این مقاله را بصورت پادکست گوش کنید
بررسی چارچوب رتیگ و شامیر و تأثیر تصمیمهای اسرائیل بر آزادی عمل و انتخابهای آینده آن
چکیده
الای رتیگ و ایتان شامیر در کتاب «استراتژی کلان اسرائیل: کنترل، شکلدهی و سازگاری با واقعیتهای جدید» میکوشند نشان دهند که در پس تصمیمهای گاه واکنشی و متناقض اسرائیل، الگویی نسبتاً پایدار وجود دارد. به نظر آنان، اسرائیل راهبرد خود را متناسب باقدرت و محدودیتهایش در هر میدان تنظیم میکند: در محیط نزدیک به دنبال کنترل است، در منطقه برای گسترش همکاری و نفوذ میکوشد و در برابر قدرتهای بزرگ ناچار به سازگاری است. [۱، ۲]
این مقاله بر پایه مقدمه و چکیدههای رسمی کتاب و شواهد رویدادها تا پایان ۲۰۲۵، این چارچوب را بررسی میکند. پرسش اصلی این است که هر انتخاب اسرائیل چه اثری بر امکان انتخابهای بعدی آن میگذارد. بحث در سه مسیر پیش میرود: نخست، آرامش و کاهش حملات چگونه میتوانند به برآورد نادرست از توان حریف بینجامند؛ دوم، چرا آزادی عمل نظامی ممکن است همزمان با محدودیت بیشتر در دیپلماسی همراه شود؛ و سوم، تصمیمهایی که جبران پیامدهایشان دشوار است چه اثری بر دوام یک راهبرد دارند. بررسی پروندهها نشان میدهد موفقیت یک عملیات یا ادامه یک توافق، بهتنهایی موفقیت راهبرد را ثابت نمیکند. در غزه، شواهد روشنی از ویرانی و نیاز گسترده به بازسازی وجود دارد؛ اما منابع بررسیشده برای داوری قطعی درباره دوام کاهش تهدید و امکان رسیدن به نظمی پایدار کافی نیستند.
کلیدواژهها: اسرائیل، استراتژی کلان، کنترل، شکلدهی، سازگاری، آزادی عمل، ادراک تهدید، پایداری راهبرد
یادداشت روششناختی
مبنای این بررسی، متن کامل مقدمه، چکیدههای رسمی فصلها و اطلاعات ناشر است. متن کامل فصلهای اصلی کتاب در دسترس نبوده است؛ بنابراین نقد حاضر درباره چارچوبی است که از این منابع میتوان شناخت و نباید داوری درباره همه استدلالها و شواهد کتاب تلقی شود. برای ارزیابی این چارچوب از منابع مستقل نیز استفاده شده است. [۱، ۲، ۳، ۴]
بررسی رویدادها به ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵ محدود شده است. منابع مربوط به کتاب منتشرشده در ۲۰۲۶، برای معرفی و توضیح دیدگاه نویسندگان به کار میروند. در مقالههایی که پیش از انتشار چاپی بهصورت آنلاین منتشر شدهاند، تاریخ نخستین انتشار ملاک است. پروندههای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ را بااطلاع از نتایج آنها انتخاب کردهایم؛ خود کتاب هم این دوره را پوشش میدهد. ازاینرو، این موارد آزمون مستقل قدرت پیشبینی چارچوب نیستند. هدف، مقایسه توضیحهای ممکن و بررسی شواهد هرکدام است. آزمون فرضیههای پایانی در آینده، مستلزم آن است که شاخصها و موارد بررسی پیش از روشنشدن نتایج تعیین شوند. [۱]
۱. آیا اسرائیل استراتژی کلان دارد؟
در نگاه نخست، سیاست اسرائیل در دو دهه اخیر بیشتر شبیه رشتهای از پاسخهای متفاوت به بحرانهای متفاوت است تا اجرای یک نقشه بلندمدت. در یک میدان از نیروی نظامی و عملیات یکجانبه استفاده میکند؛ در میدان دیگر سراغ ائتلاف، تجارت، انرژی و فناوری میرود؛ و در سطحی دیگر، همان دولتی که بر استقلال تصمیمگیری تأکید دارد ناچار است ترجیحات آمریکا یا حضور قدرتهایی مانند روسیه را در محاسبات خود وارد کند. فاصله میان گشایش دیپلماتیک توافقهای ابراهیم و جنگهای چند جبههای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نیز این تصور را تقویت کرده است که اسرائیل شاید در تاکتیک و عملیات توانمند باشد، اما میان قدرت نظامی، هدف سیاسی و نظم مطلوب آینده پیوند منسجمی برقرار نمیکند.
رتیگ و شامیر کتاب خود را از همین مسئله آغاز میکنند. کتاب در ۳ اوت ۲۰۲۶ بهصورت آنلاین و در ۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در قالب چاپی منتشر شد. ادعای مرکزی آن این است که باوجود بداههپردازی و واکنشهای کوتاهمدت، میتوان در طول دولتها و شخصیتهای مختلف، پیوندی نسبتاً پایدار میان اهداف مطلوب، تهدیدهای اولویتدار و ابزارهای بهکاررفته شناسایی کرد. [۱]
این ادعا به معنای وجود یک سند واحد یا «نقشه پنهان» نیست. استراتژی کلان میتواند از تکرار انتخابها، یادگیری سازمانی و سازگاری تدریجی سر برآورد. اما برای این مقاله، تکرار بهتنهایی کافی نیست. باید بتوان رفتارهای تکرارشونده را به اهداف نسبتاً پایدار، محدودیتهای قابلشناسایی و انتخاب ابزار پیوند داد. از همینجا سه پرسش از هم جدا میشوند: آیا الگویی منسجم وجود دارد؟ آیا چارچوب واقعاً رفتار را توضیح میدهد؟ و آیا نتیجه، از منظر اهداف اعلامشده تصمیمگیرندگان، موفق و پایدار بوده است؟ [۱]
این تفکیک برای ۷ اکتبر اهمیت دارد. یک شکست بزرگ امنیتی میتواند ناشی از اجرای ضعیف، اطلاعات ناکافی، ادراک غلط یا نقص خود راهبرد باشد؛ اما بهخودیخود وجود یا فقدان راهبرد را تعیین نمیکند. به همان اندازه، موفقیت عملیاتی ــ نابودی هدف، حذف فرمانده یا ایجاد چند ماه آرامش ــ هنوز درباره موفقیت سیاسی و پایداری چیزی قطعی نمیگوید.
۲. تنظیم راهبرد بر حسب مقیاس و جایگاه قدرت
فصل نخست کتاب توضیح میدهد که دولتهای کوچک نیز میتوانند رفتار خود را در میدانهای مختلف تغییر دهند. نویسندگان این رویکرد را «استراتژی کلان متناسب با شرایط» مینامند (Calibrated Grand Strategy). ترکیب کنترل، شکلدهی و سازگاری به قدرت دولت، نوع مسئله و ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک آن بستگی دارد. برای مثال، قطر یا نروژ ممکن است در یک حوزه بانفوذ اقتصادی بر تصمیم دیگران اثر بگذارند و در حوزهای دیگر ناچار به پذیرش محدودیت شوند. فنلاند نیز ممکن است در محیط نزدیک خود آزادی عمل بیشتری داشته باشد. [۱، ۲]
در مورد اسرائیل، این ترکیب چنین است: حفظ برتری نظامی و امکان اقدام در محیط نزدیک از راه کنترل؛ گسترش همکاری منطقهای از راه ائتلاف و توافقهای اقتصادی و امنیتی؛ و تنظیم رفتار در برابر قدرتهای بزرگ، بهویژه آمریکا. فصل سوم کتاب این الگو را با منابع قدرت اسرائیل، برداشت آن از تهدیدها و نیازش به یک حامی بزرگ توضیح میدهد. [۱، ۳]
بااینحال، از همان ابتدا یک تنش نظری باقی میماند. کتاب اسرائیل را «دولت کوچک» میگیرد، اما این کشور همزمان از برتری نظامی منطقهای، اقتصاد فناورانه و بازدارندگی هستهای منتسب برخوردار است؛ بنابراین «کوچکی» را نباید فقط با جمعیت یا مساحت سنجید؛ مسئله این است که آیا اسرائیل در عمل یک دولت کوچک با قابلیتهای نامتعارف است یا یک قدرت منطقهای متکی به حامی. این پرسش را در بخش محدودیتها باز میکنیم، زیرا بر اعتبار مقایسه با قطر، نروژ و فنلاند اثر میگذارد. [۵]
۳. کنترل در محیط نزدیک؛ برتری عملیاتی، نه کنترل همه نتایج
در محیط نزدیک، منظور نویسندگان از کنترل، تلاش برای حفظ برتری نظامی و امکان اقدام یکجانبه است. اسرائیل میخواهد بتواند حریف را بازدارد، ضعیف کند یا شکست دهد و در صورت گسترش درگیری دست بالا را حفظ کند. این هدف را نباید با توان تعیین همه نتایج یکی گرفت. ممکن است اسرائیل عملیات موردنظر را انجام دهد، اما نتواند پیامد سیاسی یا رفتار بعدی حریف را مطابق خواست خود تعیین کند. [۱]
این تعریف اجازه میدهد شکست یک عملیات را از نبود راهبرد جدا کنیم. اما اگر هر تلاش برای کسب برتری را «کنترل» بنامیم، تشخیص مواردی که چارچوب از توضیح آنها ناتوان است دشوار میشود. روابط اسرائیل با تشکیلات خودگردان، حماس و حزبالله، باوجود قرارگرفتن در این دسته، از نظر ابزار، نوع رابطه و میزان آزادی عمل تفاوتهای مهمی دارند.
۳-۱. تشکیلات خودگردان و حفظ امکان مداخله اسرائیل
پرونده کرانه باختری نشان میدهد کنترل الزاماً به معنای حکومت مستقیم نیست. توافق اسلو دوم در سال ۱۹۹۵ مسئولیتهای امنیتی و مدنی را میان اسرائیل و تشکیلات خودگردان تفکیک کرد. بر اساس متن توافق، در منطقه A تشکیلات مسئول امنیت داخلی و نظم عمومی شد؛ در منطقه B مسئولیت نظم عمومی فلسطینیان را برعهده گرفت، درحالیکه اسرائیل «مسئولیت برتر امنیتی» برای حفاظت از اسرائیلیها و مقابله با تهدیدهای امنیتی را حفظ کرد. توافق همچنین سازوکارهای رسمی هماهنگی امنیتی ایجاد کرد. [۶]
در روایت کتاب، این رابطه دو وجه دارد: تشکیلات بخشی از اداره و امنیت روزمره را بر عهده دارد و اسرائیل امکان یورش، بازداشت و ضربهزدن به گروههای مسلح را برای خود نگه میدارد. چنین ترتیبی هزینه اداره مستقیم را برای اسرائیل کاهش میدهد، بیآنکه اختیار مداخله نظامی را کاملاً از آن بگیرد. [۱]
البته تشکیلات خودگردان را نمیتوان صرفاً بازوی اجرایی اسرائیل دانست. این نهاد منافع سازمانی و سیاسی مستقل خود را دارد: حفظ اقتدار، انحصار نسبی زور، رقابت با حماس و جهاد اسلامی و جلوگیری از فرسایش کنترل داخلی. عملیات نیروهای امنیتی فلسطینی در جنین در دسامبر ۲۰۲۴ نمونهای روشن از استقلال تصمیمگیری بود؛ تشکیلات عملیاتی را باهدف بازگرداندن نظم آغاز کرد و با گروههای مسلح درگیر شد، درحالیکه حماس و جهاد اسلامی با آن مخالفت کردند. [۷]
بنابراین، دقیقتر است از اداره امور توسط تشکیلات در کنار حفظ امکان مداخله اسرائیل سخن بگوییم. تصمیمهای داخلی اسرائیل هم بر این رابطه اثر میگذارند. تصویب ۲۲ شهرک جدید در مه ۲۰۲۵، با نقشبرجسته بتسلئیل اسموتریچ، وزیر راستگرای ائتلاف، نشان میدهد که سیاست شهرکسازی میتواند همزمان وضعیت سرزمین، شیوه اداره و هزینه دیپلماتیک را تغییر دهد. این تصمیمها حاصل اراده یک نهاد با هدفی واحد نیستند. [۸]
۳-۲. حماس و خطایی که در دل سیاست مهار شکل گرفت
غزه شکل کاملاً متفاوتی از همان منطق را نشان میدهد. پس از خروج نیروها و شهرکهای اسرائیلی از داخل غزه در ۲۰۰۵ و تثبیت حکومت حماس در ۲۰۰۷، اسرائیل اداره روزمره داخل غزه را در اختیار نداشت. راهبرد عملی بیشتر بر محدودسازی، بازدارندگی و عملیات دورهای متمرکز شد. مقدمه کتاب مسیر این پرونده را از کنترل مرزی به محاصره و مهار و سپس، پس از ۷ اکتبر، به تلاش برای برچیدن زیرساخت نظامی حماس توصیف میکند. [۱]
برای فهم این الگو باید به نوشته قدیمیتر افرایم اینبار و ایتان شامیر درباره «چمنزنی» مراجعه کرد. آنها در مقاله معروف «چمنزنی» استدلال کردند که در منازعات طولانی با بازیگران غیردولتی، استفاده از زور همیشه برای دستیابی به راهحل نهایی نیست؛ هدف میتواند تضعیف دورهای قابلیت دشمن، بازسازی بازدارندگی و خریدن دورههایی از آرامش باشد. [۹] از این زاویه، مفهوم کنترل در کتاب ۲۰۲۶ تلاش میکند این رفتار را در یک چارچوب کلانتر قرار دهد: نه صرفاً «چگونه» ضربه نظامی وارد میشود، بلکه این ابزار در خدمت چه موقعیت راهبردی قرار میگیرد. [۱]
تحقیقات ارتش اسرائیل و پژوهش آونر بارنئا که پس از ۷ اکتبر منتشر شدند، روشنتر نشان میدهند که چگونه باور به مهارشدن حماس در میان تصمیمگیرندگان اسرائیلی تثبیت شده بود. خطا فقط در برآورد نیت حماس نبود؛ خودِ ادراک غلط در دل یک راهبرد ساخته شد. ارزیابی غالب این بود که حماس بازداشته شده، بیش از گذشته درگیر حکمرانی غزه است و منافع اقتصادی را به جنگی بزرگ ترجیح میدهد. در همین چارچوب، افزایش مجوزهای کار برای ساکنان غزه و انتقال پول قطر بهعنوان مشوقهایی دیده میشد که میتوانستند هزینه جنگ را بالا ببرند و آرامش را تقویت کنند. این جمله درباره ادراک تصمیمگیرندگان است، نه اثبات انگیزه واقعی حماس. [۱۰، ۱۱]
در اینجا خطای اطلاعاتی و خطای راهبردی به هم مربوط میشوند. وقتی کاهش حملات معیار موفقیت سیاست مهار باشد، تصمیمگیرندگان ممکن است اطلاعات تازه را نیز تأییدی بر همان سیاست بخوانند. در نتیجه، آرامش هم دستاورد سیاست است و هم عاملی که اعتماد بهدرستی آن را بیشتر میکند. این چرخه میتواند تشخیص تغییرات پنهان در توان و نیت حریف را دشوار کند.
از این منظر، ۷ اکتبر شکست سیاست مهار و بازدارندگی حماس، همراه با خطایی جدی در تشخیص تغییر نیت و توان آن بود. وجود این شکست بهخودیخود به معنای نبود راهبرد نیست. ممکن است تصمیمها با تصویری که رهبران از واقعیت دارند سازگار باشند، اما همان تصویر نادرست باشد. [۱۰، ۱۱]
۳-۳. جریان و موجودی تهدید؛ غزه در برابر «مبام» در سوریه
تمایز کلیدی این پرونده میان «جریان تهدید» و «موجودی تهدید» است. کاهش تعداد حملات، طولانیتر شدن فاصله میان دورهای درگیری یا آرامش مرزی درباره جریان تهدید به ما خبر میدهد؛ اما موجودی تهدید چیز دیگری است: ذخیره تسلیحات، توان سازمانی، شبکه اطلاعاتی، یادگیری و ظرفیت طراحی عملیات. کاهش اولی هیچ تضمینی برای کاهش دومی ایجاد نمیکند.
کاهش جریان تهدید ≠ کاهش موجودی تهدید
این تمایز وقتی با راهبرد «مبام» یا کارزار میان جنگها در سوریه مقایسه شود، قدرت توضیحی بیشتری پیدا میکند. مبام از ابتدا به جلوگیری از انتقال سلاح پیشرفته، اخلال در استقرار ایران و کاهش انباشت قابلیت دشمن گرهخورده بود؛ یعنی بیش از آنکه فقط بر «آرامش مشاهدهشده» تمرکز کند، به موجودی توان دشمن حساس بود. مطالعه مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS) درباره مبام ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳ نیز آن را کارزاری برای جلوگیری از انتقال سلاح و مهار انباشت توصیف میکند، هرچند همان مطالعه محدودیتها و هزینههای این راهبرد را نیز برجسته میکند. [۱۲]
البته تفاوت دو میدان مطلق نیست. اسرائیل در غزه نیز به توان نظامی حماس ضربه میزد و در سوریه هم نگران گسترش جنگ بود. تفاوت در این است که چه چیزی بیشتر نشانه موفقیت تلقی میشد: در غزه، دورههای آرامش اهمیت زیادی داشت؛ در سوریه، جلوگیری از انتقال سلاح و انباشت توان در مرکز کارزار بود. این تفاوت میتواند بر میزان توجه به تغییرات پنهان حریف اثر بگذارد.
لبنان و سوریه پیش از جنگ ۲۰۲۳، جنبه دیگری از این تفاوت را روشن میکنند. آرامش نسبی مرز لبنان نشان میداد درگیری کمتر شده است، اما درباره میزان انباشت توان حزبالله پاسخ کافی نمیداد. در سوریه، بخشی از عملیات اسرائیل متوجه مسیر انتقال و استقرار همان توان بود. پس جریان انتقال سلاح در یک کشور و ذخیره آن در کشوری دیگر به هم مربوط بودند. اهمیت غزه در این مقایسه، نشاندادن خطری دیگر است: اینکه آرامش به اطمینان از مهارشدن حریف تبدیل شود و بر تصمیمهای بعدی اثر بگذارد. [۱۲، ۱۳]
۳-۴. حزبالله و حدود کنترل در لبنان
پرونده حزبالله فشار بیشتری بر مفهوم کنترل وارد میکند. پژوهش یورام شوایتزر، اورنا میزراحی و آنات شاپیرا در Strategic Assessment ــ منتشرشده در ژوئیه ۲۰۲۳ و بنابراین پیش از ۷ اکتبر ــ رابطه پس از جنگ ۲۰۰۶ را با «معادله بازدارندگی» و قواعد بازی توضیح میدهد. اهمیت تاریخ انتشار همین است: این منبع توصیف وضعیت پیش از جنگ ۲۰۲۳-۲۰۲۴ است، نه تفسیر پسینی از نتیجه جنگ. [۱۳]
حزبالله با توان موشکی و تهدید جبهه داخلی اسرائیل میتوانست استفاده از برتری نظامی را پرهزینه کند؛ بنابراین، داشتن نیروی بیشتر، حفظ دست بالا در صورت گسترش جنگ و توان مهار همان گسترش، سه توانایی متفاوتاند. اسرائیل ممکن است قدرت تخریب بیشتری داشته باشد، اما حریف همچنان بتواند مانع استفاده آزادانه از همه این قدرت شود.
افزایش عملیات اسرائیل از سپتامبر تا نوامبر ۲۰۲۴ نشان داد این تعادل میتواند تغییر کند. آتشبس موردحمایت آمریکا بر حضور گستردهتر ارتش لبنان در جنوب لیتانی و محدودشدن فعالیت مسلحانه غیردولتی در آن منطقه تکیه داشت؛ اسرائیل نیز اعلام میکرد در برابر آنچه نقض توافق میداند واکنش نشان خواهد داد. [۱۴] پرسش این است که آیا ارتش لبنان مسئولیت بیشتری در امنیت روزمره پیدا میکند و اسرائیل همچنان امکان مداخله را حفظ میکند، یا رابطه به بازدارندگی متقابل پیشین بازمیگردد. در بخش ۸-۱ به این پرسش برمیگردیم.
۳-۵. جمعبندی سطح کنترل
وجه مشترک این سه پرونده، شیوه حکمرانی یا نوع رابطه با اسرائیل نیست. تشکیلات با اسرائیل همکاری دارد و همزمان منافع مستقل خود را دنبال میکند؛ اسرائیل تا ۲۰۲۳ در پی مهار حماس بود؛ حزبالله نیز برای سالها توانست نوعی بازدارندگی متقابل ایجاد کند. آنچه این موارد را به هم پیوند میدهد، تلاش اسرائیل برای حفظ برتری عملیاتی و امکان اقدام یکجانبه است. برای سنجش این هدف باید دید اسرائیل تا چه حد میتواند عملیات موردنظر را اجرا کند، پس از غافلگیری ابتکار عمل را باز یابد و مانع شود حریف عملاً گزینههایش را مسدود کند. انجام عملیات، هزینه آن و دوام نتیجه، پرسشهایی جدا هستند. اطلاعات و ارزیابی درست نیز ضروریاند؛ آرامش جاری نباید جای سنجش توان انباشته حریف را بگیرد.
۴. شکلدهی منطقهای از راه همکاری و تغییر انگیزهها
در سطح منطقه، اسرائیل بیشتر میکوشد همکاری با خود را برای دولتهای دیگر سودمند کند. فصل ششم کتاب بر ائتلافهای محدود، توافقهای اقتصادی و تفاهمهای امنیتی تأکید دارد. در این برداشت، هدف تسلط بر همه منطقه نیست؛ هدف گسترش همکاری و دشوار کردن تشکیل ائتلاف علیه اسرائیل است. [۴]
برایآنکه هر همکاری را نتیجه «شکلدهی» ندانیم، باید چند موضوع روشن شود. شریک منطقهای چه منافع مستقلی دارد؟ اقدام اسرائیل چه تغییری در هزینه و فایده انتخابهای او ایجاد کرده است؟ آیا این تغییر در رفتار یا در یک توافق قابلمشاهده است؟ و آیا بدون اقدام اسرائیل، نتیجه در همان زمان و با همان دامنه رخ میداد؟ این پرسشها میان اثرگذاری بر یکروند و صرفاً بهرهبردن از آن تفاوت میگذارند.
۴-۱. مدیترانه شرقی و نقش قدرتهای بیرونی
کشف گاز در مدیترانه شرقی، همکاری با یونان و قبرس را برای اسرائیل ارزشمندتر کرد؛ هم برای صادرات و هم برای امنیت زیرساخت و مسیرهای انتقال. بااینحال، این همکاری ابتکار انحصاری اسرائیل نبود. یونان و قبرس هم منافع و برنامههای خود را داشتند. اسرائیل با منابع انرژی، فناوری و همکاری دفاعی به گسترش رابطه کمک کرد، اما نمیتوان همه این روند را به ابتکار آن نسبت داد. [۱۵]
این پرونده نشان میدهد تصمیم یک قدرت بزرگ چگونه بر همکاری منطقهای اثر میگذارد. در ژانویه ۲۰۲۲، آمریکا حمایت پیشین خود از خط لوله EastMed را پس گرفت و بر نگرانیهای اقتصادی و زیستمحیطی و اولویت اتصال شبکههای برق و انرژی پاک تأکید کرد. ائتلاف یونان، قبرس و اسرائیل از میان نرفت، اما یکی از پروژههای اصلی آن با محدودیت تازهای روبهرو شد. [۱۶]
رابطه انرژی با مصر نیز باید در توالی زمانی خوانده شود. توافق گازی حدود ۳۵ میلیارددلاری در اوت ۲۰۲۵ اعلام شد؛ در پایان اکتبر، تأیید اسرائیل همچنان معطل بود و وزیر انرژی آن کشور اختلاف بر سر شروط اقتصادی و تأمین منافع داخلی را علت اعلام میکرد. نتانیاهو در ۱۷ دسامبر تأیید معامله را اعلام کرد. [۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰] این رفتوبرگشت نشان میدهد پیوند اقتصادی هم امکان همکاری میسازد و هم موضوع چانهزنی میشود. تداوم توافق، شاهد دوام منفعت مشترک است؛ از آن نمیتوان بهتنهایی تغییر ترجیحات سیاسی مصر بر اثر نفوذ مستقل اسرائیل را نتیجه گرفت.
۴-۲. توافقهای ابراهیم و نقش آمریکا و دولتهای عربی
توافقهای ابراهیم برای سنجش این بحث مهماند. در روایت کتاب، نگرانی امنیتی مشترک، توان اطلاعاتی و دفاعی اسرائیل و رابطه آن با واشینگتن، بخشی از هزینه سیاسی عادیسازی را برای دولتهای عربی جبران کردند. اما این توافقها معاملهای واحد نبودند و هر کشور انگیزههای خاص خود را داشت. [۱، ۴]
در بیانیه مشترک آمریکا، اسرائیل و امارات در ۱۳ اوت ۲۰۲۰، عادیسازی کامل روابط همراه با تعلیق اعلام حاکمیت اسرائیل بر بخشهایی از کرانه باختری اعلام شد. [۲۱] امارات نیز مطالبه خود را وارد معامله کرده بود. پس نمیتوان رابطه را صرفاً حاصل تغییر محاسبات امارات به دست اسرائیل دانست؛ هر دو طرف بر شروط همکاری اثر گذاشتند. [۲۱]
در مراکش، نقش آمریکا آشکارتر بود. دولت ترامپ همزمان با عادیسازی، حاکمیت مراکش بر صحرای غربی را به رسمیت شناخت. [۲۲] در سودان نیز بیانیه سهجانبه عادیسازی را در کنار تصمیم آمریکا برای حذف سودان از فهرست دولتهای حامی تروریسم و ادغام دوباره آن در جامعه بینالمللی قرار داد. [۲۳] بنابراین مدل ساده «اثرگذاری یکطرفه اسرائیل بر دولت عربی» برای توضیح همه توافقها ناکافی است. [۲۲، ۲۳]
برای توضیح این توافقها باید نقش هر سه طرف را دید: اسرائیل، دولت عربی و آمریکا. اسرائیل میتواند فناوری، اطلاعات، همکاری امنیتی یا تجارت عرضه کند؛ آمریکا امتیاز سیاسی، تسلیحاتی یا مالی بدهد؛ و دولت عربی نیز اهداف خود را دنبال کند؛ بنابراین، توان اثرگذاری اسرائیل در برخی موارد به امتیازهایی وابسته است که حامی آن فراهم میکند.
همچنین باید آغاز رابطه را از دوام آن جدا کرد. امتیاز آمریکا یا تهدید مشترک ممکن است راه عادیسازی را باز کند؛ پس از آن، سفارت، تجارت، پرواز و سرمایهگذاری خود منافع تازهای ایجاد میکنند. یک بحران سیاسی میتواند دیدارها یا همکاری جاری را کاهش دهد، بیآنکه همه پیوندهای اقتصادی و نهادی شکلگرفته را از بین ببرد.
۴-۳. شکلدهی یا همگرایی منافع؟
توضیح رقیب این است که کشورها به دلایل مستقل به همکاری رسیده باشند. یونان و قبرس نگرانیهای خود را درباره ترکیه داشتند؛ امارات، بحرین و مراکش هم منافع امنیتی و اقتصادی و رابطه خود با واشینگتن را در نظر میگرفتند. هرجا این عوامل برای توضیح رفتار شریک کافی باشند، باید در نسبتدادن نتیجه به نفوذ اسرائیل احتیاط کرد.
نقش ویژه اسرائیل زمانی روشنتر میشود که بتوان نشان داد منابع یا اقدام آن، هزینه و فایده انتخابهای شریک را تغییر دادهاند. سپس باید دید همکاری حاصل، در تصمیمهای بعدی چه فرصتی ایجاد کرده یا چه محدودیتی به همراه آورده است.
۵. سازگاری در برابر قدرتهای بزرگ
سازگاری به معنای اطاعت بیچونوچرا نیست. دولت ضعیفتر میتواند اعتراض کند، چانه بزند و گاه مستقل عمل کند. مسئله این است که حضور یا خواستههای قدرت بزرگتر چه تغییری در زمان، ابزار و دامنه اقدام آن ایجاد میکند. برای شناخت این اثر باید پرسید اگر آن فشار یا محدودیت وجود نداشت، دولت چه انتخاب دیگری میتوانست داشته باشد.
۵-۱. آمریکا و ایران و اختلاف درون اتحاد
پرونده هستهای ایران بهترین نمونه برای فهم پیچیدگی این رابطه است. از دید اسرائیل، مسئله با امنیت بنیادی پیوند داشته است؛ اما سیاست آن فقط در رابطه تهران و تلآویو شکل نمیگیرد، زیرا آمریکا بخش مهمی از قدرت نظامی، تحریمی و دیپلماتیک محیط را در اختیار دارد. به همین دلیل، رتیگ و شامیر مسئله ایران را در بخش سازگاری قرار میدهند. [۱]
مطالعه دنیل سوبلمن درباره سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ نشان میدهد اسرائیل نگران بود پیشرفت و سختسازی برنامه هستهای ایران به نقطهای برسد که قابلیت مستقل اسرائیل برای حمله کاهش یابد و کشور عملاً به تصمیم آمریکا وابسته شود. رهبران اسرائیلی با برجستهکردن احتمال حمله یکجانبه کوشیدند واشینگتن را به سیاستی نزدیکتر به ترجیحات خود سوق دهند. در مقابل، دولت آمریکا هم فشار بر ایران را افزایش داد و هم بر اسرائیل فشار آورد تا از اقدام یکجانبه خودداری کند. [۲۴]
گلن اسنایدر در کتاب «سیاست اتحادها» دو نگرانی متحدان را توضیح میدهد: ترس از اینکه شریک در زمان نیاز آنها را تنها بگذارد، و ترس از اینکه تصمیمهای شریک آنها را به جنگ یا تعهدی ناخواسته بکشاند. هر طرف میخواهد از حمایت دیگری مطمئن باشد، اما اختیار تصمیم خود را هم حفظ کند. این بحث به فهم اختلاف آمریکا و اسرائیل درباره ایران کمک میکند؛ اختلافی که لزوماً اتحاد را از میان نمیبرد، اما مرز تعهد و آزادی عمل دو طرف را محل چانهزنی میکند. [۲۵]
در رابطه اسرائیل و آمریکا، سه توضیح را باید بررسی کرد: اثرگذاری اسرائیل بر تصمیم حامی، رسیدن مستقل دو کشور به منافع مشترک، و تغییر رفتار اسرائیل در پاسخ به خواست آمریکا. سوبلمن درباره ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ نشان میدهد اسرائیل با تهدید به اقدام یکجانبه میکوشید بر واشینگتن اثر بگذارد. درعینحال، این فشار در رابطهای رخ میداد که آمریکا بخش بزرگی از امکانات آن را تعیین میکرد. پس چانهزنی اسرائیل با پذیرش بعضی محدودیتها قابلجمع بود. در بخش جنگ ژوئن ۲۰۲۵ این توضیحها را با هم مقایسه میکنیم. [۲۴]
برای تشخیص اثرگذاری اسرائیل بر حامی، باید تغییری را در تصمیم آمریکا نشان داد که بتوان آن را به اقدام اسرائیل نسبت داد. برای تشخیص سازگاری نیز باید دید اسرائیل چه چیزی را در پاسخ به فشار آمریکا تغییر داده است. ممکن است هر دو اتفاق در یک پرونده رخ دهند. اما تقدموتأخر اقدامات، بهتنهایی هیچکدام را ثابت نمیکند؛ باید مسیر اثرگذاری و توضیحهای رقیب بررسی شوند.
۵-۲. چین و ورود فشار آمریکا به مقررات داخلی اسرائیل
پرونده فالکون و سپس هارپی نشان میدهد فشار آمریکا میتواند مستقیماً یک تصمیم اسرائیلی را تغییر دهد. یورام اورون در مقالهای در Journal of East Asian Studies، جلد ۱۳، شماره ۳، سال ۲۰۱۳، صفحات ۵۰۳ تا ۵۲۸، نشان میدهد بحران انتقال فناوری به چین چگونه به محدودشدن روابط دفاعی و سختتر شدن کنترل صادرات اسرائیل انجامید. [۲۶]
این موضوع در ۲۰۱۹ از فروش تسلیحات فراتر رفت. کابینه امنیتی اسرائیل در اکتبر آن سال، کمیتهای مشورتی برای بررسی جنبههای امنیت ملی سرمایهگذاری خارجی تشکیل داد. تحلیل INSS این تصمیم را با فشار آمریکا و نگرانی از آسیب به رابطه با واشینگتن مرتبط میداند. بندر حیفا، نسل پنجم ارتباطات و فناوریهای حساس از موضوعهای اصلی بودند. بهاینترتیب، فشار خارجی به ایجاد یک سازوکار داخلی انجامید که میتوانست بر تصمیمهای بعدی نیز اثر بگذارد. [۲۷]
فشار آمریکا به حذف کامل چین از اقتصاد اسرائیل نینجامید. شرکت چینی SIPG که از ۲۰۱۵ امتیاز بهرهبرداری بندر Bayport حیفا را داشت، کار بندر جدید را در سپتامبر ۲۰۲۱ آغاز کرد. محدودیتها بیشتر بر تشخیص حوزههای حساس و سختتر شدن بررسی سرمایهگذاری متمرکز شدند. بهاینترتیب، اسرائیل در همه بخشهای رابطه با چین به یک اندازه عقب ننشست. [۲۸]
۵-۳. روسیه و سوریه و تغییر محدودیتهای عملیاتی
پرونده روسیه نشان میدهد سازگاری فقط دررابطهبا حامی رخ نمیدهد. اسرائیل به روسیه وابسته نبود، اما ورود مستقیم آن به جنگ سوریه در ۲۰۱۵، خطر برخورد با یک قدرت بزرگ را به محاسبات عملیاتی اضافه کرد. اسرائیل باید با حضور نیرویی کنار میآمد که نمیتوانست آن را نادیده بگیرد.
آساف سینیور و اسکات لوکاس این رابطه را نوعی «رژیم امنیتی ضمنی» میدانند؛ یعنی تفاهمی محدود و غیررسمی برای جلوگیری از برخورد ناخواسته نیروهای دو طرف. اسرائیل عملیات علیه انتقال سلاح و حضور مرتبط با ایران را متوقف نکرد، اما شیوه انجام آنها را با حضور روسیه تنظیم کرد. [۲۹]
در اینجا، محدودیت مؤثر یعنی مانعی که یک اقدامِ از نظر فنی ممکن را از نظر نظامی، سیاسی یا اقتصادی بسیار پرهزینه کند. سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ و کاهش نقش روسیه، بخشی از این مانع را ضعیف کرد. در ادامه، نفوذ ترکیه و فشار آمریکا محدودیتهای تازهای ایجاد کردند. این جابهجایی در بخش ۸-۲ بررسی میشود. [۳۰، ۳۱]
پس محدودیت همیشه از میان نمیرود؛ ممکن است بازیگری که آن را تحمیل میکند و شیوه اعمال آن تغییر کند. اسرائیل نیز باید رفتار خود را با شرایط تازه تنظیم کند.
۶. آزادی عمل و تغییر آن در طول زمان
آزادی عمل در هر سه بخش این بحث اهمیت دارد. آندره بوفر در «مقدمهای بر استراتژی» بر حفظ امکان مانور خود و محدودکردن امکان مانور طرف مقابل تأکید میکرد. در این مقاله، همین پرسش را در طول زمان دنبال میکنیم: هر تصمیم چه اثری بر توان اقدام در مرحله بعد میگذارد؟ [۳۲]
در کنترل، امکان اقدام مستقیم اهمیت دارد؛ در شکلدهی، همکاری و تغییر انگیزههای دیگران؛ و در سازگاری، محدودیتی که قدرت بزرگتر تحمیل میکند. آزادی عمل در هر مقطع، حاصل تصمیمهای گذشته و شرایط موجود است. تصمیم تازه نیز این شرایط را تغییر میدهد؛ بنابراین نمیتوان آن را ویژگی ثابتی دانست که یک دولت یا دارد یا ندارد.
مسیر کلی را میتوان چنین دید: منابع قدرت، محدودیتها و برداشت از تهدید بر انتخاب راهبرد اثر میگذارند؛ نتیجه آن انتخاب نیز منابع، محدودیتها و برداشتهای بعدی را تغییر میدهد.
این نگاه دو نکته را روشن میکند. دولت با تصمیم خود شرایطی را میسازد که در مرحله بعد باید با آن روبهرو شود. همچنین، شیوه سنجش موفقیت بر برداشت تصمیمگیرندگان اثر میگذارد. برای مثال، اگر آرامش غزه پیش از ۷ اکتبر نشانه مهار حماس تلقی شود، اعتماد به همان سیاست را بیشتر میکند و ممکن است تشخیص خطر تازه را دشوار سازد.
آزادی عمل با «قدرت خام» یا «خودمختاری حقوقی» یکی نیست. قدرت خام میگوید دولت چه منابعی دارد؛ آزادی عمل میپرسد کدامیک از آن منابع، در مسئلهای مشخص و در لحظهای مشخص، با هزینهای قابلتحمل واقعاً قابل استفادهاند. جنگنده، بودجه یا شبکه اطلاعاتی ممکن است موجود باشد، اما حضور سامانهای روسی، خطر ازدسترفتن حمایت آمریکا یا هزینه سیاسی برای یک شریک عرب میتواند بخشی از گزینههای فنی را از مجموعه گزینههای عملی بیرون ببرد. به همین دلیل، آزادی عمل ممکن است تغییر کند بیآنکه موجودی تسلیحات فوراً تغییر کرده باشد. [۳۲]
آزادی عمل در همه حوزهها به یک اندازه تغییر نمیکند. ممکن است امکان عملیات نظامی بیشتر شود، اما راههای دیپلماتیک محدودتر شوند؛ یا رابطه اقتصادی گسترش یابد، درحالیکه همکاری در فناوری حساس دشوارتر شده است. مشکل تصمیمگیری زمانی جدی میشود که دستاورد یک حوزه، به قیمت آسیب به حوزهای دیگر تمام شود. از همین رو، موفقیت عملیات میتواند با هزینهای بزرگتر برای سیاست خارجی همراه باشد.
از این بحث چند انتظار به دست میآید. دولت در جایی که امکان اقدام نظامی بیشتری دارد، بیشتر به کنترل روی میآورد. وقتی اجبار پرهزینه است؛ اما ابزار اقتصادی و دیپلماتیک دارد، احتمال همکاری و تغییر انگیزههای دیگران بیشتر میشود. در برابر مانعی که قدرت بزرگتر ایجاد کرده نیز ناچار به تنظیم رفتار است. البته برداشت از تهدید و اهمیت موضوع برای رهبران میتوانند این انتخابها را تغییر دهند؛ هیچیک از این روابط، قانون خودکار رفتار دولت نیست.
سطح | شیوه عمل | پرسش اصلی | خطر خطای ارزیابی |
کنترل | حفظ برتری و امکان اقدام | آیا امکان مداخله و حفظ دست بالا وجود دارد؟ | کاهش حملات، نشانه کاهش توان حریف تلقی شود |
شکلدهی | سودمندتر کردن همکاری | چه چیزی شریک مستقل را به همکاری ترغیب میکند؟ | اشتراک منافع، حاصل نفوذ اسرائیل دانسته شود |
سازگاری | تنظیم رفتار در برابر قدرت بزرگتر | فشار قدرت بزرگ کدام انتخابها را محدود کرده است؟ | چانهزنی، با اطاعت یا استقلال کامل اشتباه گرفته شود |
۷. اثر تصمیمهای نظامی، منطقهای و جهانی بر یکدیگر
خود کتاب نیز به رابطه میان آزادی عمل، ائتلاف و وابستگی به حامی توجه دارد. پرسش این مقاله آن است که تصمیم در هر بخش، شرایط بخشهای دیگر را چگونه تغییر میدهد. پذیرش خواسته حامی ممکن است منابع نظامی بیشتری فراهم کند؛ عملیات نظامی نیز ممکن است همکاری یک شریک منطقهای را دشوار کند. برای ارزیابی راهبرد باید این رفتوبرگشتها را دنبال کرد. [۱، ۳]
۷-۱. اثر تصمیم آمریکا بر همکاری مدیترانه شرقی
همانطور که در بخش ۴-۱ دیدیم، پسگرفتن حمایت آمریکا از خط لوله EastMed در ۲۰۲۲، یکی از راههای پیشبرد همکاری منطقهای را محدود کرد. رابطه انرژی از بین نرفت، اما تصمیم واشینگتن بر ابزار و مسیر این همکاری اثر گذاشت. [۱۶]
۷-۲. حمایت حامی و بهای حفظ آن
جیمز دی. مورو در مقاله «ائتلافها و عدم تقارن» توضیح میدهد که اتحاد فقط جمعشدن توان نظامی دو کشور نیست. یک طرف ممکن است در برابر امنیت بیشتر، بخشی از اختیار تصمیم خود را محدود کند. در رابطه آمریکا و اسرائیل نیز حفظ حمایت حامی میتواند مستلزم پذیرش بعضی محدودیتها باشد؛ در مقابل، منابع حاصل از آن حمایت، امکان اقدام اسرائیل را در میدانهای دیگر افزایش میدهند. [۳۳]
ابعاد مالی این رابطه مشخص است. یادداشت تفاهم ۳۸ میلیارددلاری آمریکا و اسرائیل برای سالهای مالی ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۸، سالانه ۳.۳ میلیارد دلار تأمین مالی نظامی خارجی و ۵۰۰ میلیون دلار برای برنامههای مشترک دفاع موشکی در نظر میگیرد. این حمایت، مستقیماً بخشی از ظرفیت نظامی اسرائیل را تأمین میکند. [۳۴]
در نوامبر ۲۰۲۵ گزارش شد که گفتوگوهای اولیه درباره توافقی بلندمدت برای دوره پس از ۲۰۲۸ آغاز شده است. همزمان، نگرش عمومی آمریکاییها به اسرائیل نسبت به ۲۰۲۲ منفیتر شده بود. هیچکدام از این شواهد، قطع یا تداوم کمک را قطعی نمیکنند؛ اما نشان میدهند میزان حمایت سیاسی را نباید ثابت و تضمینشده فرض کرد. [۳۵، ۳۶]
بنابراین، وابستگی و آزادی عمل همیشه در دو سوی مخالف قرار ندارند. یک دولت ممکن است در بخشی از سیاست خود محدودیت بپذیرد تا به امنیت، فناوری یا تضمینهایی دست یابد که امکان اقدامش را در حوزهای دیگر بیشتر کنند. پذیرش محدودیت در روابط با چین میتواند با حفظ پشتیبانی نظامی آمریکا همراه باشد؛ اختلاف بر سر ایران نیز لزوماً به پایان اتحاد نمیانجامد. [۳۳، ۳۴]
این آثار ممکن است با تأخیر ظاهر شوند. هزینه دیپلماتیک یک عملیات شاید ابتدا در افکار عمومی دیده شود و بعد به تصمیم کنگره، مجوز صادرات یا شروط کمک نظامی برسد. یک توافق اقتصادی هم ممکن است بهتدریج گروههایی را به ادامه رابطه علاقهمند کند و هزینه قطع آن را بالا ببرد. پس نبود واکنش فوری به معنای نبود پیامد نیست؛ باید مسیر و زمان اثرگذاری را بررسی کرد.
بااینحال، هر همزمانی را نباید اثر یک تصمیم بر تصمیم دیگر دانست. لازم است روشن شود هزینه یا منفعت از کجا آمده، چگونه منتقل شده و چه تغییری در انتخابهای بعدی ایجاد کرده است. بدون این شواهد، سخنگفتن از تأثیر متقابل حوزهها فقط توضیحی کلی خواهد بود که میتوان آن را بر هر رویدادی منطبق کرد.
۷-۳. تصمیم امروز و انتخابهای آینده
نویسندگان کتاب نیز بر باز نگهداشتن گزینههای اسرائیل در محیط متغیر تأکید میکنند. بحث این مقاله آن است که بعضی تصمیمها، بازگشت یا تغییر مسیر را بسیار دشوار میکنند. [۱] اگر یک عملیات، ادامه همکاری منطقهای را پرهزینه کند یا پذیرش خواسته آمریکا منابع نظامی بیشتری فراهم آورد، نتیجه را نمیتوان فقط در همان میدان سنجید. باید دید پس از تصمیم، چه راههایی بازمانده و چه راههایی بسته شدهاند.
۸. بررسی تحولات ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵
پروندههای زیر برای بررسی سه موضوع انتخاب شدهاند: تغییر محدودیتهای اقدام، تفاوت پیامدها در حوزههای نظامی و سیاسی، و هزینه تصمیمهایی که جبران آثارشان دشوار است. این شواهد بعضی توضیحها را تقویت و بعضی را تضعیف میکنند؛ اما چون موارد را بااطلاع از نتیجه انتخاب کردهایم، از آنها نمیتوان موفقیت چارچوب در پیشبینی آینده را نتیجه گرفت. [۱]
۸-۱. لبنان و حدود ترتیبات پس از آتشبس
اسرائیل از سپتامبر تا نوامبر ۲۰۲۴ عملیات علیه حزبالله را بهشدت افزایش داد. آتشبس ۲۷ نوامبر با میانجیگری آمریکا و فرانسه، بر استقرار گستردهتر ارتش لبنان در جنوب لیتانی، توقف عملیات گروههای مسلح غیردولتی در این منطقه و نظارت بر توافق تکیه داشت. اسرائیل میگفت اگر توافق را نقض شده بداند واکنش نشان میدهد؛ لبنان چنین اختیاری را بهعنوان حق مستقل مداخله یکجانبه نمیپذیرفت. [۱۴، ۳۷]
در ۵ اوت ۲۰۲۵، دولت لبنان از ارتش خواست برنامه انحصار سلاح در دست دولت را تهیه کند. در همان مقطع، اسرائیل پنج موضع را در خاک لبنان در اختیار داشت و حزبالله با خلع سلاح مخالفت میکرد. [۳۸] اینها نشانه تلاش برای تغییر وضعیتاند، اما اجرای کامل طرح را ثابت نمیکنند. حضور ارتش لبنان، انحصار سلاح و مداخله اسرائیل باید جدا بررسی شوند. شباهتهایی با الگوی اداره محلی در کنار حفظ امکان مداخله وجود دارد، اما حاکمیت لبنان را نباید با وضعیت کرانه باختری یکسان گرفت.
۸-۲. سوریه پس از اسد و فرصت موقت گسترش عملیات
سقوط حکومت اسد در دسامبر ۲۰۲۴ و کاهش نقش روسیه، بخشی از محدودیت عملیات اسرائیل را برداشت. اسرائیل در ماههای نخست ۲۰۲۵ دامنه عملیات و حضور خود در جنوب سوریه را گسترش داد. اما این فرصت پایدار نماند. با افزایش نقش ترکیه، دو کشور در آوریل ۲۰۲۵ در باکو گفتوگوهای فنی برای جلوگیری از برخورد نیروهایشان را آغاز کردند. [۳۰]
چند ماه بعد، آمریکا نیز برای رسیدن به توافق امنیتی میان اسرائیل و سوریه فشار وارد کرد. از این توالی میتوان فرضیهای ساخت: با کاهش مانع روسیه، امکان اقدام یکجانبه بیشتر میشود و با افزایش نفوذ ترکیه یا فشار آمریکا، دوباره محدود میشود. برای آزمودن این فرضیه باید دید تغییر فشار خارجی واقعاً با تغییر دامنه عملیات همراه بوده است یا نه. [۳۱]
۸-۳. جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و سه تفسیر از نقش آمریکا
جنگ دوازدهروزه اسرائیل و ایران در ژوئن ۲۰۲۵ را میتوان از سه زاویه بررسی کرد. نخست، احتمال اثرگذاری اسرائیل بر تصمیم آمریکا برای ورود مستقیم به جنگ است. اسرائیل حملات را در ۱۳ ژوئن آغاز کرد و آمریکا بیش از یک هفته بعد، شامگاه ۲۱ ژوئن بهوقت واشینگتن، برابر با بامداد ۲۲ ژوئن بهوقت تهران، به فردو، نطنز و اصفهان حمله کرد. این ترتیب زمانی با آن احتمال سازگار است، اما علت تصمیم آمریکا را بهتنهایی روشن نمیکند. [۳۹، ۴۰، ۴۱]
توضیح دوم بر اشتراک بخشی از منافع دو کشور تأکید میکند. تا یک روز پیش از جنگ، دور ششم مذاکرات آمریکا و ایران برای ۱۵ ژوئن در عمان برنامهریزی شده بود. حملات اسرائیل از ابتدا علاوه بر تأسیسات هستهای، کارخانههای موشکی، فرماندهان و دانشمندان را دربر میگرفت؛ اما عملیات مستقیم آمریکا، بنا بر گزارشهای رسمی و رویترز، بر سه سایت هستهای متمرکز ماند. این تفاوت با یکسان نبودن همه اهداف دو طرف سازگار است، هرچند بهتنهایی نشان نمیدهد تصمیم واشینگتن تا چه حد مستقل بوده یا ادامه مذاکرات چه انگیزهای داشته است. [۳۹، ۴۰، ۴۱]
تفسیر سوم به نقش آمریکا در پایان جنگ توجه دارد. ترامپ آتشبس را از طریق تماس با نتانیاهو و ارتباط تیمش با ایران پیش برد و پس از اعلام آن، اسرائیل را بابت حملات بعدی سرزنش کرد. [۴۲، ۴۳] اینها شواهد روشنتری از اثرگذاری حامی بر زمان و دامنه ادامه جنگ هستند. درعینحال، آغاز عملیات اسرائیل ثابت نمیکند که پیش از جنگ هیچ محدودیت یا شرطی از سوی آمریکا وجود نداشته است؛ شناخت آن شروط به اطلاعات بیشتری نیاز دارد.
این سه توضیح میتوانند همزمان بخشی از واقعیت را بیان کنند. اسرائیل ممکن است بر محاسبه آمریکا اثر گذاشته باشد، دو کشور هم منافع مشترکی داشته باشند و واشینگتن در پایان برای توقف عملیات فشار آورده باشد. دادههای موجود سهم دقیق هرکدام را روشن نمیکنند و برای اثبات اینکه اسرائیل آمریکا را به جنگ کشانده کافی نیستند.
احتمال دیگری نیز مطرح است: اسرائیل در برابر جلب مشارکت نظامی حامی، محدودیت بیشتری را درباره پایان جنگ پذیرفته باشد. این احتمال با بحث مبادله امنیت و اختیار تصمیم مرتبط است. بااینحال، توالی حملات و سپس فشار برای آتشبس، وجود چنین توافقی را ثابت نمیکند. برای داوری باید از مذاکرات، شروط مشارکت آمریکا و برداشت تصمیمگیرندگان بیشتر دانست. [۳۳، ۴۱، ۴۲، ۴۳]
۸-۴. دوحه و پیامدهای حمله به شریک آمریکا
در ۹ سپتامبر ۲۰۲۵، اسرائیل در دوحه رهبران حماس را هدف قرار داد. قطر در آن زمان هم میزبان دفتر سیاسی حماس بود، هم میانجی اصلی مذاکرات آتشبس و هم متحد مهم آمریکا. واشینگتن این اقدام را تصمیمی یکجانبه توصیف کرد و ترامپ گفت چنین حملهای به اهداف آمریکا و اسرائیل کمک نمیکند؛ او از شیوه انجام عملیات نیز آشکارا ابراز نارضایتی کرد. [۴۴]
قطر میزبان پایگاه العدید و مرکز عملیات هوایی مشترک در حوزه سنتکام است. امنیت این کشور، علاوه بر رابطه سیاسی، با زیرساخت نظامی و اعتماد شرکای آمریکا پیوند دارد. [۴۵] ازاینرو، حمله به قطر میتواند هزینهای فراتر از اختلاف با یک دولت منطقهای ایجاد کند. بااینحال، وجود پایگاه بهتنهایی نشان نمیدهد این عامل چه سهمی در واکنش واشینگتن داشته است.
برای سنجش هزینه منطقهای، نوع واکنش امارات مقایسه مفیدی به دست میدهد. در لبنان، در سپتامبر ۲۰۲۴، وزارت خارجه امارات «نگرانی عمیق» خود را از حملات اسرائیل اعلام کرد. در سوریه در مه ۲۰۲۵ حملات را «بهشدت» محکوم کرد و در مورد ایران در ژوئن همان سال از «شدیدترین لحن» برای محکومیت استفاده کرد. پس از حمله دوحه، واکنش یک پله رسمیتر شد: وزارت خارجه امارات معاون رئیس نمایندگی اسرائیل را احضار و اعتراض خود را به حمله و نیز «اظهارات خصمانه» علیه قطر ابلاغ کرد. این تفاوت در واکنشها میتواند نشانه حساسیت بیشتر به حمله دوحه باشد، اما علت این حساسیت را بهتنهایی روشن نمیکند. [۴۶، ۴۷، ۴۸، ۴۹]
این تفاوت واکنش میتواند نشانه حساسیت بیشتر به حمله در خاک یک دولت میانجی خلیجفارس باشد. اما قطر عضو شورای همکاری خلیجفارس نیز هست و واکنش امارات به اظهارات تهدیدآمیز علیه آن هم مربوط بود. با شواهد این پرونده نمیتوان سهم هر عامل را جدا کرد. مقایسه با واکنش به حملهای مشابه در خاک یک دولت غیر میانجی، برای سنجش نقش میانجیگری لازم است. [۴۶]
پیامد حمله به واکنش امارات محدود نشد. طبق گزارش وزارت خارجه قطر، نتانیاهو در تماس سهجانبه ۲۹ سپتامبر عذرخواهی کرد و تعهد داد حمله تکرار نشود. فرمان اجرایی ۱۴۳۵۳ آمریکا، به تاریخ همان روز، تضمین امنیت قطر در برابر حمله خارجی را سیاست رسمی اعلام کرد و اقدامات قانونی لازم، از جمله اقدام نظامی در صورت ضرورت، را پیشبینی کرد. [۵۰، ۵۱] این تصمیمها هزینه سیاسی حمله و افزایش تعهد آمریکا به قطر را نشان میدهند. اما فرمان به معنای پاسخ نظامی خودکار نیست؛ میزان اثر بازدارنده آن را باید از رفتار بعدی و نحوه اجرای تعهد شناخت.
۸-۵. غزه و دشواری سنجش نتیجه جنگ
برای ارزیابی نتیجه جنگ غزه، باید چند پرسش را جدا بررسی کرد: توان رزمی و امکان بازسازی حماس چقدر کاهشیافته است؟ چه راههای نظامی و سیاسی برای اسرائیل باقیمانده؟ حماس و دیگر گروههای فلسطینی چه انتخابهایی دارند؟ و اداره و بازسازی زندگی غیرنظامیان چگونه ممکن میشود؟ این موضوعها را نمیتوان با یک واحد مشترک سنجید. ممکن است حریف ضعیفتر شود، اما خروج از جنگ یا رسیدن به توافق سیاسی نیز دشوارتر شده باشد.
آتشبس از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵ و قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت در ۱۷ نوامبر، راهی برای ترتیبات پس از جنگ مطرح کردند. قطعنامه از طرح صلح و چارچوب تشکیل نیروی تثبیت بینالمللی پشتیبانی کرد. [۵۲، ۵۳] تصویب آن به معنای اجرای موفق نیست؛ بااینحال، ارزیابیای که فقط هزینهها را بشمارد و این امکان تازه سیاسی را نبیند نیز ناقص خواهد بود.
تا پایان ۲۰۲۵، شواهد روشنی از ویرانی، نیاز به بازسازی و بعضی محدودیتهای حقوقی و تسلیحاتی وجود دارد. اما منابع بررسیشده برای اثبات کاهش پایدار توان بازسازی حماس و استقرار نظمی جایگزین کافی نیستند. [۵۴، ۵۵، ۵۶، ۵۷] ازاینرو، موفقیت عملیاتی بهتنهایی پایداری نتیجه را ثابت نمیکند؛ همانطور که ناکافی بودن شواهد، شکست قطعی آینده را ثابت نمیکند. رنج و خسارت جامعه فلسطینی نیز اهمیت انسانی مستقل دارد. برای بررسی اثر آن بر راهبرد اسرائیل باید نشان داد چگونه به مسئولیت اداره، هزینه خروج یا محدودیت حمایت خارجی منجر میشود.
۸-۶. شرایط آزمون آینده
فرضیه نخست این است که کاهش فشار یک قدرت خارجی، با ثابتبودن نسبی عوامل دیگر، امکان اقدام یکجانبه را بیشتر میکند؛ ورود فشار تازه نیز آن را محدود میکند. برای آزمون این فرضیه باید پیشاپیش شیوه سنجش فشار و دامنه عملیات مشخص شود. اگر تغییر فشار با تغییر رفتار همراه نباشد، فرضیه ضعیفتر خواهد شد. سوریه زمینه طرح این پرسش است؛ آزمون مستقل آن باید در موارد تازه انجام شود.
فرضیه دوم این است که حمله به خاک شریک امنیتی حامی، ممکن است محدودیتهای تازهای برای دولت مهاجم ایجاد کند. در موارد بعدی باید واکنش رسمی، شروط حمایت و تغییر عملیات را جدا ثبت کرد. اگر اعتراضها به تغییر رفتار یا شروط حمایت نینجامند، ادعای افزایش محدودیت ضعیفتر میشود. در دوحه هنوز سهم میانجیگری قطر، عضویت آن در شورای همکاری و حضور نظامی آمریکا از هم جدا نشده است.
فرضیه سوم این است که مشارکت حامی در جنگ، مانع از فشار آن برای پایان جنگ نمیشود. برای بررسی این رابطه باید درخواست حامی، واکنش متحد و زمان تغییر رفتار مشخص باشند. تحقق هدف عملیات یا کمبود منابع هم میتوانند علت توقف باشند و باید جدا بررسی شوند. مشارکت نظامی و فشار سیاسی همزمان، وجود توافق قبلی بر سر زمان پایان را ثابت نمیکنند.
۹. سنجش موفقیت از نتیجه عملیات تا دوام راهبرد
برای سنجش موفقیت باید روشن کنیم چه چیزی را ارزیابی میکنیم. آیا مأموریت نظامی انجام شده است؟ آیا رفتار حریف تغییر کرده؟ آیا این تغییر به هدف سیاسی بلندمدت کمک کرده است؟ حفظ نتیجه چه هزینهای دارد؟ و دستاورد آن چه اثری بر روابط و امکانات کشور در حوزههای دیگر گذاشته است؟ پاسخ مثبت به یکی از این پرسشها، پاسخ بقیه را تعیین نمیکند.
پرسش آخر برای استراتژی کلان اهمیت ویژهای دارد. عملیات نظامی ممکن است موفق باشد، اما به رابطه با متحدان آسیب بزند یا محدودیت حقوقی ایجاد کند. پذیرش خواسته آمریکا هم ممکن است یک فرصت اقتصادی را از بین ببرد، اما دسترسی به منابع نظامی مهمتری را حفظ کند. نتیجه میدان نبرد باید در کنار این پیامدها سنجیده شود.
تفاوت جریان و موجودی تهدید در اینجا نیز راهگشاست. آرامش بیشتر میتواند نشانه بازدارندگی باشد، اما اگر توان حریف در حال افزایش است، درباره امنیت بلندمدت هنوز نمیتوان مطمئن بود. در روابط منطقهای هم کاهش موقت دیدارها یا تجارت تازه، الزاماً پیوندهای اقتصادی و نهادی موجود را از بین نمیبرد.
زمانسنجش هم اهمیت دارد. انجام مأموریت را شاید در چند ساعت یا چند هفته بتوان ارزیابی کرد؛ تغییر رفتار حریف یا دوام همکاری به دورهای طولانیتر نیاز دارد. هزینه حفظ نتیجه و اثر آن بر روابط دیگر نیز ممکن است دیرتر آشکار شود. نابودی یک تأسیسات، آرامش یک مرز یا امضای یک توافق، بهتنهایی درباره دوام راهبرد پاسخ نهایی نمیدهد.
بنابراین، در هر پرونده باید دو پرسش را دنبال کرد: اگر اقدام انجام نمیشد، تهدید و انگیزههای بازیگران چگونه تغییر میکرد؟ و انجام آن چه راههایی را برای آینده باز یا بسته کرد؟ پاسخ دقیق همیشه ممکن نیست، اما این پرسشها ارزیابی را از شمارش عملیات و توافقها فراتر میبرند. بخش بعدی همین بحث را باتوجهبه هزینه تغییر تصمیم ادامه میدهد.
۱۰. محدودیتهای چارچوب و این بررسی
نخست، اگر هر اقدام امنیتی را کنترل، هر همکاری را شکلدهی و هر واکنش به یک قدرت بزرگ را سازگاری بنامیم، تقریباً همه رفتارها در چارچوب جا میگیرند. در آن صورت روشن نیست چه شواهدی میتوانند آن را رد کنند. برای جلوگیری از این مشکل باید در هر مورد، امکان اقدام یکجانبه، تغییر انگیزه شریک یا اثر فشار قدرت بزرگ را مشخصاً نشان داد.
دوم، برداشت از تهدید را نباید کاملاً جدا از راهبرد بررسی کرد. در غزه، آرامش و کاهش حملات میتوانستند هم نتیجه سیاست مهار باشند و هم اعتماد بهدرستی آن را بیشتر کنند؛ بنابراین، برای توضیح خطای ارزیابی باید به رابطه میان سیاست، معیار موفقیت و شیوه خواندن اطلاعات توجه کرد. خطا همیشه از بیرون سیاست به آن تحمیل نمیشود. [۱۱]
سوم، تعریف اسرائیل بهعنوان دولت کوچک نیازمند احتیاط است. این کشور از نظر جمعیت و جغرافیا کوچک است، اما SIPRI آن را در آغاز ۲۰۲۵ در میان نه دولت دارای سلاح هستهای قرار میدهد؛ سیاست رسمی اسرائیل نیز همچنان ابهام هستهای است. همراهی این توان با برتری نظامی متعارف و فناوری، اسرائیل را از بسیاری دولتهای کوچک متمایز میکند. بخشی از رفتار آن ممکن است با موقعیت یک قدرت منطقهای متکی به حامی بهتر توضیح داده شود. [۵]
از همین رو، مقایسه اسرائیل با قطر، نروژ یا فنلاند نیازمند توضیح است. اگر کوچکی را با محدودیت منابع و مقیاس بسنجیم، این مقایسه میتواند مفید باشد. اما اگر توان نظامی و موقعیت هستهای نقش تعیینکنندهای دارند، شاید دولتهایی که هم برتری منطقهای دارند و هم به حمایت خارجی متکیاند، مقایسه مناسبتری باشند. این ملاحظه چارچوب را رد نمیکند، اما دامنه کاربرد آن را محدودتر میسازد.
این مسئله نقش بازدارندگی هستهای را مهم میکند. نویسندگان در مقدمه، توان هستهای منتسب به اسرائیل و ظرفیت اطلاعاتی آن را از پشتوانههای برتری نظامی میشمارند. پرسش این است که این پشتوانه چه اثری بر میزان اقدام یکجانبه، همکاری و پذیرش محدودیت دارد. بدون متن فصلها نمیتوان درباره کاملبودن پاسخ کتاب داوری کرد. [۱] در ادبیات امنیت اسرائیل، سیاست ابهام و دکترین بگین با تلاش برای جلوگیری از دستیابی دشمنان منطقهای به توان هستهای پیوند دارند. حمله به اوسیراک در ۱۹۸۱ و راکتور سوریه در ۲۰۰۷ از نمونههای آناند. حملات ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای ایران را نیز میتوان باتوجهبه تفاوت شرایط، در ادامه این منطق بررسی کرد. استمرار چنین سیاستی در دولتهای مختلف، برای بحث وجود راهبردی فراتر از ترجیحات یک دولت اهمیت دارد. [۵۸، ۵۹]
ممکن است پشتوانه هستهای، نگرانی از شکستِ تهدیدکننده بقای کشور را کمتر کند و بر ریسکپذیری رهبران اثر بگذارد. اما این رابطه قطعی نیست. بازدارندگی در برابر تهدید موجودیتی، الزاماً جلوی حمله محدود، جنگ فرسایشی یا اقدام گروه غیردولتی را نمیگیرد. برای نسبتدادن یک تصمیم عملیاتی به این پشتوانه، باید برداشت رهبران و تفاوت اثر آن با برتری متعارف و حمایت آمریکا روشن شود.
چهارم، باید پرسید چه کسانی راهبرد را تعیین میکنند. خود کتاب فصلی را به نقش نهادهای دفاعی، محافل تصمیمگیری و راههای غیررسمی اثرگذاری اختصاص داده است. [۱] نخستوزیر، کابینه امنیتی، ارتش، نهادهای اطلاعاتی، دادگاهها، شرکای ائتلاف و گروههای اقتصادی همیشه هدف یکسانی ندارند. تصمیم سال ۲۰۲۵ درباره ۲۲ شهرک جدید، نمونهای از اثر سیاست ائتلافی بر موضوع سرزمین و هزینه خارجی است. پس نباید همه رفتارهای اسرائیل را نتیجه محاسبهای واحد برای رسیدن به یک هدف دانست. [۸]
پنجم، شرایط در طول زمان عوض میشود. کاهش حضور روسیه ممکن است برای مدتی امکان اقدام بیشتری ایجاد کند، اما فشار بازیگر دیگری جای آن را بگیرد. بررسی یک مقطع کوتاه میتواند این فرصت موقت را با آزادی عمل پایدار اشتباه بگیرد.
ششم، این بررسی نیز محدود است. بدون دسترسی به متن کامل کتاب و با منابع منتخب برای هر پرونده، میتوان توضیحهای چارچوب را سنجید، اما نمیتوان درباره درستی همه استدلالهای آن حکم داد. پیشنهاد مقاله نیز محدود است: استفاده از بحث آزادی عمل، رابطه با حامی و حفظ انتخابهای آینده برای دقیقتر کردن این ارزیابی، نه ارائه نظریهای کامل بهجای کتاب.
۱۱. پایداری و بهای حفظ انتخابهای آینده
اگر پایداری را فقط ادامه یک سیاست بدون هزینه «نامتناسب» تعریف کنیم، هنوز باید توضیح دهیم کدام هزینه نامتناسب است. یک راه سنجش، بررسی انتخابهایی است که پس از اجرای سیاست باقی میمانند. بعضی تصمیمها پیامدهایی دارند که جبرانشان سالها زمان و منابع میخواهد؛ بعضی دیگر راه تغییر مسیر را باز نگه میدارند.
بحث «اختیارهای واقعی» در اقتصاد و مدیریت به فهم این تفاوت کمک میکند. دیکسیت و پیندایک توضیح میدهند که وقتی آینده نامطمئن است و بازگشت از سرمایهگذاری هزینه دارد، امکان صبرکردن و دریافت اطلاعات بیشتر ارزشمند است. مکگراث نیز همین بحث را در سرمایهگذاری راهبردی فناوری دنبال میکند. کاربرد آن در این مقاله محدود است: توجه به ارزش یادگیری و حفظ امکان تغییر تصمیم. صبر همیشه سودمند نیست؛ ممکن است حریف در این فاصله قویتر شود یا فرصت از دست برود. پس فایده حفظ انتخاب باید در برابر هزینه تأخیر سنجیده شود. [۶۰، ۶۱]
همچنین باید هزینهای را که پیشتر پرداخت شده از هزینه خروج در آینده جدا کرد. هزینه گذشته با تغییر تصمیم بازنمیگردد؛ اما خروج از یک سیاست ممکن است تعهدها و زیانهای تازهای ایجاد کند. «تله تعهد» زمانی رخ میدهد که تصمیمگیرنده برای توجیه هزینههای گذشته، منابع بیشتری به مسیری نامطلوب اختصاص دهد. [۶۲] ادامه سیاست بهتنهایی این خطا را ثابت نمیکند؛ باید دید آیا ارزیابی آینده کنار رفته و توجیه گذشته جای آن را گرفته است. تعهد سرزمینی یا حضور امنیتی طولانی نیز ممکن است در عمل، گروههایی با منفعت ماندن ایجاد کند و هزینه خروج را بالا ببرد. این دو علت ادامه سیاست باید جدا بررسی شوند.
برای سنجش پایداری باید معلوم شود چه راههایی بسته شدهاند، بازکردن دوباره آنها چه هزینه و زمانی میخواهد و در برابر آن، چه کاهش بادوامی در توان حریف بهدستآمده است. محدودکردن انتخابهای حریف میتواند دستاورد باشد، اما اگر همزمان راه خروج یا توافق برای خود دولت همبسته شود، این هزینه باید در ارزیابی دیده شود.
این بحث با توجه سنتی استراتژی کلان بهتناسب هدف و منابع همخوان است. والتر لیپمن بر تناسب تعهدها و منابع تأکید داشت و پل کندی خطر گسترش تعهدهای نظامی بیش از توان اقتصادی را بررسی میکرد. منابع یک کشور فقط پول و مهمات نیستند؛ حمایت متحد، اعتبار بینالمللی، دسترسی به فناوری و امکان همکاری نیز بر توان ادامه سیاست اثر میگذارند. [۶۳، ۶۴]
در غزه، هم هزینه ویرانی و دشواری بازسازی مهم است و هم راههایی که آتشبس یا توافق تازه ممکن است باز کند. یک توافق میتواند امکان مذاکره و خروج را بیشتر کند، بیآنکه خسارت گذشته را جبران کرده باشد. ارزیابی باید نشان دهد کاهش تهدید چقدر دوام دارد و کدام راههای سیاسی واقعاً قابلاجرا ماندهاند.
اثر هزینههای حقوقی و دیپلماتیک را نیز باید از شواهد مشخص دنبال کرد. دیوان بینالمللی دادگستری در ژانویه ۲۰۲۴ در پرونده آفریقای جنوبی علیه اسرائیل تدابیر موقت الزامآور صادر کرد؛ این تصمیم حکم نهایی درباره وقوع نسلکشی نبود. دیوان کیفری بینالمللی در نوامبر همان سال برای بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت حکم بازداشت صادر کرد؛ صدور حکم بازداشت نیز به معنای محکومیت نیست. بریتانیا در سپتامبر ۲۰۲۴ حدود ۳۰ مجوز از حدود ۳۵۰ مجوز صادرات تسلیحاتی به اسرائیل را به دلیل خطر روشن استفاده در نقض جدی حقوق بشردوستانه تعلیق کرد؛ این تصمیم تحریم کامل تسلیحاتی نبود. [۵۴، ۵۵، ۵۶]
ارزیابی مشترک بانک جهانی، سازمان ملل و اتحادیه اروپا که در فوریه ۲۰۲۵ منتشر شد، بر پایه دادههای تا اکتبر ۲۰۲۴، آسیب فیزیکی غزه را حدود ۳۰ میلیارد دلار، زیان اقتصادی را حدود ۱۹ میلیارد دلار و نیاز بازسازی و احیا را حدود ۵۳ میلیارد دلار برآورد کرد. [۵۷] این ارقام بهتنهایی موفقیت یا شکست راهبرد را تعیین نمیکنند. برای این داوری باید دید ویرانی و بحران انسانی چگونه بر مسئولیت اداره، هزینه بازسازی، حمایت خارجی و امکان توافق بعدی اثر میگذارند.
بنابراین، برای پایدار دانستن یک راهبرد باید فراتر از کاهش تهدید جاری رفت. آیا دستاورد آن دوام دارد؟ حفظ آن چه هزینهای میخواهد؟ و آیا برای تغییر مسیر، توافق یا خروج، راهی باقیمانده است؟ هیچ راهبردی همه گزینهها را حفظ نمیکند؛ مسئله این است که بستهشدن راههای آینده با دستاوردی واقعی و بادوام همراه باشد.
نتیجهگیری و پرسش از انتخابهای باقیمانده
چارچوب رتیگ و شامیر به مسئله مهمی توجه میکند: تفاوت رفتار اسرائیل در محیط نزدیک، منطقه و برابر قدرتهای بزرگ، الزاماً نشانه نبود راهبرد نیست. کنترل، همکاری و سازگاری میتوانند پاسخهایی متفاوت به تفاوت قدرت و محدودیت باشند. اما برای ارزیابی این توضیح باید نقش بازیگران دیگر و تفاوت دقیق این رفتارها را در نظر گرفت.
در این مقاله سه پرسش دنبال شد. نخست، چگونه معیارهایی مانند آرامش و کاهش حملات میتوانند به اطمینان نادرست درباره حریف بینجامند؟ دوم، چرا افزایش توان اقدام نظامی ممکن است با محدودیت بیشتر در دیپلماسی همراه شود؟ سوم، تصمیمهایی که جبران پیامدهایشان دشوار است، چه راههایی را برای آینده میبندند؟ این پرسشها پیوند میان سه بخش چارچوب را روشنتر میکنند؛ پیوندی که خود کتاب نیز به آن توجه دارد.
رویدادهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ پاسخهای ساده را دشوار میکنند. تأیید توافق گاز مصر پس از تأخیر نشان میدهد منفعت مشترک و چانهزنی میتوانند کنار هم باشند. پیامد حمله دوحه از اعتراض لفظی فراتر رفت. در غزه، چارچوب آتشبس امکانهای سیاسی تازهای مطرح کرد، بیآنکه دوام آنها معلوم باشد. در لبنان هم تصمیم به انحصار سلاح هنوز با تحقق آن فاصله داشت. این پروندهها، همراه با سوریه و جنگ ژوئن، برای مقایسه توضیحها مفیدند؛ اما علت واحدی را ثابت نمیکنند و آزمون قدرت پیشبینی چارچوب نیستند.
پرسش نهایی این است که کاهش توان حریف چقدر واقعی و بادوام بوده و برای رسیدن به آن چه امکانهایی ازدسترفته است. شمار عملیات موفق، ماههای آرامش یا تعداد توافقها، بهتنهایی پاسخ این پرسش را نمیدهند.
استراتژی کلان اسرائیل را میتوان تلاشی مستمر برای حفظ امکان اقدام و انتخاب دانست. سنجش موفقیت این تلاش، مستلزم توجه به آیندهای است که هر تصمیم میسازد: چه خطری کمتر شده، چه تعهدی ایجاد شده و چه راههایی برای مرحله بعد باقیماندهاند.
منابع و یادداشتها
[1] Elai Rettig & Eitan Shamir, Israel’s Grand Strategy: Controlling, Shaping, and Adapting to New Realities, Oxford University Press, online publication 3 August 2026; print 4 September 2026. https://academic.oup.com/book/63205
[2] Elai Rettig & Eitan Shamir, “A Calibrated Framework for the Grand Strategy of Small States,” in Israel’s Grand Strategy, Oxford University Press, 2026. https://academic.oup.com/book/63205/chapter-abstract/569841043
[3] Elai Rettig & Eitan Shamir, “Why Israel Calibrates Its Grand Strategy,” in Israel’s Grand Strategy, Oxford University Press, 2026. https://academic.oup.com/book/63205/chapter-abstract/569841249
[4] Elai Rettig & Eitan Shamir, “How Israel Shapes the Region,” in Israel’s Grand Strategy, Oxford University Press, 2026. https://academic.oup.com/book/63205/chapter-abstract/569841747
[5] SIPRI Yearbook 2025, “World nuclear forces.” SIPRI includes Israel among nine nuclear-armed states while noting Israel’s policy of nuclear opacity. https://www.sipri.org/yearbook/2025/06
[6] Israeli-Palestinian Interim Agreement on the West Bank and the Gaza Strip (Oslo II), 28 September 1995, UNISPAL. https://www.un.org/unispal/document/auto-insert-185434/
[7] Reuters, “Palestinian security forces clash with militants in West Bank,” 14 December 2024. https://www.reuters.com/world/middle-east/palestinian-security-forces-clash-with-militants-west-bank-2024-12-14/
[8] Reuters, “Israel announces new West Bank settlements despite sanctions threat,” 29 May 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/israel-announces-new-west-bank-settlements-despite-sanctions-threat-2025-05-29/
[9] Efraim Inbar & Eitan Shamir, “‘Mowing the Grass’: Israel’s Strategy for Protracted Intractable Conflict,” Journal of Strategic Studies, Vol. 37, No. 1, 2014, pp. 65–90. https://doi.org/10.1080/01402390.2013.830972
[10] Reuters, “Israeli military inquiry says it ‘failed to protect’ civilians on October 7,” 27 February 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/israeli-military-inquiry-says-it-failed-protect-civilians-october-7-2025-02-27/
[11] Avner Barnea, “Hamas is deterred” as wishful thinking: An analysis of how Israel empowered Hamas to attack Israel on October 7, Journal of Strategic Studies, published online 15 October 2025; Vol. 49, No. 1 (2026) , pp. 34–64, esp. pp. 41, 47–48. https://doi.org/10.1080/01402390.2025.2565186
[12] Ofer Shelah & Carmit Valensi, The Campaign between Wars at a Crossroads – CBW, 2013–2023: What Lies Ahead?, INSS Memorandum 227, 2023. https://www.inss.org.il/publication/the-war-between-the-wars/
[13] Yoram Schweitzer, Orna Mizrahi & Anat Shapira, “The Development of Hezbollah’s Deterrence Strategy Toward Israel,” Strategic Assessment, Vol. 26, No. 2, July 2023, pp. 3–26. https://www.inss.org.il/strategic_assessment/hezbollah/
[14] Reuters, “What does the US-brokered truce ending Israel-Hezbollah fighting include?” 26 November 2024. https://www.reuters.com/world/what-does-us-brokered-truce-ending-israel-hezbollah-fighting-include-2024-11-26/
[15] Orna Mizrahi, “Israel’s Policy in its Triangular Relations with Greece and Cyprus,” INSS, Strategic Assessment, July 2020. https://www.inss.org.il/strategic_assessment/israels-policy-in-its-triangular-relations-with-greece-and-cyprus/
[16] eKathimerini, “US signals energy shake-up in East Med,” 12 January 2022; on the U.S. non-paper withdrawing support from the EastMed pipeline while backing other regional energy links. https://www.ekathimerini.com/news/1175273/us-signals-energy-shake-up-in-east-med/
[17] Reuters, “Israel’s Leviathan signs $35 billion natural gas supply deal with Egypt,” 7 August 2025. https://www.reuters.com/business/energy/israels-leviathan-signs-35-billion-natural-gas-supply-deal-with-egypt-2025-08-07/
[18] Reuters, “Mideast war highlights Egypt’s energy weak spot,” 30 June 2025. https://www.reuters.com/markets/commodities/mideast-war-highlights-egypts-energy-weak-spot-2025-06-30/
[19] Julia Frankel, “Israel puts off signing $35 billion gas deal with Egypt, prompts US energy secretary to cancel visit,” Associated Press, 31 October 2025. https://www.wsls.com/business/2025/10/31/israel-puts-off-signing-35-billion-gas-deal-with-egypt-prompts-us-energy-secretary-to-cancel-visit/
[20] Associated Press, “Netanyahu approves a $35 billion natural gas export deal to Egypt, the biggest in Israeli history,” 17 December 2025. https://apnews.com/article/9d7e816ae59b18f5d5cb78aadc3083e1
[21] The White House, “Joint Statement of the United States, the State of Israel, and the United Arab Emirates,” 13 August 2020. https://trumpwhitehouse.archives.gov/briefings-statements/joint-statement-united-states-state-israel-united-arab-emirates/
[22] The White House, “Proclamation on Recognizing the Sovereignty of the Kingdom of Morocco Over the Western Sahara,” 10 December 2020. https://trumpwhitehouse.archives.gov/presidential-actions/proclamation-recognizing-sovereignty-kingdom-morocco-western-sahara/
[23] The White House, “Joint Statement of the United States, the Republic of Sudan, and the State of Israel,” 23 October 2020. https://trumpwhitehouse.archives.gov/briefings-statements/joint-statement-united-states-republic-sudan-state-israel/
[24] Daniel Sobelman, “Restraining an Ally: Israel, the United States, and Iran’s Nuclear Program, 2011–2012,” Texas National Security Review, Vol. 1, No. 4, 2018, pp. 10–38. https://tnsr.org/2018/08/restraining-an-ally-israel-the-united-states-and-irans-nuclear-program-2011-2012/
[25] Glenn H. Snyder, Alliance Politics, Cornell University Press, 1997. https://search.worldcat.org/title/Alliance-politics/oclc/37109121
[26] Yoram Evron, “Between Beijing and Washington: Israel’s Technology Transfers to China,” Journal of East Asian Studies, Vol. 13, No. 3, November 2013, pp. 503–528. https://www.cambridge.org/core/journals/journal-of-east-asian-studies/article/between-beijing-and-washington-israels-technology-transfers-to-china/B073163AA9F65685C5711D25A0EE2B5E
[27] INSS, “A Regulatory Mechanism to Oversee Foreign Investment in Israel: Security Ramifications,” 2019. https://www.inss.org.il/publication/a-regulatory-mechanism-to-oversee-foreign-investment-in-israel-security-ramifications/
[28] INSS, “China and National Infrastructure in Israel: Past the Peak?” including the opening of the SIPG-operated Bayport in Haifa in September 2021. https://www.inss.org.il/strategic_assessment/china-and-national-infrastructure-in-israel-past-the-peak/
[29] Asaf Siniver & Scott Lucas, “Understanding Tacit Security Regimes,” Journal of Global Security Studies, Vol. 4, No. 4, 2019, pp. 510–525. https://doi.org/10.1093/jogss/ogz034
[30] Reuters, “Turkey, Israel have begun talks to avoid clashes in Syria, Turkish sources say,” 10 April 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/turkey-israel-have-begun-talks-avoid-clashes-syria-turkish-sources-say-2025-04-10/
[31] Reuters, “Under U.S. pressure, Syria and Israel inch toward security deal,” 16 September 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/under-us-pressure-syria-israel-inch-toward-security-deal-2025-09-16/
[32] André Beaufre, An Introduction to Strategy: With Particular Reference to Problems of Defense, Politics, Economics, and Diplomacy in the Nuclear Age, Praeger, 1965. https://books.google.com/books/about/An_Introduction_to_Strategy.html?id=EJ4rAAAAYAAJ
[33] James D. Morrow, “Alliances and Asymmetry: An Alternative to the Capability Aggregation Model of Alliances,” American Journal of Political Science, Vol. 35, No. 4, November 1991, pp. 904–933. https://www.jstor.org/stable/2111499
[34] U.S. Department of State, “U.S. Security Cooperation with Israel,” on the FY2019–FY2028 $38 billion MOU: $3.3 billion annual FMF and $500 million annual missile-defense funding. https://2021-2025.state.gov/u-s-security-cooperation-with-israel/
[35] Axios, “Israel seeks 20-year military aid deal with U.S. with ‘America First’ tweaks,” 13 November 2025. Reported initial negotiations; no final agreement as of the evidence cutoff. https://www.axios.com/2025/11/13/israel-military-aid-us-billions-20-years
[36] Pew Research Center, “How Americans view Israel and the Israel-Hamas war at the start of Trump’s second term,” 8 April 2025. https://www.pewresearch.org/short-reads/2025/04/08/how-americans-view-israel-and-the-israel-hamas-war-at-the-start-of-trumps-second-term/
[37] Élysée, “Joint statement by President Biden and President Macron announcing a cessation of hostilities,” 26 November 2024. https://www.elysee.fr/en/emmanuel-macron/2024/11/26/joint-statement-by-president-biden-and-president-macron-announcing-a-cessation-of-hostilities
[38] Reuters, “Lebanon tasks army with limiting arms to state forces in challenge to Hezbollah,” 5 August 2025. https://www.investing.com/news/world-news/lebanons-cabinet-meets-to-discuss-hezbollahs-arms-after-us-pressure-4169894
[39] Reuters, “Oman confirms next round of US-Iran nuclear talks amid fears of regional risks,” 12 June 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/oman-confirms-next-round-us-iran-nuclear-talks-amid-fears-regional-risks-2025-06-12/
[40] Reuters, “Iranian commanders and nuclear scientists killed in Israeli strikes,” 13 June 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/iranian-commanders-nuclear-scientists-killed-israeli-strikes-2025-06-13/
[41] Reuters, “US strikes on Iran nuclear sites are real-life test of hard power’s limits,” 22 June 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/us-strikes-iran-nuclear-sites-are-real-life-test-hard-powers-limits-2025-06-22/
[42] Reuters, “Trump brokered ceasefire in call with Netanyahu while U.S. team spoke to Iran,” 23 June 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/trump-brokered-ceasefire-agreement-contact-with-israel-iran-white-house-official-2025-06-23/
[43] Reuters, “Trump rebukes Israel for post-ceasefire strikes,” 24 June 2025. https://www.reuters.com/world/middle-east/trump-rebukes-israel-post-ceasefire-strikes-2025-06-24/
[44] Reuters, “Israel targets Hamas leadership in military strikes on Qatar, officials say,” 9 September 2025; and Reuters reporting on U.S. criticism of the unilateral strike. https://www.reuters.com/world/middle-east/israel-targets-hamas-leadership-military-strikes-qatar-officials-say-2025-09-09/
[45] Justin Davidson-Beebe, “Two Outgoing AFCENT Leaders Parting Words on the CAOC,” U.S. Air Forces Central, 21 June 2024. https://www.afcent.af.mil/News/Article/3812881/two-outgoing-afcent-leaders-parting-words-on-the-caoc/
[46] UAE Ministry of Foreign Affairs, “UAE Summons Israeli Deputy Head of Mission and Condemns the Blatant Attack and Hostile Statements Against Qatar,” 12 September 2025. https://www.mofa.gov.ae/mediahub/news/2025/9/12/12-9-2025-uae-qatar
[47] UAE Ministry of Foreign Affairs, “UAE expresses deep concern over Israeli attacks on Lebanon,” 23 September 2024. https://www.mofa.gov.ae/en/mediahub/news/2024/9/23/23-9-2024-uae-lebanon
[48] UAE Ministry of Foreign Affairs, “UAE Strongly Condemns Israeli Attacks on Syria,” 3 May 2025. https://www.mofa.gov.ae/en/MediaHub/News/2025/5/3/3-5-2025-UAE-Syria
[49] UAE Ministry of Foreign Affairs, “UAE Condemns in the Strongest Terms Israel’s Military Targeting of the Islamic Republic of Iran,” 13 June 2025. https://www.mofa.gov.ae/en/MediaHub/News/2025/6/13/13-6-2025-UAE-iran
[50] Ministry of Foreign Affairs of Qatar, “Israel apologizes for its attack on Qatar during a call between the US President, the Prime Minister and Minister of Foreign Affairs, and the Israeli Prime Minister,” 29 September 2025. https://mofa.gov.qa/en/qatar/latest-articles/latest-news/details/2025/09/29/israel-apologizes-for-its-attack-on-qatar-during-a-call-between-the-us-president--the-prime-minister-and-minister-of-foreign-affairs--and-the-israeli-prime-minister
[51] The White House, Executive Order 14353, “Assuring the Security of the State of Qatar,” 29 September 2025. https://www.whitehouse.gov/presidential-actions/2025/09/assuring-the-security-of-the-state-of-qatar/
[52] United Nations, “Security Council Authorizes Stabilization Force in Gaza, Adopting Resolution 2803 (2025),” 17 November 2025. https://press.un.org/en/2025/sc16225.doc.htm
[53] United Nations Security Council, Resolution 2803 (2025), 17 November 2025. https://digitallibrary.un.org/record/4093207?ln=en
[54] International Court of Justice, South Africa v. Israel, Order indicating provisional measures, 26 January 2024. The order has binding effect; it was not a merits judgment that genocide had occurred. https://www.icj-cij.org/index.php/node/203453
[55] International Criminal Court, Situation in the State of Palestine, arrest warrants for Benjamin Netanyahu and Yoav Gallant, 21 November 2024. Warrants concern allegations, not convictions. https://www.icc-cpi.int/news/situation-state-palestine-icc-pre-trial-chamber-i-rejects-state-israels-challenges
[56] UK Government, “UK suspends around 30 arms export licences to Israel for use in Gaza over International Humanitarian Law concerns,” 2 September 2024. https://www.gov.uk/government/news/uk-suspends-around-30-arms-export-licences-to-israel-for-use-in-gaza-over-international-humanitarian-law-concerns
[57] World Bank, United Nations & European Union, Gaza and West Bank Interim Rapid Damage and Needs Assessment; World Bank press release, 18 February 2025. https://www.worldbank.org/en/news/press-release/2025/02/18/new-report-assesses-damages-losses-and-needs-in-gaza-and-the-west-bank
[58] Charles D. Freilich, “Nuclear and Regional Arms Control Policy,” in Israeli National Security: A New Strategy for an Era of Change, Oxford University Press, 2018; discussion of ambiguity and the Begin Doctrine. https://academic.oup.com/book/11907/chapter-abstract/161091509
[59] Brent Talbot, “Israel’s Begin Doctrine: Preventive Strike Tradition and Iran’s Nuclear Pursuits,” Æther: A Journal of Strategic Airpower & Spacepower, Vol. 2, No. 4, Winter 2023, pp. 7–21. https://www.jstor.org/stable/48761074
[60] Avinash K. Dixit & Robert S. Pindyck, Investment under Uncertainty, Princeton University Press, 1994. https://doi.org/10.2307/j.ctt7sncv
[61] Rita Gunther McGrath, “A Real Options Logic for Initiating Technology Positioning Investments,” Academy of Management Review, Vol. 22, No. 4, 1997, pp. 974–996. https://doi.org/10.5465/amr.1997.9711022113
[62] Barry M. Staw, “Knee-deep in the Big Muddy: A Study of Escalating Commitment to a Chosen Course of Action,” Organizational Behavior and Human Performance, Vol. 16, No. 1, 1976, pp. 27–44. https://doi.org/10.1016/0030-5073(76)90005-2
[63] Walter Lippmann, U.S. Foreign Policy: Shield of the Republic, Little, Brown and Company, 1943. https://search.worldcat.org/title/758782
[64] Paul Kennedy, The Rise and Fall of the Great Powers: Economic Change and Military Conflict from 1500 to 2000, Random House, 1987. https://books.google.com/books/about/The_Rise_and_Fall_of_the_Great_Powers.html?id=9rpmAAAAMAAJ









