ۲۹ میلیون بشکه برآورد کرد؛ درحالیکه در میانه ژوئیه نزدیک ۹۰ میلیون بشکه بود. برآورد گزارش این بود که با آهنگ جاری تحویل، این موجودی میتواند تا حوالی نیمه اکتبر ــ تقریباً نیمه دوم مهر ــ عمدتاً تخلیه شود. [۵] این تاریخ موعد قطعی نیست؛ سرعت فروش، مسیرهای تازه یا تغییر در محدودیتها میتوانند آن را جابهجا کنند. اما اهمیت آن در تقویمی شدن یک موجودی است: نفتی که پیشتر از گلوگاه عبور کرده، برای ضعف جریان تازه زمان خریده است.
حتی بعد از تحویل نیز یک مرحله دیگر باقی میماند: وصول. همان گزارش WSJ/Kpler یک نقطه زمانی دوم میدهد: پرداخت بابت محمولههای تحویلشده میتواند پس از تخلیه موجودی شناور چند هفته دیگر ادامه پیدا کند، اما بنا بر برآورد گزارش احتمال دارد تا حوالی نیمه دسامبر ــ تقریباً اواخر آذر ــ بخش عمده این جریان نیز خشک شود. [۵] این تاریخ نیز برآورد است، نه موعد قراردادی. در کنار آن، گزارش رویترز در ۱۰ سپتامبر درباره سازوکار شبه تهاتری میان نفت ایران و واردات از چین نشان میدهد که «درآمد نفتی» لزوماً به شکل دلار نقد و آزادانه قابلانتقال وارد اقتصاد نمیشود؛ برآورد منابع رویترز این بود که طی یک سال حدود ۲ تا ۲.۵ میلیارد دلار از یک سازوکار ویژه برای پرداخت به صادرکنندگان چینی عبور کرده است. [۱۳] ازاینرو زنجیره درست چهار مرحله دارد: بارگیری، عبور و حمل، تحویل، و در نهایت تسویه قابلاستفاده. دونقطه برآوردی مهر و آذر به مرحله سوم و چهارم این زنجیره مربوطاند.
این تفکیک برای فهم مداخله ارزی هم ضروری است. ممکن است بانک مرکزی موجودی ارزی داشته باشد و بتواند با فروش ارز، موج بازار را بشکند. اما ذخیره «موجودی» است و درآمد صادراتی «جریان». موجودی میتواند زمان بخرد؛ اگر جریان ضعیف بماند، دفاع طولانی از یک نرخ به معنای مصرف ذخیره یا محدودکردن تخصیص به مصارف دیگر است؛ بنابراین سؤال درباره ذخایر نباید صرفاً «چقدر دلار وجود دارد؟» باشد، بلکه «چه مقدار از آن در چه زمانی و برای چه مصرفی قابلدسترس است؟».
ساعت تورم با سرعت دیگری حرکت میکند. نرخ آزاد دلار از حدود ۱۵۹ هزار تومان در مرجع آغاز سال به حدود ۲۳۲ هزار تومان در پایان شهریور رسیده است؛ افزایشی نزدیک به ۴۶ درصد. در همان فاصله، نرخ حواله رسمی از حدود ۱۳۷.۵ هزار تومان به ۱۶۶.۶ هزار تومان رسیده؛ افزایشی حدود ۲۱ درصد. [۳][۱۴] نتیجه این دو مسیر، شکاف نزدیک به ۳۹ درصد در پایان شهریور است. این تقابل از خود شکاف مهمتر است: نشان میدهد نرخ رسمی بسیار کندتر از بازار آزاد تعدیل شده و بخشی از جذب شوک در نظام تخصیص انجام شده است. اگر سطح تازه ارز فقط یک شوک کوتاه باشد و پیش از آنکه در قراردادها، قیمتهای رسمی، بودجه و دستمزدها تثبیت شود عقبنشینی کند، بخشی از اثر قابلبرگشت است. اما هرچه شوک طولانیتر بماند، «هزینه جایگزینی» وارد قیمت امروز بنگاه میشود و سطح جدید به قواعد قیمتگذاری راه پیدا میکند.
داده تولیدکننده نشان میدهد این ساعت از قبل حرکت کرده است. تورم نقطهای تولیدکننده نزدیک ۹۹ درصد است. این رقم فقط بیانگر گرانی کالا برای مصرفکننده نیست؛ نشان میدهد بسیاری از تولیدکنندگان مواد اولیه، انرژی، حملونقل، دستمزد و سرمایه در گردش خود را در سطحی بسیار بالاتر از سال قبل قیمتگذاری میکنند. [۱۱] وقتی این هزینهها وارد قراردادهای بلندمدت، اجاره، دستمزد و بودجه شوند، حتی کاهش بعدی نرخ ارز الزاماً همه قیمتها را به نقطه قبل بازنمیگرداند.
ساعت خانوار تنها ساعتی است که به زمان ترجمه نمیشود. در اینجا «فاصله تا اشباع» مهم است: چه مقدار از سبد هنوز قابلحذف است؟ تورم نقطهای ۱۲۷.۵ درصدی خوراک و افزایش تورم ماهانه گروه خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات از ۲.۵ درصد در تیر به ۳.۶ درصد در مرداد نشان میدهد فشار بر یکی از کمانعطافترین بخشهای سبد هم بالا مانده و هم در آخرین ماه شتاب گرفته است. [۱][۲۴] حکم قابلدفاع این نیست که «خانوار تمام شده»؛ بلکه این است که هزینه مرحله بعدی فشردهسازی سبد بیشتر شده است.
واکنش سرمایه نیز دیرتر از تحولات سیاسی آشکار میشود. وقتی سرمایهگذاری کاهش مییابد، روز بعد کارخانه خاموش نمیشود. ماشینآلات موجود کار میکنند، ساختمانها پابرجا هستند و شبکهها با تعمیر ادامه میدهند. به همین دلیل، این ساعت از نظر سیاسی و رسانهای کمصداتر از ارز و تورم است. اما کاهش ۸.۴ درصدی تشکیل سرمایه در بهار، در کنار رشد نزدیک به ۱۰۰ درصدی قیمت تولیدکننده، نشان میدهد مسیر نوسازی و توسعه تحتفشار جدی است. [۱۰][۱۱] اگر این روند ادامه یابد، شوکهای بعدی به سیستمی وارد میشوند که ظرفیت فیزیکی و فناوری آن کمتر بازسازی شده است.
۵. انرژی؛ جایی که مرز نرم به مرز سخت میرسد
اگر بخواهیم یک نمونه واقعی از مرز سخت پیدا کنیم، انرژی مناسبترین حوزه است. تورم میتواند بالاتر برود؛ بدهی میتواند تمدید شود؛ مصرف میتواند فشردهتر شود. اما مقدار گاز قابلتولید در یک روز یا سوخت موجود در مخزن محدودیت فیزیکی دارد. در زمستان ۱۴۰۵، مهمترین پرسش این نیست که «گاز تمام میشود یا نه»، بلکه این است که کمبود گاز تا چه حد میتواند به سوخت مایع، قطع صنعت یا محدودیت برق منتقل شود؛ و ظرفیت هر یک از این کانالها چقدر است.
ناترازی زمستانی گاز در ایران پدیدهای نیست که جنگ آن را از صفر ساخته باشد. پیش از حملات نیز در فصل سرد، محدودیت عرضه و اولویتدادن به مصرف خانگی بارها به کاهش تحویل گاز به صنعت و نیروگاه منجر شده بود. اهمیت شوک ۱۴۰۵ در این است که روی یک حاشیه از پیش فرسوده سوار شده است. رویترز در ۲۰ ژوئیه به نقل از معاون اجرایی رئیسجمهور گزارش کرد که حملات حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب در روز از ظرفیت تولید گاز را از مدار خارج کرده، درحالیکه تولید پیش از جنگ حدود ۶۵۰ میلیون مترمکعب در روز اعلام میشد؛ همان مقام نیز تصریح کرد این افت، ناترازی موجود را تشدید کرده است. [۱۵] نسبت این دو عدد حدود ۳۵ درصد است ــ محاسبه نویسنده بر پایه همان اظهار رسمی، نه اندازهگیری مستقل ــ و برنامه اعلامشده، بازگرداندن حدود ۱۰۰ میلیون مترمکعب در روز در ماههای بعد بود؛ بنابراین سهم مزمن و سهم شوک باید از هم جدا بمانند: ناترازی ساختاری از قبل وجود داشت؛ جنگ ظرفیت جذب آن را ضعیفتر کرده است.
ضربهگیر اصلی این فشار، سوخت مایع نیروگاههاست. در ۱۱ شهریور، مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش اعلام کرد ذخایر نفت گاز نیروگاهها به ۳.۲ میلیارد لیتر رسیده است؛ رقمی بالاتر از حدود ۲.۷ تا ۲.۸ میلیارد لیتر در مدت مشابه سال قبل. [۱۶] برای تبدیل این موجودی به یک سنجه عملیاتی، تجربه زمستان قبل مفید است: میانگین تحویل نفت گاز به نیروگاهها در دی ۱۴۰۴ حدود ۵۸ میلیون لیتر در روز بود و در یک روز سرد اوایل بهمن مصرف به ۱۳۳ میلیون لیتر رسید. [۲۳] اگر ــ فقط برای سنجش مرتبه بزرگی ــ هیچ ورودی تازهای به مخازن فرض نکنیم، موجودی ۳.۲ میلیارد لیتری در نرخ متوسط دی حدود ۵۵ روز و در نرخ روز پیک حدود ۲۴ روز حاشیه میسازد. اینها «تاریخ پایان ذخیره» نیستند؛ تولید و تحویل تازه ادامه دارد و نفت کوره نیز بخشی از سبد سوخت است. اما محاسبه نشان میدهد ضربهگیر واقعی است و درعینحال نامحدود نیست.
وقتی مصرف خانگی و تجاری گاز در فصل سرد بالا میرود، حفظ گاز خانهها میتواند تحویل به نیروگاه یا صنعت را کاهش دهد. نیروگاه سپس به گازوئیل یا نفت کوره میرود؛ اگر سوخت، حمل یا تجهیزات محدود شوند، فشار دوباره به شبکه برق و صنعت بازمیگردد؛ بنابراین گاز و برق دو بحران مستقل نیستند. آنها یک سیستم بههمپیوستهاند و انتقال فشار از یکی به دیگری دقیقاً همان سازوکاری است که مفهوم تابآوری در این مقاله میخواهد نشان دهد.
تابستان ۱۴۰۵ نیز نشان داد که تعادل شبکه برق صرفاً حاصل ظرفیت تولید نیست. مدیرعامل توانیر اعلام کرد اوج بار حدود سه درصد کاهشیافته و حدود ۲۸۰۰ مگاوات مصرف غیرمجاز از شبکه حذف شده است. [۱۷] در کنار مدیریت مصرف و محدودیتهای صنعتی، این یعنی «پیک ثبتشده» را نباید سادهانگارانه بهعنوان تقاضای آزاد اقتصاد خواند. اگر بخشی از تقاضا اجازه ظهور پیدا نکرده باشد، کاهش پیک ممکن است نشانه موفقیت مدیریت بار باشد، نه وجود ظرفیت مازاد.
بنزین نیز تحتفشار است، اما فعلاً نمونه متفاوتی است. مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش اعلام کرده در پنجماهه اول سال میانگین مصرف روزانه ۱۳۲ میلیون لیتر و تولید ۱۲۲ میلیون لیتر بوده؛ کسری حدود ۱۰ میلیون لیتر در روز. در مرداد مصرف به ۱۳۸ میلیون لیتر و در نیمه اول شهریور «توزیع» به حدود ۱۴۵ میلیون لیتر در روز رسیده، درحالیکه تولید نیمه شهریور ۱۳۵ میلیون لیتر اعلام شده است. [۱۸] توزیع را نباید با مصرف یکی گرفت: حجم توزیع میتواند شامل جبران موجودی، واردات و تغییر زمان تحویل به شبکه باشد. شاهد قابلاتکاتر برای تراز جاری همان میانگین پنجماهه تولید و مصرف است. این یک کسری جریان واقعی است؛ اما هنوز مسیرهای سازگاری مانند واردات، CNG، ذخایر، مدیریت تقاضا و سیاست قیمت وجود دارد. پس بنزین را نباید بدون شواهد بیشتر «مرز سخت بالفعل» نامید.
اهمیت انرژی در مقاله از همین تفاوتها میآید. گاز میتواند محدودیت اولیه باشد، سوخت مایع نقش ضربهگیر دوم را بازی کند، برق یا صنعت محل انتقال هزینه شوند، و بنزین همزمان منابع ارزی بیشتری برای واردات بطلبد. وقتی چند حامل به یکدیگر متصلاند، ذخیره هر کدام را نمیتوان جدا از بقیه سنجید. مرز تابآوری انرژی جایی است که دیگر نتوان کمبود یک منبع انرژی را بهسادگی و با هزینه کم از طریق منبعی دیگر جبران کرد.
۶. تقویم فشار؛ چرا نیمه دوم سال شش ماه همشکل نیست؟
نیمه دوم ۱۴۰۵ یک فضای یکنواخت نیست. بعضی فشارها فصلیاند، بعضی موجودیها در طول زمان مصرف میشوند و بعضی شوکها با وقفه وارد قیمت و بودجه میشوند. تقویم زیر فقط توالی زمانی و کانال انتقال را نشان میدهد؛ معیارهای پایش در بخش بعد میآیند.
بازه | نقطه قابلرصد | ضربهگیرهای درگیر |
مهر | نیمه دوم مهر (برآورد): تخلیه بخش عمده نفتی که از قبل ذخیره شده و آزمون امکان تأمین محمولههای تازه | ارز و نفت |
آبان | افزایش تدریجی مصرف گاز خانگی و تغییر تخصیص انرژی | گاز، برق، صنعت |
آذر | اواخر آذر (برآورد): خشکشدن بخش عمده وصول محمولههای قبلی + تشدید فصل سرد | ارز، گاز، سوخت مایع |
دی | ورود به پنجره فشار زمستانی + ارائه لایحه بودجه ۱۴۰۶ تا اول دی | انرژی، بودجه، بدهی |
بهمن | آزمون دوام محدودیتهای انرژی و موجودی سوخت | انرژی، صنعت، اعتبار |
اسفند | تسویه پایان سال، سرمایه در گردش و تقاضای فصلی ارز | ارز، بانک، بنگاه |
مهر، نخستین آزمون ساعت خارجی است. برآورد Kpler/WSJ میگوید موجودی شناور بیرون از محدوده محاصره، اگر با آهنگ گزارششده تحویل شود، ممکن است حوالی نیمه اکتبر ــ تقریباً نیمه دوم مهر ــ عمدتاً تخلیه شود. [۵] معنای اقتصادی این تاریخ روشن است: با کوچکشدن ضربهگیر موجودی، اقتصاد باید بیشتر به جریان تازه عبور، تحویل و تسویه تکیه کند.
از آبان به بعد، هوا به متغیر اقتصادی تبدیل میشود. افزایش مصرف خانگی و تجاری گاز میتواند تخصیص گاز را به زیان نیروگاه و صنعت تغییر دهد؛ در آن صورت فشار ابتدا به سوخت مایع و سپس، در صورت تنگ شدن آن کانال، به برق و تولید منتقل میشود.
آذر دومین لبه تاریخدار ساعت خارجی را میسازد. همان گزارش WSJ/Kpler برآورد میکند وصول محمولههای قبلاً تحویلشده ممکن است تا حوالی نیمه دسامبر ــ تقریباً اواخر آذر ــ بهشدت کاهش یابد. [۵] اگر این کاهش با فصل سرد همزمان شود، فشار خارجی و انرژی در یک پنجره زمانی رویهم میافتند و هزینه انتقال شوک به کالاهای اساسی، مواد اولیه و سوخت میتواند بیشتر شود.
دی اهمیت ویژهای دارد، چون علاوه بر ورود به پنجره فشار زمستانی گاز، موعد قانونی ارائه لایحه بودجه سال بعد نیز تا اول دی منتقل شده است. [۱۹] بودجه ۱۴۰۶ در این مقطع میتواند تصویر رسمی دولت از نفت، نرخهای ارزی، مالیات، انتشار اوراق و هزینههای اجتنابناپذیر را آشکار کند.
بهمنماه آزمون «دوام» است. اگر محدودیت انرژی چند هفته ادامه یابد، مرز سخت انرژی میتواند به مرز نرم مالی منتقل شود: کاهش ساعات تولید، نیاز بنگاه به سرمایه در گردش را بالا میبرد، درست زمانی که اعتبار بانکی نیز گرانتر و محتاطانهتر شده است.
اسفند فشارهای مخصوص خود را دارد: تسویهحسابها، نیاز نقدی بنگاهها، مخارج پایان سال دولت و افزایش فصلی بخشی از تقاضای ارز. در این ماه، فشار نقدینگی بنگاه و بازار ارز میتواند آخرین حلقه تقویم نیمه دوم را بسازد.
۷. داشبورد هشدار؛ چه چیزهایی را باید تا پایان سال دید؟
برای اینکه تحلیل در ماههای بعد آزمونپذیر بماند، بهجای یک شاخص مرکب چهار گروه علامت هشدار کافی است: فشار، ظرفیت جذب، ظرفیت فیزیکی و رفتار دفاعی. هر متغیر با سه سؤال خوانده میشود: سطح فعلی چیست، جهت حرکت چیست و در برابر شوک تازه چه حاشیهای برای جذب باقیمانده است؟
در گروه فشار، تورم ماهانه و نقطهای، نرخ ارز و شکاف نرخها، هزینه تأمین مالی دولت و تورم تولیدکننده اهمیت دارند. در خانوار، علاوه بر تورم نقطهای خوراک باید شتاب ماهانه را دید: افزایش تورم ماهانه گروه خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات از ۲.۵ به ۳.۶ درصد میان تیر و مرداد نشانهای از تشدید فشار کوتاهمدت است. [۱][۲۴]
در گروه ظرفیت جذب، فقط حجم اسمی ذخایر کافی نیست. باید جریان ارز قابلوصول، امکان فروش اوراق، رشد اعتبار و درآمد حقیقی خانوار را کنار هم دید. برای کالاهای اساسی و نهادهها، زمان تخصیص ارز، ثبت سفارش، واردات و ترخیص نیز سنجههای حیاتیاند؛ زیرا تضعیف جریان خارجی میتواند پیش از کمبود فیزیکی، خود را در صف تخصیص یا افزایش نرخ مؤثر واردات نشان دهد. در شبکه بانکی نیز رشد تسهیلات سرمایه در گردش باید با تورم تولیدکننده مقایسه شود؛ رشد اسمی اعتبار زمانی کفایت دارد که از رشد هزینه جایگزینی مواد اولیه عقب نماند.
در ظرفیت فیزیکی، انرژی مهمترین حوزه است: تولید و تحویل گاز، ذخیره و نرخ مصرف سوخت مایع، محدودیت برق صنعت و کسری بنزین. اینجا نسبت موجودی به مصرف اهمیت دارد؛ همان ۳.۲ میلیارد لیتر نفت گاز در نرخ متوسط دی گذشته حدود ۵۵ روز و در نرخ پیک ثبتشده فقط حدود ۲۴ روز حاشیه نظری ایجاد میکند. [۱۶][۲۳] ظرفیت عملی، تعمیرات، حمل سوخت و ورود روزانه فرآوردهها میتوانند این محاسبه ایستا را به طور معنادار تغییر دهند.
در رفتار دفاعی، نشانهها غیرمستقیمترند: افزایش نگهداری نقد و داراییهای نقدشونده، کوتاهشدن قراردادها، تعویق پروژههای سرمایهای، رشد موجودی احتیاطی مواد اولیه و تمایل بیشتر خانوار و بنگاه به داراییهای پوششدهنده تورم. این متغیرها دقیقاً همانجایی هستند که «تله بقا» خود را نشان میدهد: تصمیمی که برای یک بازیگر عقلانی است، در مقیاس کل اقتصاد میتواند سرمایهگذاری و ظرفیت آینده را محدود کند.
برای مرزهای نرم، مقایسه تاریخی مفید است؛ اما کافی نیست؛ دورهای طولانی از تورم بالا میتواند وضعیت بد را در تاریخچه داخلی «عادی» نشان دهد؛ بنابراین تورم، درآمد حقیقی و سرمایهگذاری باید همزمان با یک لنگر مطلق یا مقایسهای خوانده شوند. در مرزهای سخت، برعکس، نسبت به ظرفیت فیزیکی ــ گاز قابلعرضه، ذخیره سوخت و بار مدیریت نشده ــ اهمیت بیشتری دارد.
قاعده «تنزل ادعا» همچنان برقرار است: اگر داده درجه الف وجود ندارد، تحلیل باید به برآورد معتبر، پروکسی یا سناریو تنزل کند؛ نه اینکه خلأ داده با عددی ضعیف پر شود. جزئیات این قاعده در یادداشت روش آمده است.
داشبورد باید میان «سطح» و «جهت» فرق بگذارد. ممکن است سطح یک متغیر با تأخیر منتشر شود؛ اما جهت جاری آن با سنجهای سریعتر قابلمشاهده باشد؛ و برعکس، یک عدد روزانه تازه ــ مانند نرخ ارز ــ بدون دانستن جریان قابلوصول لزوماً اطلاعاتی درباره ظرفیت جذب شوک نمیدهد.
قید اجتماعی و سیاسی نیز عمداً وارد این داشبورد عددی نمیشود. این قید بیرونی بر استمرار تعدیل است و واحد سنجش همجنس با تورم، مگاوات یا مترمکعب ندارد. میتوان شواهد توصیفی و تاریخی آن را دید، اما ساخت «امتیاز نارضایتی» یا آستانه دلخواه، دقت کاذب ایجاد میکند؛ بنابراین داشبورد اقتصادی باید بگوید کدام هزینهها به کدام گروه منتقل میشوند؛ نه اینکه از روی آنها زمان یک واکنش سیاسی را پیشبینی کند.
۸. سه مسیر نیمه دوم ۱۴۰۵
از دادههای موجود نمیتوان و نباید یک «پیشبینی قطعی» برای شش ماه آینده ساخت. محیط خارجی، درگیری نظامی، محدودیتهای تجارت و سیاست داخلی میتوانند سریع تغییر کنند. آنچه میتوان ساخت، سه مسیر شرطی است: اگر مجموعهای از متغیرها به یکشکل حرکت کنند، انتظار داریم کانالهای خاصی فعال شوند و نشانههای خاصی ظاهر شود. این سناریوها احتمال عددی ندارند و مرتبۀ «بهتر/بدتر» سیاسی نیستند؛ ابزار پایشاند.
مسیر اول - فرسایش مدیریتشده
در این مسیر، جریان ارزی هرچند محدود ولی قابلاتکا میماند؛ یا بخشی از محدودیت صادرات و تسویه کاهش مییابد، یا سازوکارهای جایگزین بهاندازهای کار میکنند که نیازهای اصلی را پوشش دهند. نرخ ارز ممکن است بالا بماند، اما حرکت یکطرفه و شتابان نداشته باشد. زمستان نیز بدون شوک بزرگ انرژی میگذرد و ذخیره سوخت مایع، مدیریت تقاضا و بازسازی ظرفیت گاز امکان ادامه تأمین را میدهند.
این سناریو به معنای «بهبود اقتصاد» نیست. تورم بالا، فشار بر خانوار و افت سرمایهگذاری میتوانند ادامه یابند. تفاوت در این است که سیستم زمان بیشتری میخرد و مجبور نمیشود چند تعدیل بزرگ را همزمان انجام دهد. نشانههای قابلمشاهده آن عبارتاند از ثبات نسبی نرخ ارز، کندشدن تورم ماهانه، تداوم فروش اوراق بدون جهش بازده، محدودیت انرژی کوتاه و موضعی و توقف روند افت سرمایهگذاری.
روی تقویم، این مسیر را میتوان در دو لبهی تاریخدار بازشناخت. در نیمهی مهر، کوچکشدن موجودی شناور با ترکیبی از عبور تازه، مسیر جایگزین یا تسویهی کارآمدتر جبران میشود؛ یعنی حجم تحویل افت نمیکند، حتی اگر منشأ آن عوض شده باشد. در اواخر آذر نیز وصول بهتر از برآورد ادامه مییابد. نکتهی روشی اینجاست که انحراف مثبت از سناریو خود یک داده است و باید در داشبورد ثبت شود، نه اینکه صرفاً بهعنوان «خطر رفع شده» کنار گذاشته شود.
مسیر دوم - فرسایش شتاب گرفته
در مسیر دوم، قید خارجی پایدار میماند و جریان ارز ضعیف است، اما شوک فیزیکی بزرگ دیگری رخ نمیدهد. بانک مرکزی مداخله میکند، نرخهای رسمی بهتدریج بالا میروند، هزینههای تولید در قراردادها و قیمتهای داخلی تثبیت میشوند و بودجه و دستمزدها خود را با سطح اسمی تازه تطبیق میدهند. در این وضعیت، ساعت تورم جلوتر از ساعت خارجی حرکت میکند: حتی اگر بعداً بخشی از تنش خارجی کاهش یابد، سطح قیمت داخلی بخش مهمی از شوک را جذب کرده است.
نشانه این مسیر فقط نرخ دلار نیست. باید همزمان به شکاف نرخها، تورم تولیدکننده، افزایش نرخهای رسمی، رشد هزینه دولت، بازده اوراق و کاهش مصرف و سرمایهگذاری نگاه کرد. اقتصاد میتواند در این وضعیت ماهها کار کند، اما قیمت ادامه کار، انتقال بیشتر هزینه به خانوار و ظرفیت آینده است.
تفاوت این مسیر با مسیر اول در لبهی نخست آشکار میشود: نیمهی مهر میگذرد بیآنکه جایگزینی برای موجودی تخلیهشده ساخته شده باشد و اقتصاد از تکیه بر موجودی به تکیه بر جریانی ضعیف منتقل میشود. لبهی دوم آن را تشدید میکند: اگر در اواخر آذر بخش عمدهی وصول محمولههای پیشین خشک شود، فشار ارزی دقیقاً همزمان با تثبیت سطح تازهی قیمتها وارد خواهد شد. این همان وضعی است که در آن ساعت تورم از ساعت خارجی جلو میزند.
مسیر سوم - همزمانی فشارها
پرریسکترین وضعیت زمانی شکل میگیرد که چند کانال مستقل در یک بازه کوتاه تحتفشار قرار گیرند: جریان ارزی ضعیف بماند، محدودیت گاز یا برق افزایش یابد، دولت با هزینه بالای تأمین مالی روبهرو شود و بنگاه همزمان به سرمایه در گردش بیشتری نیاز داشته باشد. در این سناریو، اهمیت یک شوک منفرد کمتر از اتصال آنهاست.
برای مثال، کاهش گاز میتواند تولید صنعت را محدود کند؛ افت تولید درآمد مالیاتی و فروش بنگاه را کاهش دهد؛ بنگاه برای نقدینگی به بانک مراجعه کند؛ سیاست انقباضی و ضعف ترازنامه بانکی دسترسی به اعتبار را گران کند؛ دولت همزمان اوراق بیشتری عرضه کند؛ و فشار مالی به پول یا تعویق پرداخت منتقل شود. اگر در همان زمان ارز نیز تحتفشار باشد، هزینه مواد اولیه و سرمایه در گردش بالا میرود. این همان نقطهای است که دیگر نمیتوان هزینه را بهسادگی و با هزینه کم از یک بخش به بخش دیگر منتقل کرد.
آنچه این مسیر را از دو مسیر دیگر جدا میکند، تقویم است نه شدت. لبهی دوم ساعت خارجی در اواخر آذر، ورود به پنجره فشار زمستانی گاز و موعد قانونی ارائهی لایحهی بودجه تا اول دی، هر سه در یک پنجرهی کوتاه میافتند. هیچیک از این سه بهتنهایی تازه نیست؛ آنچه تازه است احتمال همزمانی آنهاست. در چنین پنجرهای، انتقالهایی که در ماههای قبل ارزان بودند با یکدیگر رقابت میکنند و قیمت هر کدام بالا میرود.
نباید از این سناریو نتیجه گرفت که یک «فروپاشی خودکار» در راه است. اقتصادها میتوانند با هزینههای بسیار بالا نیز ادامه دهند و واکنش سیاستی میتواند مسیر را عوض کند. گزاره دقیقتر این است: همزمانی فشارها سرعت مصرف ضربهگیرها را بالا میبرد و حق انتخاب سیاستگذار را محدودتر میکند. نشانههای پیشرس آن عبارتاند از همزمانی جهش ارز، تورم ماهانه بالا، محدودیت مکرر انرژی، افت تولید، جهش تقاضای اعتبار و افزایش هزینه تأمین مالی دولت.
جمعبندی - مرز یک روز مشخص نیست
اقتصاد ایران در دهههای گذشته بارها نشان داده است که ظرفیت بالایی برای سازگاری با فشار دارد. این گزاره هم میتواند درست باشد و هم گمراهکننده. درست است، چون دولت، بنگاه و خانوار مسیرهای متعددی برای ادامهدادن ساختهاند: چندنرخی کردن، جیرهبندی، تعویق، بدهی، ذخیره، واسطه تجاری، سوخت جایگزین، شغل دوم و کاهش مصرف. گمراهکننده است، چون وجود این مسیرها ممکن است با «ظرفیت بیپایان» اشتباه گرفته شود.
هر سازگاری یک صورتحساب دارد. تورم، قدرت خرید را بازتوزیع میکند. چندنرخی بودن ارز، ارزش دسترسی به نرخ رسمی را بالا میبرد. قطع برق صنعت، امنیت کوتاهمدت مصرف خانگی را با بخشی از تولید میخرد. استفاده از گازوئیل، کمبود گاز را به موجودی سوخت و لجستیک منتقل میکند. انتشار اوراق، کسری امروز را به تعهد فردا میبرد. تعویق سرمایهگذاری، امکان بقای امروز را با ظرفیت کمتر آینده معامله میکند.
دادههای پایان نیمه نخست ۱۴۰۵ نشان نمیدهند که همه این مسیرها بسته شدهاند. برعکس، بعضی از آنها هنوز ظرفیت مهمی دارند: ذخیره سوخت نیروگاهی بالا رفته، بازار بدهی فعال است، سازوکارهای تجارت با چین در سال گذشته بخشی از جریان کالا را حفظ کردهاند، هرچند اثر محدودیتهای اخیر بر ظرفیت فعلی این سازوکار هنوز روشن نیست و مدیریت بار برق توانسته بخشی از فشار را مهار کند. اما دادهها همزمان نشان میدهند استفاده از بسیاری از این مسیرها پرهزینهتر شده است: تورم و تورم تولیدکننده بسیار بالاست، سرمایهگذاری کاهشیافته، بازار ارز شکاف بزرگی دارد، جریان تازه نفت تحتفشار است و ظرفیت گاز با خسارت جدی وارد نیمه دوم سال شده است.
به همین دلیل، مفهوم «مرز تابآوری» را نباید به یک نقطه فروکاست. چند مرز مستقل وجود دارد که با سرعتهای متفاوت حرکت میکنند. خانوار ممکن است همچنان فشار بیشتری جذب کند، درحالیکه گاز به محدودیت فیزیکی برسد. دولت ممکن است هنوز اوراق بفروشد، درحالیکه سرمایهگذاری عقب برود. بانک مرکزی ممکن است دارایی ارزی داشته باشد، درحالیکه جریان ارز قابلوصول ضعیف شود. خطر نیمه دوم سال زمانی بیشتر میشود که دو یا چند مرز در یک بازه به یکدیگر نزدیک شوند و هزینه از یک کانال به کانال بعدی سرریز کند.
سؤال نیمه دوم ۱۴۰۵ این نیست که ایران تاب میآورد یا نه. سؤال دقیقتر این است که هزینهی تابآوردن از کجا پرداخت خواهد شد و برای شوک بعدی چه مقدار ظرفیت باقی خواهد ماند.
یادداشت روش و تاریخ دادهها
این مقاله بر اساس دادههای در دسترس تا ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ و ممیزی منبع تهیه شده است. برای دادههای جاری، چهار رده از هم تفکیک میشوند: «اندازهگیری رسمی» از نهاد آماری یا اجرایی؛ «سند/اظهار رسمی» که عدد از گفته یا اطلاعیه مقام و دستگاه میآید؛ اما لزوماً اندازهگیری مستقل منتشرشده نیست؛ «برآورد شخص ثالث» مانند ردیابی نفتکش؛ و «محاسبه یا استنتاج نویسنده». هرجا داده قابلاتکا در دسترس نبوده، ادعا به بازه، پروکسی یا سناریو تنزلیافته و از ساخت عدد نقطهای اجتناب شده است.
باتوجهبه ماهیت متغیر دادههای جاری، این متغیرها در هر بهروزرسانی بعدی باید دوباره ممیزی شوند. بهویژه متغیرهای نفت و وصول، نرخ ارز، تورم شهریور، ذخایر سوخت نیروگاهی، تحویل گاز به نیروگاه و صنعت و وضعیت محدودیتهای انرژی ذاتاً متغیرند. تغییر معنادار در این متغیرها ممکن است «زمان فعل» برخی بندها را تغییر دهد، بدون آنکه معماری مفهومی مقاله را عوض کند.
منابع منتخب
قاعده منبع: در هر مورد، نهاد یا انتشار اولیه در ابتدای مدخل آمده است. هرجا درگاه اولیه پایدار یا در دسترس نبوده، پیوند به بازنشر معتبر فقط برای دسترسی افزوده شده و جای منبع اولیه ننشسته است.
۱. مرکز آمار ایران، «شاخص قیمت مصرفکننده خانوارهای کشور - مرداد ۱۴۰۵»، گزارش رسمی.
۲. مرکز آمار ایران، «حسابهای ملی فصلی - بهار ۱۴۰۵»، گزارش رسمی؛ انتشار ۲۹ شهریور ۱۴۰۵.
۳. مرکز مبادله ارز و طلای ایران، نرخ حواله دلار در ۲۹ شهریور ۱۴۰۵؛ در کنار آرشیو بازار آزاد همان روز. داده ترکیبی رسمی/بازاری.
۴. Reuters، «Blockade succeeds where sanctions failed as Iran oil exports stall»، ۱ سپتامبر ۲۰۲۶؛ دادههای Kpler، Vortexa و TankerTrackers درباره عبور و بارگیری نفت.
۵. Wall Street Journal با دادههای Kpler، «Iran’s Oil Dollars Are Drying Up…»، ۷ سپتامبر ۲۰۲۶؛ برآورد موجودی شناور، تخلیه تا حوالی نیمه اکتبر و تداوم وصول تا حوالی نیمه دسامبر.
۶. شورایعالی کار / وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، بخشنامه تعیین حداقل مزد سال ۱۴۰۵، مصوب ۲۴ اسفند ۱۴۰۴ و ابلاغشده در فروردین ۱۴۰۵.
۷. بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، کلهای پولی و بانکی پایان ۱۴۰۴ (رشد نقدینگی و پایه پولی).
۸. بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، نتیجه نهمین مرحله حراج اوراق مالی اسلامی دولتی سال ۱۴۰۵.
۹. بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، نتیجه دوازدهمین مرحله حراج اوراق مالی اسلامی دولتی سال ۱۴۰۵.
۱۰. مرکز آمار ایران، اجزای سمت تقاضای حسابهای ملی بهار ۱۴۰۵، از جمله تشکیل سرمایه ثابت ناخالص.
۱۱. مرکز آمار ایران، شاخص قیمت تولیدکننده - بهار ۱۴۰۵.
۱۲. مرکز آمار ایران، شاخص قیمت نهادههای ساختمانهای مسکونی شهر تهران - بهار ۱۴۰۵.
۱۳. Reuters، «How a billion-dollar sanctions dodge kept Chinese goods flowing to Iran»، ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶؛ سازوکار شبه تهاتری و SPV چین.
۱۴. شبکه اطلاعرسانی طلا و ارز، آرشیو نرخ بازار آزاد پیرامون آغاز سال ۱۴۰۵؛ منبع بازاری برای مرجع نرخ آزاد، نه داده رسمی.
۱۵. اظهار معاون اجرایی رئیسجمهور به نقل از شانا؛ Reuters، گزارش ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶ درباره ظرفیت گاز: افت حدود ۲۳۰ میلیون مترمکعب/روز از مبنای اعلامی حدود ۶۵۰ میلیون و برنامه بازیابی حدود ۱۰۰ میلیون. رده داده: اظهار رسمی.
۱۶. شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی ایران / وزارت نفت، اعلام ذخیره حدود ۳.۲ میلیارد لیتر نفت گاز نیروگاهی در شهریور ۱۴۰۵.
۱۷. توانیر، اعلام مدیریت بار، کاهش پیک و حذف حدود ۲۸۰۰ مگاوات مصرف غیرمجاز در شهریور ۱۴۰۵.
۱۸. شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی ایران، اعلام میانگین پنجماهه تولید و مصرف بنزین ۱۴۰۵.
۱۹. پایگاه اطلاعرسانی دولت، «ابلاغ اصلاحیه مواد (۱۸۰) و (۱۸۲) قانون آییننامه داخلی مجلس شورای اسلامی»؛ قانون مصوب ۱۲ شهریور ۱۴۰۴ و تأییدشده در شورای نگهبان در ۲۶ شهریور ۱۴۰۴؛ ماده ۱۸۲ اصلاحی، موعد ارائه لایحه بودجه را حداکثر تا اول دی تعیین میکند.
۲۰. بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری - مرداد ۱۴۰۵؛ تورم نقطهای کل ۸۴.۴٪، کالا ۱۲۱.۵٪ و خدمات ۴۹.۳٪.
۲۱. شورای اطلاعرسانی دولت، «اطلاعیه درباره طرح جدید بهبود معیشت»، ۱۴ دی ۱۴۰۴؛ اعلام انتقال تأمین ارز نهادهها و کالاهای اساسی به تالار دوم و انتقال بخشی از یارانه از ابتدای زنجیره به مصرفکننده.
۲۲. بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، اطلاعیه ۱ مرداد ۱۴۰۵ درباره افزایش نسبت سپرده قانونی بانکها و مؤسسات اعتباری؛ افزایش ۰.۷۵ واحد درصدی در هر یک از دو مرحله و مجموع افزایش ۱.۵ واحد درصد.
۲۳. شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی ایران، گزارش عملکرد سوخت نیروگاهی زمستان ۱۴۰۴؛ میانگین تحویل نفت گاز به نیروگاهها در دی حدود ۵۸ میلیون لیتر در روز و ثبت مصرف ۱۳۳ میلیون لیتر در یک روز سرد اوایل بهمن.
۲۴. مرکز آمار ایران، «شاخص قیمت مصرفکننده خانوارهای کشور - تیر ۱۴۰۵»؛ تورم ماهانه کل ۳.۱ درصد و تورم ماهانه گروه «خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات» ۲.۵ درصد.









