چرا مسئله ایران فقط تورم نیست، بلکه فرسایش اعتماد به پول ملی است؟
۱. مقدمه: وقتی پول دیگر «ذخیره ارزش» نیست
اگر این روزها پای درد دل مردم در تاکسی، بازار یا شبکههای اجتماعی بنشینید، یک ترجیعبند مشترک میشنوید: «نمیخواهم سود کنم، فقط میخواهم پولم زنده بماند.» این جمله ساده، برای هر بانک مرکزی یک آژیر خطر است؛ چون شهروندی که به دنبال سرمایهگذاری نیست، در تلاش است حاصل عمرش را از «ذوب شدن» نجات دهد.
اینجا با یک پارادوکس روبرو هستیم: احساس بیپولی در دل وفور نقدینگی. مسئله اصلی اما صرفاً «زیاد بودن پول» نیست؛ مسئله این است که جامعه تمایلی به نگهداری پول ملی ندارد. این وضعیت در ادبیات بحرانهای پولی به «گریز از پول ملی» (Flight from Money) و «جانشینی پول» نزدیک است: وقتی مردم برای حفظ ارزش، از واحد پول رسمی فاصله میگیرند.
تز مرکزی این مقاله روشن است: اقتصاد ایران با نشانههای «فرسایش معنادار تقاضای نگهداری ریال» مواجه است. ریال، کارکرد خود بهعنوان «ذخیره ارزش» را بهطور محسوسی از دست داده و بیش از پیش به «ابزار مبادله موقتی» تقلیل یافته است؛ پولی که بسیاری آن را نگه نمیدارند، بلکه تحمل میکنند تا در اولین فرصت به داراییِ کمریسکتر تبدیل شود.
۲. دینامیک پولی: از خلق اعتبار تا افزایش معنادار سرعت گردش
۲.۱. پول داغ و منطق سیبزمینی داغ
در اقتصاد متورم، پول مثل سیبزمینی داغ است؛ هر لحظه نگهداشتن آن یعنی از دست دادن قدرت خرید. تبدیل سریع ریال به کالا یا دارایی، یک واکنش عقلانی است. اما آنچه امروز در ایران دیده میشود، فقط یک واکنش روانی نیست؛ بسترهای ساختاری و تکنولوژیک، «اصطکاک خروج از ریال» را کاهش دادهاند:
دسترسی لحظهای به داراییهای جایگزین از طریق ابزارهای آنلاین (طلا، صندوقها، ارزهای دیجیتال).
هزینه پایین تبدیل و امکان مشارکت سرمایههای خرد در فرار از ریال.
وقتی تبدیل ریال به دارایی جایگزین، سریع و کمهزینه شود، هزینه فرصت نگهداری ریال بالا میرود؛ در نتیجه، جامعه بهصورت جمعی ترجیح میدهد پول را «کمتر نگه دارد» و «سریعتر خرج یا تبدیل کند» و همین رفتار، فشار تورمی را تشدید میکند. در چنین شرایطی، تورم فقط از مسیر «خلق پول» کار نمیکند؛ از مسیر «رفتار پولی جامعه» هم تقویت میشود.
۲.۲. خلق پول درونزا و چرخه ناترازی
تصور عمومی این است که تورم فقط محصول چاپ پول مستقیم است. اما در اقتصاد امروز ایران، بخش مهمی از رشد نقدینگی از مسیر «خلق اعتبار بانکی» شکل میگیرد: بانکهای ناتراز با اعطای تسهیلات، تمدید بدهیها و پرداخت سودهای ناسازگار با واقعیت ترازنامه، نقدینگی میسازند. بانک مرکزی در این چرخه، صرفاً یک ناظر خنثی نیست؛ در نهایت، برای جلوگیری از فروپاشی زنجیرهای بانکها و توقف پرداختها، ناچار به تأمین نقدینگی و مدیریت بحران میشود. به این ترتیب، تورم نه یک عارضه تصادفی، بلکه به سازوکار بقای یک نظام بانکی و مالی ناتراز تبدیل میشود؛ سیستمی که بدون تورم، هزینه خطاهای انباشتهاش یکباره آشکار میگردد.
سه نشانه بالینی فرسایش تقاضای پول برای اینکه ببینیم جامعه تا چه حد از «نگهداری پول ملی» عبور کرده است، سه رفتار قابل مشاهده را میتوان بهعنوان علائم بالینی رصد کرد:
پیشخرید اضطرابی: خرید کالاهای بادوام یا حتی اقلام مصرفیِ آینده، فقط برای فرار از نگهداری ریال. وقتی انبار کردن منطقیتر از نقد نگه داشتن شود، یعنی پول خاصیت پساندازی خود را از دست داده است.
تعلیق قیمتگذاری در نوسان: در روزهای جهش ارزی، فروشندگان بهجای قیمتدادن، فروش را متوقف یا مشروط میکنند، اسپرد را بالا میبرند یا «بعداً حساب میکنیم» را جایگزین فاکتور میکنند. این یعنی ریال نقش «واحد حسابِ قابل اتکا» را موقتاً از دست میدهد.
کالایی شدن پسانداز: خرید خودرو، طلا، ارز یا کالای بادوام نه برای مصرف، بلکه بهعنوان جانشین حساب پسانداز. در این وضعیت، داراییها بخشی از کارکرد پول را به عهده میگیرند.
۳. توزیع تورم: بازتوزیع پنهان ثروت
۳.۱. اثر کانتیلون در ایران
پول جدید خنثی نیست؛ مهم است اول به دست چه کسی میرسد. کسانی که زودتر به منابع اعتباری دسترسی دارند، قبل از تعدیل عمومی قیمتها دارایی و کالا میخرند. در عمل، این مزیت در ایران از مسیرهایی مثل تسهیلات کلان، تمدیدهای مکرر بدهی، دسترسی به خطوط اعتباری، و امکان جابهجایی ریسک از ترازنامههای معیوب به ترازنامه عمومی شکل میگیرد. در مقابل، حقوقبگیران و طبقه متوسط پساندازمحور، وقتی اثر پول جدید را لمس میکنند که قیمتها بالا رفته است. تورم در این معنا، فقط یک شاخص اقتصادی نیست؛ یک مکانیزم بازتوزیع ثروت است.
۳.۲. سرکوب مالی
نرخ بهره حقیقی منفی یعنی پاداش به بدهکار و تنبیه پساندازکننده. وقتی سود سپرده از تورم عقب میماند، سپردهگذار عملاً مالیات میدهد و وامگیرنده یارانه میگیرد. این همان منطق «مالیات نامرئی» است: تأمین مالی دولت و بدهکاران بزرگ از جیب جامعه، بدون تصویب رسمی مالیات.
۴. استحاله داراییها: وقتی کالاها پولمانند میشوند
در اقتصاد سالم، مسکن و خودرو کالای مصرفیاند. اما در اقتصاد بیثبات، داراییها نقش حفاظ پولی پیدا میکنند. مسکن، خودرو و طلا در ایران به «دارایی پولمانند» تبدیل شدهاند: تقاضا برای آنها فقط مصرفی نیست، بلکه واکنشی به ناامن شدن نگهداری ریال است. پیامد روشن است: سرمایه از تولید به داراییسازی و سفتهبازی میرود؛ کارخانه ریسک دارد، دارایی ضدتورمی نه. اما نکته مهمتر این است که «فرار از ریال» یک حرکت تکگزینهای نیست. جامعه از یک طیف داراییهای پولمانند استفاده میکند؛ و هرچه ابزارهای دسترسی و تبدیل آسانتر شود، این جابهجایی سریعتر رخ میدهد و تقاضای نگهداری ریال بیشتر فرسوده میشود.
«سلسلهمراتب داراییهای پولمانند در ایران در شرایط فرسایش اعتماد به ریال، جامعه به جای یک انتخاب دوگانه (ریال یا دلار)، با یک طیف داراییهای پولمانند روبروست. انتخاب مردم، نتیجه بهینهسازی میان سه ویژگی است: نقدشوندگی، پوشش تورم، و ریسک.»
لایه صفر: ریال
کارکرد: پرداختهای خرد، حقوق، مالیات و تعامل با دولت
مزیت: ابزار تسویه قانونی و اجبار نهادی در بخش رسمی
ضعف: فرسایش سریع قدرت خرید و کاهش میل به نگهداری
لایه یک: شبهپول ریالی (سپرده، صندوقهای درآمد ثابت، اوراق کمریسک)
کارکرد: پارک کوتاهمدت نقدینگی و کاهش نگهداری پول نقد
مزیت: دسترسی آسان و نقدشوندگی بالا
ضعف: ناتوانی در ایفای نقش ذخیره ارزش در دورههای تورم بالا
لایه دو: داراییهای ضدتورمی داخلی (طلا، سکه، مسکن، خودرو، کالای بادوام)
کارکرد: ذخیره ارزش و پوشش تورمی
مزیت: بازار آشنا و عمیق، پیوند با انتظارات ارزی
ضعف: هزینه مبادله، نقدشوندگی نامتقارن در شوکها، هزینه نگهداری و ریسک مداخله
لایه سه: داراییهای ارزی سنتی (اسکناس ارز، حواله، حسابهای بیرونی)
کارکرد: ذخیره ارزش قویتر و پوشش ریسک سیاست داخلی
مزیت: پیوند مستقیم با ارزش جهانی
ضعف: هزینه و ریسک دسترسی، محدودیتهای رسمی و هزینه تبدیل
لایه چهار: پول سایه دیجیتال (تتر و ابزارهای ارزی پلتفرمی)
کارکرد: ذخیره ارزش کوتاهمدت، انتقال ارزش و واحد سنجش در بخشی از معاملات
مزیت: نقدشوندگی بالا و اصطکاک پایین تبدیل؛ دسترسی سرمایههای خرد به دارایی ارزیِ سیال
ریسک: ریسک رگولاتوری و انسداد درگاهها، ریسک طرف مقابل و ریسکهای فنی
نتیجه این سلسلهمراتب روشن است: هرچه دسترسی به لایههای بالاتر سریعتر و کمهزینهتر شود، جامعه کمتر مجبور است ریال را نگه دارد. تبدیل لحظهای ممکن میشود و همین، هم تقاضای نگهداری ریال را بیشتر میفرساید و هم سرعت گردش را بالا میبرد. اینجاست که فناوری از یک ابزار مالی فراتر میرود و به یک عامل پولی-نهادی تبدیل میشود.
۵. ظهور پول سایه: لایه دوم نظام پولی
در دهه اخیر، «پول سایه» (Shadow Money) در ایران رشد کرده است. تتر (USDT) پول کامل نیست، اما یک دارایی بسیار نقدشونده و پولمانند است که برخی کارکردهای پول را در معاملات خاص تقلید میکند: ذخیره ارزش کوتاهمدت برای کاهش ریسک ریالی، ابزار انتقال ارزش در شرایط محدودیتهای رسمی و واحد سنجش غیررسمی در بخشی از معاملات کلان. البته این لایه مصون از ریسک نیست: ریسک انسداد درگاهها، ریسک رگولاتوری و ریسک طرف مقابل در پلتفرمها و صرافیها همواره همراه آن است. اما همین ریسک، خودش نشانهای از شدت بیاعتمادی به پول رسمی است؛ جامعه ترجیح میدهد ریسک ابزارهای موازی را بپذیرد تا ریسک نگهداری ریال را تحمل کند. نکته کلیدی آن است که دلاریزه شدن دیگر فقط از مسیر بنگاههای بزرگ رخ نمیدهد؛ تکنولوژی آن را به رفتار مالی لایههای خرد نیز نزدیک کرده است. تتر هنوز جای ریال را در پرداختهای خرد نگرفته است؛ اما در نقش ذخیره ارزش کوتاهمدت و واحد سنجش در معاملات خاص، عملاً یک لایه پولی موازی و مؤثر ساخته است.
۶. آیندهپژوهی: نظم دوپاره پولی
ایران احتمالاً نه دقیقاً مسیر فروپاشی ونزوئلا را میرود و نه مدل ترکیه را تکرار میکند. سناریوی محتملتر، شکلگیری یک نظم دوپاره پولی است:
اقتصاد ریالی: برای پرداختهای رسمی، حقوق، مالیات و مبادلات خرد با قدرت خرید در حال فرسایش.
اقتصاد ارزی/دارایی: برای پسانداز، معاملات کلان و واردات با منطق انباشت ارزش.
این دو لایه از هم جدا نیستند؛ اما رابطهشان نابرابر است: دارندگان داراییهای ضدتورمی از فرسایش درآمد ثابت ریالی سود میبرند و شکاف اجتماعی تشدید میشود. به زبان ساده، یک اقتصاد دو-سرعته شکل میگیرد: یک سرعت برای کسانی که در مدار داراییهای ضدتورمی و ارزی حرکت میکنند، و یک سرعت کند و فرسایشی برای کسانی که درآمدشان ریالی و ثابت است.
۶.۱. چرا ابرتورم کلاسیک «اجتنابناپذیر» نیست؟
این تصویر به معنای آن نیست که ایران الزاماً به ابرتورم کلاسیک، با فروپاشی کامل قیمتها و چاپ افسارگسیخته پول، خواهد رسید. در اقتصاد ایران چند «ترمز نهادی» وجود دارد که میتواند مسیر را از ابرتورم کلاسیک جدا کند:
چسبندگی ریال در بخش رسمی بهواسطه پرداخت حقوق، مالیات و الزامات قانونی.
سرکوبهای دورهای و کنترلهای اداری که با ایجاد وقفههای کوتاهمدت، جهشها را موقتاً مهار میکند.
امکان تخلیه فشار از مسیر رکود، کاهش مصرف، و انتقال بار بحران به رفاه خانوارها.
این ترمزها بحران را حل نمیکنند، اما میتوانند آن را از «فروپاشی ناگهانی» به «فرسایش مزمن» تبدیل کنند؛ یعنی وضعیتی که در آن تورم بالا میماند، اما بهجای انفجار یکباره، به مرور زمان طبقه متوسط را تحلیل میبرد.
۷. رکود تورمی دیجیتال
سناریوی محتمل آینده نزدیک، یک «پایداری بحران» است: تورم بالا و مزمن، رشد ضعیف بهدلیل فرار سرمایه از تولید و گسترش دلاریزاسیون پلتفرمی. نه فروپاشی ناگهانی، نه ثبات؛ بلکه فرسایش تدریجی طبقه متوسط و عقبنشینی آرام ریال از نقشهای کلیدی. بحران در این سناریو تداوم پیدا میکند و دقیقاً به همین دلیل اجتماعیتر و سیاسیتر میشود، چون هزینههای آن هر روز و هر ماه در زندگی روزمره بازتولید میگردد.
۸. نتیجهگیری: بحران پول، بحران حکمرانی
مشکل ایران صرفاً تکنیکال نیست. تا زمانی که نرخ بهره حقیقی منفی بماند، ماشین خلق اعتبار مهار نشود و کسری بودجه و اعتماد نهادی ترمیم نگردد، ریال احیا نمیشود. در چنین چارچوبی، زنجیره علت و معلول روشن است: کسری بودجه مزمن و ناترازی بانکی فشار بر خلق اعتبار و تأمین مالی را بالا میبرد؛ تورم مزمن تقاضای نگهداری ریال را میفرساید؛ و این فرسایش به رشد داراییهای پولمانند و «پول سایه» شتاب میدهد.
هشدار پایانی: اگر سیاستگذار این تغییر رفتار پولی را نبیند، ابزارهای کنترلی قرن بیستم برای مهار خروج سرمایه در قرن بیستویکم کارایی محدودی خواهند داشت؛ چون فناوری و زمین بازی عوض شده است. در نهایت، مسئله فقط این نیست که «قیمتها بالا میرود»؛ مسئله این است که جامعه آرامآرام به این جمعبندی میرسد که ریال ابزار مطمئنی برای نگهداری ارزش نیست. و وقتی یک واحد پول این کارکرد را از دست بدهد، اقتصاد وارد مرحلهای میشود که بازسازی آن دیگر با دستورالعمل و برخورد و سامانه ممکن نیست؛ با ترمیم اعتماد ممکن است.









