تبارشناسی «دینِ تسکینی»؛ از رساله الهی-سیاسی تا لایوهای اینستاگرامی
یک روحانی جلوی دوربین مینشیند، موسیقی ملایم زیر صدا، صورت نزدیک، لحن آرام. میگوید: «خدا یقه نمیگیرد.» هزاران نفر لایک میکنند، کامنت میگذارند، ویدئو میرود روی اکسپلور.
این فقط یک سبک جدیدِ سخنرانی نیست. این یک تغییر بزرگتر است: دین دارد از «باید و نباید» میرود به سمتِ «حالِ خوب».
اینجا مسئله این نیست که این آدمها خوباند یا بد. مسئله این است که یک نوع دینداری دارد محبوب میشود: دینی که کمتر دستور میدهد و بیشتر آرام میکند.
۱)بازی عوض شده: از فقه به «تصویر خدا»
در دینِ سنتی، محور بحث زیاد وقتها «حکم» بود: حلال و حرام، واجب و حرام، درست و غلط.
اما در دینداریِ جدید، محور میشود «تصویر خدا»: خدا مهربان است یا سختگیر؟ خدا آرامش میدهد یا حسابکشی؟
وقتی تصویر خدا عوض شد، خیلی چیزهای دیگر هم خودبهخود عوض میشود: نوع حرف زدن، نوع توصیهها، و حتی اینکه مردم از دین چه میخواهند.
۲) اسپینوزا اینجا چه کاره است؟
اسم اسپینوزا را اینجا برای تاریخبازی نمیآورم؛ اسپینوزا “پدرِ معنویت اینستاگرامی” نیست.
اما یک کار مهم کرد: گفت ممکن است «اصل دین» اخلاق باشد، نه مناسک. یعنی آدم خوب بودن مهمتر از شکلِ عبادت.
همین ایده، امروز به زبان ساده در خیلی از حرفهای دینداریِ جدید دیده میشود:
«دل نشکن، خدا بقیهاش را درست میکند.»
این همان «کم کردن دین به اخلاق» است؛ یک مدل فهم دین که مدرنها معمولاً با آن راحتترند.
۳)شریعتی چرا مهم است؟
شریعتی با این جریان یکی نیست. حتی در خیلی چیزها نقطه مقابلش است.
اما یک نقش کلیدی داشت: نقدِ نهاد رسمی دین را “ممکن” کرد. کاری کرد که خیلیها برای اولین بار احساس کنند میشود از روحانیت رسمی پرسید، نقد کرد، و از قرائتهای دیگر حرف زد.
شریعتی دین را میخواست «داغتر» و سیاسیتر کند.
ولی نسل جدید از همان شکاف استفاده کرد تا دین را «سردتر» و شخصیتر کند. مقصد عوض شد، اما جاده همان جاده بود.
۴) چرا اینستاگرام دین را اینطور میسازد؟
اینجا یکی از کلیدها همین است: اینستاگرام فقط یک بلندگو نیست؛ یک کارخانهی قالبساز است.
اینستاگرام به حرفِ طولانی جایزه نمیدهد. به حرفِ کوتاه جایزه میدهد.
به بحثِ پیچیده جایزه نمیدهد. به جملهی ضربهای جایزه میدهد.
به تکلیفِ سخت جایزه نمیدهد. به حرفی که “دل را آرام کند” جایزه میدهد.
وقتی آدمها برای دیده شدن مجبورند کوتاهتر، احساسیتر و سادهتر حرف بزنند، طبیعی است که «دینِ بیاصطکاک» رشد کند:
دینی که با کمترین هزینه مصرف میشود و با کمترین مقاومت پذیرفته میشود.
۵) اردستانی چه نقشی دارد؟
اگر اینستاگرام “ویترین” است، پشت ویترین هم یک سری آدمها دارند تلاش میکنند این تغییر را نظری کنند: یعنی به جای اینکه فقط شعار باشد، تبدیلش کنند به چارچوب.
اینجا بحث اصلی این است: فقهِ جزئی و پراکنده، برای انسان امروز کافی نیست؛ باید یک تصویر منسجمتر از خدا و معنای زندگی ساخت.
این همان جایی است که “الهیات” (به معنای تصویر کلی از خدا و انسان) اهمیت پیدا میکند.
۶) آقامیری: محصولِ این ترکیب
آقامیری را اگر بخواهی درست بفهمی، باید ببینی چطور سه چیز در او جمع شده:
فشار پلتفرم برای کوتاه و احساسی بودن
نیاز جامعه به آرامش و ضداضطراب
و زبانِ «خدای مهربان» به جای «خدای قانونگذار»
حرف اصلی این نیست که او چه گفته؛ بلکه این است که چطور میگوید:
فقه را ساده و ترسناک نشان میدهد
مرجعیت را از «متن و عالم» میآورد روی «دل و وجدان»
و سبک حرف زدن را از وعظ میبرد به درد دل و همدلی
۷)آخرش به کجا میرود؟
من پیشگویی نمیکنم، اما سه مسیر محتمل است:
جذب: همین مدل، خیلیها را در دین نگه میدارد، چون دینِ سخت را نمیپذیرند
گسست: دین کمکم فقط اخلاق و حال خوب میشود، بعد تبدیل میشود به معنویتِ بدون شریعت
دوقطبی: جریان سنتی واکنش تند نشان میدهد و جنگِ نمادینِ «فقه اخلاق» شدیدتر میشود
حرف آخر
ماجرای امروز، فقط دعوای «روحانی سنتی و مدرن» نیست.
ما با تغییرِ شکلِ تجربه دینی روبروییم: خدایی که قبلاً بیشتر «شارع» بود، حالا دارد «تراپیست» میشود.









