جامعه ساعت‌شنی: کالبدشکافی «مهاجرت تقاضا» و تغییر زمین‌بازی سرمایه‌گذاری در ایران

گذار از پارادایم «شوک عرضه» به دوران «فرسایش قدرت خرید»؛ شواهد، کانال‌های انتقال و ماتریس تصمیم‌گیری کمی

 

 ۱) مقدمه: تدقیق صورت‌مسأله

روایت غالبِ اقتصاد ایران (و به‌ویژه تحلیل‌های بورسی) سال‌هاست بر سمت عرضه متمرکز بوده است: تحریم، محدودیت انرژی، نرخ خوراک، و قیمت‌های جهانی. این عوامل همچنان مهم‌اند و در بسیاری دوره‌ها می‌توانند تعیین‌کننده باشند. اما در کنار آن‌ها، یک متغیر تعیین‌کننده دیگر نیز در حال بازتعریف زمین بازی است: فرسایش «تقاضای مؤثر» در بازار رسمیِ میان‌رده.

اقتصاد ایران با «مرگ مطلق تقاضا» مواجه نیست؛ با «مهاجرت اجباری تقاضا» مواجه است. تقاضا حذف نمی‌شود؛ بلکه از سبد رسمیِ استاندارد به سمت «سبد بقا» و «بازار غیررسمی» جابه‌جا می‌شود. پیام این جابه‌جایی روشن است: بخشی از استراتژی‌های کلاسیکِ «فروش به طبقه متوسطِ میان‌رده» وارد ناحیه‌ای با ریسک بالاتر شده‌اند.

تعریف عملیاتی: منظور از «بحران تقاضا» در این تحلیل، کاهش تقاضای مؤثر برای کالاهای بادوام و نیمه‌لوکسِ تولید رسمی (خصوصاً بنگاه‌های بورسی و شفاف) و جایگزینی آن با (الف) کالاهای ضروری و ارزان‌تر یا (ب) کالاهای غیررسمی/بی‌استاندارد است.

ساعت‌شنی چیست؟ در این تحلیل، «ساعت‌شنی» ادعای آماری صرف درباره شاخص‌هایی مثل ضریب جینی نیست؛ یک الگوی رفتاری بازار با سه علامت همزمان است:

۱) فشردگی بودجه دهک‌های میانی/پایین و عقب‌نشینی از بازار رسمیِ میان‌رده

۲) پایداری تقاضا برای ضروریات (سبد بقا)

۳) تداوم نسبی تقاضای پریمیوم/لوکس در بالای توزیع

نتیجه عملی: در سناریوی تداوم شرایط، بازار رسمیِ میان‌رده معمولاً بدترین نسبت بازده به ریسک را پیدا می‌کند؛ نه مثل ضروریات پایدار است، نه مثل پریمیوم مشتری کم‌تعداد اما پولدار دارد، و نه مثل صادراتی‌ها از تقاضای داخلی مستقل است.

نکته روش‌شناختی: این مقاله توصیه خرید و فروش نیست؛ یک چارچوب تشخیص و غربال‌گری است. همچنین، ادعای علت‌ومعلول قطعی ندارد؛ بلکه ردیاب‌های قابل رصد و سازوکارهای محتمل را کنار هم می‌گذارد.

 ۲) شواهد و ردیاب‌ها: سنجش‌پذیریِ استعاره

چگونه بفهمیم الگوی ساعت‌شنی در بازار فعال شده است؟ با چند ردیاب ساده اما قابل رصد.

 ردیاب ۱: فشردگی بودجه بقا (اثر انگل)

هرچه فشار معیشتی بیشتر شود، سهم «خوراک و مسکن» در بودجه خانوار افزایش می‌یابد و اثر «برون‌رانی» رخ می‌دهد؛ یعنی برای اقلام قابل تعویق بودجه کمتری باقی می‌ماند. در این تحلیل تمرکز روی دهک‌های ۴ تا ۷ است، چون این دهک‌ها هسته مصرف بازار رسمیِ میان‌رده را شکل می‌دهند؛ دهک‌های پایین‌تر عمدتاً در سبد بقا گیر می‌افتند و دهک‌های بالاتر کمتر از فشار بودجه‌ای متاثر می‌شوند.

معیار هشدار: افزایش پایدار سهم «خوراک+مسکن» در دهک‌های ۴ تا ۷، همزمان با کاهش سهم دو دسته «اقلام قابل تعویق»:

الف) بادوام‌ها و نیمه‌بادوام‌ها (لوازم خانگی، پوشاک رسمی، مبلمان، خودرو میان‌رده و…)

ب) خدمات اختیاری (تفریح، سفر، آموزش اختیاری و…)

 ردیاب ۲: فرسایش دستمزد حقیقی

معیار هشدار: وقتی رشد دستمزد اسمی به‌صورت تکرارشونده و چندساله از تورم عقب بماند، دستمزد حقیقی منفی می‌شود و قدرت خرید برای کالای بادوام به‌صورت ساختاری آسیب می‌بیند.

قید لازم: در ایران همه درآمد خانوار «دستمزد رسمی» نیست (درآمد آزاد، غیررسمی، یارانه و چندشغلی وجود دارد)، اما دستمزد حقیقی همچنان یک شاخص نماینده برای جهت حرکت قدرت خرید بخش بزرگی از خانوارهای شهری است.

 ردیاب تکمیلی ۱: ضلع پریمیوم/لوکس (نشانگر رفتاری)

برای کامل شدن ساعت‌شنی، باید نشانه‌ای از پایداری ضلع بالا هم دیده شود. این ردیاب، اندازه‌گیری توزیع ثروت نیست؛ یک نشانگر بازار است: اگر همزمان با افت بازار میان‌رده رسمی، نشانه‌هایی از تداوم یا رشد نسبی تقاضا در کالاها و خدمات پریمیوم در کلان‌شهرها دیده شود، الگوی ساعت‌شنی از نظر رفتاری کامل‌تر می‌شود.

 ردیاب تکمیلی ۲: تبدیل مصرف به دارایی (با شرط همزمانی)

این ردیاب زمانی معتبرتر است که همزمانی دیده شود:

۱) ضعف در فروش مقداری صنایع بادوام/اختیاری

۲) تقویت تقاضای خرد برای ابزارهای حفظ ارزش (طلا، ارز، صندوق‌های طلا و مشابه)

بدون این شرط همزمانی، رشد خرید دارایی می‌تواند ناشی از شوک‌های سیاسی، تغییر ابزارهای سرمایه‌گذاری یا عوامل بیرونی باشد.

 ۳) کانال‌های مهاجرت تقاضا

با فعال شدن ردیاب‌ها، مهاجرت تقاضا معمولاً از سه کانال رخ می‌دهد.

 کانال ۱: سقوط کیفیت (Down-trading)

مشتری از بازار خارج نمی‌شود؛ به کیفیت پایین‌تر سقوط می‌کند: از برند به فله، از کالای نو به تعمیر، از خدمات کامل به خدمات حداقلی. پیامد این روند برای بنگاه رسمی روشن است: فشار بر قیمت‌گذاری و حاشیه سود برای حفظ حجم فروش.

 کانال ۲: نشت به اقتصاد سایه (مزیت قیمتیِ غیررسمی)

کالای قاچاق یا زیرپله‌ای، چون مالیات و استاندارد و سربار رسمی ندارد، معمولاً مزیت قیمتی پیدا می‌کند و بخشی از تقاضا را جذب می‌کند. اما شدت این نشت صنعت‌به‌صنعت متفاوت است. در صنایعی که امکان فیک/قاچاق بالاتر است و تشخیص کیفیت برای مصرف‌کننده سخت‌تر می‌شود، این نشت معمولاً پررنگ‌تر خواهد بود. همین تفاوت، یکی از فیلترهای اصلی در تصمیم سرمایه‌گذاری است.

 کانال ۳: خرید امنیت به جای رفاه (Consumption-to-Asset Conversion)

به دلیل انتظارات تورمی و نااطمینانی، مازاد درآمد خانوار به جای ارتقای رفاه (خرید کالای بادوام بهتر)، صرف خرید دارایی‌های حفظ ارزش می‌شود. این کانال به‌تنهایی علت‌ومعلول را اثبات نمی‌کند؛ اما وقتی کنار ضعف فروش مقداری بادوام‌ها قرار بگیرد، جهت مهاجرت ترجیحات را روشن‌تر می‌کند.

 ۴) اقتصاد سیاسی: مکانیسم «انتقال فشار»

وقتی قاعده هرم جمعیتی تحت‌فشار شدید معیشتی است، دولت با محدودیت‌های سخت بودجه‌ای و اجتماعی روبه‌رو می‌شود. در عمل، ظرفیت مالیات‌ستانی از طبقات پایین محدود است و اصلاحات ساختاری هزینه سیاسی بالایی دارد. بنابراین سیاست‌گذار اغلب به ابزارهای کوتاه‌مدت و در دسترس روی می‌آورد. این دینامیک باعث می‌شود بخشی از بار تنظیم‌گری و کسری‌ها از قاعده به رأس هرم (بنگاه‌های بزرگ و رسمی) منتقل شود.

این انتقال فشار از سه مسیر اصلی رخ می‌دهد و برای هر مسیر یک سنجه رصد گذاشته می‌شود:

 مسیر اول: سرکوب ارزی و شکاف نرخ‌ها

کارکرد سیاستی: مدیریت فشار تورمی و کنترل برخی نرخ‌های داخلی از مسیر نرخ ارز.

هزینه اقتصادی: کاهش ارزش افزوده ارزی صادرکننده و بازتوزیع بخشی از درآمد ارزی به نفع اهداف سیاستی (کنترل قیمت‌های داخلی، مدیریت منابع ارزی، و مهار تورم).

سنجه رصد: اندازه و روند شکاف میان نرخ‌های رسمی/نیمایی و نرخ بازار.

 مسیر دوم: تأمین کسری از محل نهاده‌های انحصاری

کارکرد سیاستی: جبران بخشی از کسری‌ها و حرکت تدریجی به سمت اصلاح قیمت انرژی.

هزینه اقتصادی: افزایش هزینه تمام‌شده صنایع انرژی‌بر و فرسایش سودآوری.

سنجه رصد: تحلیل حساسیت سود خالص نسبت به تغییرات نرخ گاز و خوراک (مثلاً اثر تغییر ۱۰ درصدی نرخ خوراک بر سودآوری).

 مسیر سوم: سرکوب قیمت فروش و فشرده‌شدن حاشیه سود

کارکرد سیاستی: مهار نارضایتی اجتماعی ناشی از تورم و کنترل کوتاه‌مدت قیمت‌ها.

هزینه اقتصادی: واگرایی میان رشد هزینه‌های تولید و رشد نرخ فروش و در نتیجه فشرده شدن حاشیه سود.

سنجه رصد: واگرایی میان نرخ رشد بهای تمام‌شده و نرخ رشد فروش در صورت‌های مالی.

جمع‌بندی: ریسک تنظیم‌گری در ایران صرفاً تابع ویژگی صنعت نیست؛ تابع فشار معیشتی و قیود بودجه‌ای هم هست. هرچه فرسایش قدرت خرید عمیق‌تر شود، احتمال شدت‌گرفتن مداخله در حاشیه سود بنگاه‌های رسمی افزایش می‌یابد.

 ۵) ماتریس تصمیم‌گیری (Triple-Filter Matrix)

در اقتصاد ساعت‌شنی، صنایع را بر اساس سه فیلتر طبقه‌بندی کنید:

۱) کشش درآمدی تقاضا (نشانه رصد: تغییر حجم فروش در رکود درآمدی و اتکای فزاینده به اقساط/تخفیف)

۲) شدت نشت به غیررسمی (نشانه رصد: شکاف قیمت رسمی با بازار، فراگیری کالای بدون شناسنامه، افت سهم بازار رسمی)

۳) ریسک تنظیم‌گری (نشانه رصد: سابقه قیمت‌گذاری/عوارض، وابستگی به خوراک/تسعیر، پایداری شکاف نرخ‌ها)

 منطقه قرمز: تله‌ی سه‌گانه (Red Zone)

ویژگی‌ها: کشش درآمدی بالا + رقیب غیررسمی ارزان + وابستگی به فروش لیزینگی/اقساطی

چک‌لیست خطر: افزایش فروش اقساطی، افزایش هزینه‌های فروش و تبلیغات برای حفظ سهم بازار، ریزش حجم فروش

مصادیق: لوازم خانگی، مبلمان، پوشاک رسمی

 منطقه خاکستری: ریسک سیاستی دوگانه (Grey Zone)

صنایع بزرگی که مشکل تقاضا ندارند، اما مشکل «سیاست‌زدگی حاشیه سود» دارند.

خاکستری A: صادرکنندگان در معرض ریسک تسعیر و شکاف نرخ‌ها (مثل فولاد و پتروشیمی)

خاکستری B: انرژی‌برها در معرض ریسک خوراک/انرژی (بسته به شدت انرژی و سیاست قیمت‌گذاری انرژی)

قید تکمیلی: در این گروه، ریسک تحریم، محدودیت نقل‌وانتقال مالی و ریسک لجستیک باید به‌عنوان مکمل تحلیل داخلی لحاظ شود.

 منطقه دفاعی: تاب‌آوری عملیاتی (Defensive Zone)

صنایعی با تقاضای پایدارتر چون محصولشان در سبد بقاست.

ویژگی‌ها: چرخه تبدیل وجه نقد کوتاه، فروش نقدی بالاتر، حساسیت کمتر به رکود درآمدی

هشدار: این گروه بی‌ریسک نیست (ریسک قیمت‌گذاری دارد)، اما معمولاً ریسک فروش پایین‌تری دارد.

مصادیق: غذایی پایه، شوینده، دارو

 ۶)  داشبورد سلامت شرکت

در اقتصاد تورمی، تا حد امکان متغیرهای مقداری و چرخه نقد را مبنا قرار دهید، نه صرفاً ارقام ریالی.

چهار عقربه اصلی:

۱) دوره وصول مطالبات (DSO): اگر DSO بالا رفت و ذخیره مطالبات هم بالا رفت، خطر نکول مشتریان بالا می‌رود.

۲) گردش موجودی کالا: اگر گردش افت کرد و موجودی رشد کرد، خطر رکود فروش مطرح است (با تفکیک از سفته‌بازی کالا).

۳) کیفیت سود (جریان نقد عملیاتی به سود خالص): سود بالا با نقد پایین یعنی سود بی‌کیفیت (نسیه یا دفتری).

۴) حاشیه سود (ناخالص در برابر عملیاتی): اگر ناخالص ثابت است اما عملیاتی می‌ریزد، احتمالاً جنگ قیمتی پنهان و هزینه‌های فروش/توزیع بالاست.

 ۷) حرف آخر

این تحلیل بر یک گزاره مشروط استوار است: تا زمانی که تورم ضروریات از رشد دستمزدها جلوتر است و فرسایش قدرت خرید تداوم دارد، بازار میان‌رده رسمی برای کالاهای غیرضروری به‌طور معمول بدترین نسبت بازده به ریسک را خواهد داشت.

در اقتصاد ساعت‌شنی، برنده سرمایه‌گذاری کسی است که زمین بازی را درست انتخاب می‌کند:

یا به «بازار ضروری و نقد» تکیه می‌کند و تاب‌آوری عملیاتی را معیار می‌گیرد،

یا به «بازار جهانی» وصل است و همزمان ریسک تنظیم‌گری داخلی و ریسک‌های بیرونی (تحریم و لجستیک) را مدیریت می‌کند،

و در عین حال می‌داند میانه بازار رسمی میان‌رده، در سناریوی تداوم شرایط، ناحیه‌ای با بازده مورد انتظار پایین‌تر و عدم‌قطعیت بالاتر است و بدون غربال‌گری سخت‌گیرانه نباید به آن نزدیک شد.

نوشته های اخیر

دسته بندی ها