مسئولیت به اندازه اختیار؛ اقتصاد سیاسی مصرف انرژی در ایران

این مقاله را بصورت پادکست گوش کنید.

بحث انرژی در ایران معمولاً میان دو گزاره رفت‌وآمد می‌کند.

گزاره نخست این است که انرژی ارزان است؛ دولت بنزین، برق و گاز را با قیمتی عرضه می‌کند که فاصله زیادی باارزش اقتصادی یا هزینه تأمین آنها دارد و این فاصله، هم منابع عمومی را تحت‌فشار قرار می‌دهد و هم انگیزه صرفه‌جویی را کاهش می‌دهد.

گزاره دوم این است که مصرف بالاست. مسعود پزشکیان ۹ اسفند ۱۴۰۳ گفت شیوه مصرف برق، گاز، بنزین و گازوئیل «درست و قابل‌قبول نیست» و بر کاهش مصرف تأکید کرد؛ بنابراین بحث رفتار مصرف‌کننده، صرفاً برداشتی از سخنان دولت نیست؛ بخشی از صورت‌بندی رسمی مسئله است.

ازسوی‌دیگر، پزشکیان ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ پرسید چرا دولت باید بنزین را با هزینه ۱۳۰ هزار تومان بخرد و آن را ۱۵۰۰ تومان بفروشد؛ آن هم در شرایطی که دولت با محدودیت‌های مالی دیگری مواجه است.

هر دو مسئله واقعی‌اند: قیمت بر رفتار اثر می‌گذارد و خانوار نیز در بخشی از مصرف خود اختیار دارد.

اما میان «قیمت پایین» و «مصرف بالا» حلقه‌ای وجود دارد که در بسیاری از روایت‌های عمومی کم‌رنگ می‌شود:

ساختاری که مردم درون آن مصرف می‌کنند.

این ساختار شامل نوع خودرو، فناوری موتور، سن ناوگان، کیفیت حمل‌ونقل عمومی، ساختمان، تجهیزات سرمایشی، قواعد واردات و رقابت، نحوه توزیع سوخت و ظرفیت عرضه انرژی است.

حتی مقام مسئول صنعت پالایش نیز این مسئله را پذیرفته است. محمدصادق عظیمی فر، مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش، در کنار عوامل قیمتی از ناوگان فرسوده و استاندارد تولید خودرو نام برده و درباره این عوامل گفته است: «این مسائل ارتباطی با مردم ندارد.»

پس مسئله این مقاله یافتن یک مقصر نیست.

پرسش دقیق‌تر این است:

در ناترازی انرژی، مسئولیت هر طرف متناسب با چه میزان اختیاری است که واقعاً در اختیار دارد؟

۱. ناترازی؛ مسئله سطح نیست، مسئله نرخ هم هست

ناترازی در ساده‌ترین تعریف، شکاف میان عرضه و تقاضاست. این شکاف می‌تواند از رشد سریع تقاضا، عقب ماندن عرضه یا هر دو ایجاد شود.

اما در مورد بنزین ایران، یک عدد مهم‌تر از خود سطح مصرف وجود دارد: نرخ رشد.

عظیمی فر گفته است از سال ۱۴۰۰ مصرف بنزین به طور میانگین سالانه حدود ۶ درصد رشد کرده؛ درحالی‌که تولید بنزین در سه تا چهار سال اخیر در مجموع حدود ۵ درصد افزایش‌یافته است. یعنی یک طرف معادله هر سال حدود ۶ درصد رشد کرده و طرف دیگر طی چند سال مجموعاً حدود ۵ درصد.

این عدم تقارن، خود صورت‌مسئله ناترازی است.

حتی اگر سطح تولید امروز بالا باشد، تا وقتی نرخ رشد تقاضا از نرخ رشد ظرفیت عرضه جلوتر حرکت کند، شکاف دوباره باز می‌شود.

دولت در سمت عرضه نیز دست‌بسته نبوده است. افزایش خوراک پالایشگاه‌ها، استفاده از ظرفیت خالی واحدهای بنزین‌سازی و اصلاح فرایندها تولید را بالا برده است. همچنین قرار است با ظرفیت‌های پالایشی جدید، تولید روزانه بنزین بیشتر شود. اما خود مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش تأکید کرده که تداوم این دستاوردها به مهار رشد مصرف وابسته است.

این اعتراف مهم است.

مقاله حاضر نمی‌تواند بگوید مشکل فقط ساختار است و رشد تقاضا اهمیتی ندارد. اگر رشد مصرف سالانه ۶ درصد ادامه پیدا کند، افزایش ظرفیت پالایشی هم می‌تواند پس از چند سال دوباره بلعیده شود.

اما همین‌جا پرسش دوم شکل می‌گیرد:

این رشد ۶ درصدی دقیقاً از کجا می‌آید؟

آیا مردم با همان تعداد خودرو و همان تعداد سفر، ناگهان شش درصد بیشتر بنزین می‌سوزانند؟

یا تعداد خودروها، پیمایش، ترکیب ناوگان و شدت مصرف نیز در حال تغییر است؟

پاسخ به این پرسش ما را از سطح مصرف به سازوکار رشد مصرف می‌برد.

۲. ۱۳۰ هزار تومان؛ هزینه کدام لیتر؟

در پنج ماه نخست ۱۴۰۵، متوسط مصرف روزانه بنزین حدود ۱۳۲ میلیون لیتر و تولید حدود ۱۲۲ میلیون لیتر گزارش شده است؛ یعنی شکافی حدود ۱۰ میلیون لیتر در روز که باید از واردات جبران شود.

این کسری حدود ۷.۶ درصد مصرف متوسط روزانه است.

بنابراین، وقتی عدد ۱۳۰ هزار تومان مطرح می‌شود، باید معلوم باشد درباره کدام مفهوم سخن می‌گوییم.

یک مفهوم، هزینه واردات بنزین حاشیه‌ای است؛ یعنی هزینه تأمین همان بخشی که تولید داخلی پوشش نمی‌دهد.

مفهوم دوم، متوسط هزینه تأمین کل بنزین است که از ترکیب تولید داخلی و واردات تشکیل می‌شود.

مفهوم سوم، هزینه فرصت است؛ یعنی ارزشی که بنزین تولیدشده در داخل می‌توانست در استفاده دیگری، از جمله صادرات، داشته باشد.

هر سه مفهوم اقتصادی‌اند، اما یک چیز نیستند.

اگر رقم ۱۳۰ هزار تومان ناظر به هزینه بنزین وارداتی باشد، نمی‌توان آن را بدون توضیح به کل ۱۳۲ میلیون لیتر تعمیم داد.

اگر ناظر به ارزش فرصت کل بنزین باشد، باید صریحاً با همین عنوان معرفی شود.

هزینه فرصت واقعی است، اما با پرداخت نقدی به فروشنده خارجی یکی نیست.

این تمایز برای سیاست عمومی اهمیت دارد. وقتی بحث فشار ارزی واردات است، حجم واقعی واردات مهم است. وقتی بحث یارانه پنهان یا ارزش منابع ملی است، هزینه فرصت موضوعیت پیدا می‌کند.

مخلوط‌کردن این دو، گفت‌وگو را شفاف‌تر نمی‌کند.

ازسوی‌دیگر، ساختار قیمت نیز تغییر کرده است. دولت اعلام کرده سهمیه‌های اول و دوم بنزین نیاز حدود ۸۵ درصد مردم را پوشش می‌دهند و نرخ سوم برای مصرف بالاتر از این الگو اعمال می‌شود.

پس حتی مقایسه ساده «۱۳۰ هزار تومان خرید در برابر ۱۵۰۰ تومان فروش» برای توصیف کل نظام امروز کافی نیست.

۳. قیمت اثر دارد؛ اما از کدام کانال؟

اثر قیمت را نباید انکار کرد.

پس از افزایش نرخ سوم بنزین، مصرف CNG در هفته نخست حدود دو میلیون مترمکعب در روز، معادل ۱۱ درصد، افزایش یافت. این تغییر با سازوکاری سازگار است که اقتصاد از تغییر قیمت نسبی انتظار دارد: وقتی بنزین گران‌تر و سوخت جایگزین نسبتاً جذاب‌تر می‌شود، بخشی از مصرف‌کنندگان تغییر رفتار می‌دهند.

اما یک مقایسه یک‌هفته‌ای قبل و بعد به‌تنهایی اندازه خالص اثر قیمت را مشخص نمی‌کند. عوامل فصلی، نوع خودروها و شرایط عرضه نیز می‌توانند مؤثر باشند.

نتیجه دقیق‌تر این است:

انکار اثر قیمت دشوار است؛ اما اندازه و محل دقیق اثر هنوز به داده تفکیک‌شده نیاز دارد.

تجربه سیاست‌های غیرقیمتی این احتیاط را تقویت می‌کند.

عظیمی فر گفته است در کرمان، با انتقال سهمیه کارت جایگاه به کارت شخصی خودروها، مصرف بنزین در مرداد حدود ۱۴ درصد کاهش و مصرف CNG حدود ۳۰ درصد افزایش یافت. در سیستان‌وبلوچستان نیز در ده روز نخست اجرای سیاست مشابه، مصرف بنزین حدود ۱۵ درصد کاهش پیدا کرد. او تصریح کرده این اتفاق الزاماً به معنای کمتر سوارشدن مردم بر خودرو نبوده و بخشی از تقاضا به سوخت جایگزین منتقل شده است.

این تجربه یک نتیجه مهم دارد:

قیمت فقط یکی از ابزارهای مدیریت تقاضاست.

طراحی سهمیه، ردیابی کارت سوخت و دسترسی به سوخت جایگزین نیز می‌توانند مصرف بنزین را تغییر دهند.

بنابراین، پرسش درست فقط این نیست که «قیمت چقدر افزایش یافت؟»

باید پرسید:

کدام کانال رفتاری یا ساختاری تغییر کرد؟

۴. مصرف ساختاری؛ پیوند سطح و رشد

برای تحلیل دقیق‌تر می‌توان مصرف انرژی را به دو جزء شکست:

مصرف انرژی = میزان فعالیت × شدت انرژی

در خودرو، «فعالیت» تقریباً همان کیلومتر پیموده‌شده است و «شدت انرژی» مقدار سوخت لازم برای پیمودن هر کیلومتر.

در نتیجه، نرخ رشد مصرف نیز تقریباً حاصل‌جمع دو عامل است:

رشد فعالیت + تغییر شدت انرژی

این تفکیک یک نکته اساسی را روشن می‌کند.

مصرف ساختاری فقط درباره سطح بالای مصرف هر خودرو نیست. ساختار می‌تواند هم بر شدت و هم بر رشد فعالیت اثر بگذارد.

اگر خودروهای قدیمی و پرمصرف به‌سرعت با خودروهای کارآمدتر جایگزین شوند، حتی افزایش تعداد سفرها می‌تواند تا حدی با کاهش شدت مصرف خنثی شود.

اما اگر خودروهای جدید به ناوگان اضافه شوند و خودروهای فرسوده به همان نسبت خارج نشوند، دو اتفاق هم‌زمان رخ می‌دهد: ظرفیت فعالیت ناوگان بزرگ‌تر می‌شود و شدت بالای بخش قدیمی ناوگان نیز باقی می‌ماند.

یعنی ساختار فقط «هر خودرو چقدر می‌سوزاند» را تعیین نمی‌کند؛ تعیین می‌کند بهبود فناوری با چه سرعتی می‌تواند رشد تعداد خودرو و پیمایش را جبران کند.

این پیوند برای فهم رشد ۶ درصدی مصرف مهم است.

بدون داده دقیق درباره تعداد کیلومتر پیموده‌شده، ترکیب ناوگان و مصرف واقعی هر گروه نمی‌توان با اطمینان گفت چه سهمی از آن ۶ درصد از «فعالیت» و چه سهمی از «شدت» آمده است.

اما می‌توان نشان داد که نظام جایگزینی ناوگان آن‌قدر سریع نیست که افت شدت مصرف بتواند رشد فعالیت را مهار کند.

این همان حلقه‌ای است که بحث قیمت را به سیاست خودرو وصل می‌کند.

۵. خودرو؛ وقتی ناوگان جدید روی ناوگان قدیم انباشته می‌شود

در سال ۱۴۰۴ حدود ۹۲۶ هزار خودرو در داخل تولید شد و طبق گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، بیش از ۶۷ هزار خودروی سواری وارد کشور شد.

در همان سال، حدود ۲۰۴ هزار خودرو اسقاط شد. این عدد در ۱۴۰۳ حدود ۳۵۰ هزار دستگاه بود. نتیجه کم‌توجهی به اسقاط در سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۲ نیز انباشت بیش از ۱۳ میلیون خودروی فرسوده گزارش شده است.

این اعداد را باید بااحتیاط تفسیر کرد. تولید یا واردات خودرو به معنی اضافه‌شدن خالص همه آنها به ناوگان فعال نیست و همه خودروهای اسقاطی نیز جایگزین مستقیم خودروهای همان سال نیستند.

اما جهت کلی روشن است: ورود خودرو به ناوگان بسیار سریع‌تر از خروج بخش فرسوده آن بوده است.

برنامه هفتم رسیدن به سطح سالانه ۵۰۰ هزار اسقاط تا پایان برنامه را هدف گرفته است. عملکرد ۲۰۴ هزار دستگاهی ۱۴۰۴ معادل حدود ۴۱ درصد این سطح است؛ نه اینکه لزوماً «۴۱ درصد تکلیف قانونی همان سال» انجام شده باشد.

در ماه‌های اخیر سرعت اسقاط افزایش‌یافته و این تحول را باید به رسمیت شناخت. اما مقیاس مسئله نیز باید دیده شود: ۱۳ میلیون خودروی فرسوده با چند ماه شتاب‌گیری حذف نمی‌شود.

اینجاست که سخن خود عظیمی فر اهمیت پیدا می‌کند. او در کنار عوامل قیمتی، ورود سالانه شمار بالای خودرو، خروج کند خودروهای فرسوده و استاندارد مصرف خودرو را از عوامل رشد تقاضا دانسته است.

بنابراین، مسئله فقط این نیست که «مردم خودرو بیشتری می‌خرند».

مسئله این است که نظام جایگزینی چگونه کار می‌کند.

اگر خودروی جدید وارد شود؛ اما خودروی پرمصرف قدیمی همچنان در خیابان بماند، موجودی ناوگان رشد می‌کند بدون آنکه شدت مصرف متوسط با سرعت کافی پایین بیاید.

در چنین شرایطی، رشد «فعالیت» و پایداری «شدت بالا» یکدیگر را تقویت می‌کنند.

حق انتخاب مصرف‌کننده نیز باید در همین چارچوب سنجیده شود. واردات خودرو امروز ممنوع نیست، اما در سال ۱۴۰۴ در برابر حدود ۹۲۶ هزار خودروی تولید داخل، فقط حدود ۶۷ هزار خودروی سواری وارد شد. وجود واردات، باوجود یک بازار گسترده و رقابتی یکسان نیست.

اگر برای حمایت از تولید داخلی رقابت محدود شده است، این انتخاب ممکن است اهداف صنعتی داشته باشد؛ اما هم‌زمان مسئولیتی ایجاد می‌کند: خودروی حمایت‌شده باید مسیر قابل سنجشی برای کاهش مصرف سوخت و نزدیک‌شدن به فناوری روز داشته باشد.

در غیر این صورت، سیاست صنعتی مستقیماً وارد تراز انرژی می‌شود.

۶. از پالایشگاه تا باک؛ کیفیت و سرنوشت هر لیتر

در بحث کیفیت سوخت نیازی نیست پیشاپیش حکم بدهیم که بنزین ایران «بد» یا «غیراستاندارد» است.

چنین حکمی بدون نتایج آزمایشگاهی جامع قابل‌دفاع نیست.

مطالبه دقیق‌تر، شفافیت است.

از ۲ مه ۲۰۲۵، پلتس مشخصات ارزیابی‌های قطعی FOB فجیره و تفاضل‌های اسپات RON 92 و RON 95 خلیج‌فارس را به مشخصاتی همسو با Euro 5 تغییر داده است. در جدول رسمی آن، سقف گوگرد ۱۰ ppm، بنزن یک درصد و آروماتیک‌ها ۳۵ درصد درج شده است. این تغییر شامل netbackهای FOB Arab Gulf نمی‌شود؛ آن ارزیابی‌ها همچنان مشخصات بنزین سنگاپور را دنبال می‌کنند.

این جزئیات نشان می‌دهد «قیمت بنزین» بدون تعریف مشخصات کالا معنای کاملی ندارد.

اما این مشخصات نیز ثابت نمی‌کند محموله‌ای که ایران عملاً خریداری می‌کند دقیقاً همین کیفیت را داشته است.

برای همین، مطالبه درست انتشار گواهی آزمون خود محموله‌هاست.

دولت درباره بحث متانول نیز توضیح داده است؛ بنابراین مسئله مقاله اثبات وجود یک ماده خاص نیست. مسئله این است که اگر محصول نهایی معیار قضاوت است، نتایج آزمون همان محصول نهایی منتشر شود.

اکتان، گوگرد، بنزن، آروماتیک‌ها و سایر شاخص‌های اصلی را می‌توان اندازه گرفت.

قیمت را می‌توان با عدد گفت؛ کیفیت را نیز می‌توان با عدد نشان داد.

همین منطق درباره مقدار بنزین هم صدق می‌کند.

آنچه از شبکه خارج می‌شود، همه یک نوع «مصرف مردم» نیست. بخشی مصرف خودروی شخصی است، بخشی در حمل‌ونقل عمومی، تجاری یا دولتی مصرف می‌شود و بخشی نیز ممکن است در نظام توزیع منحرف شود یا اساساً به مصرف نهایی نرسد.

بنابراین، دو نوع شفافیت لازم است:

کیفیت هر لیتر چیست؟

و:

سرنوشت هر لیتر چیست؟

بدون این دو تراز، هم بحث کیفیت و هم بحث «مصرف مردم» بیش از حد کلی باقی می‌ماند.

۷. برق؛ بحران خانگی است، اما فقط رفتاری نیست

در برق، خانوار در پیک تابستان بازیگر بسیار مهم‌تری است.

طبق اظهارات مدیرکل مدیریت انرژی توانیر، سهم بخش خانگی در کل سال حدود ۳۲ درصد است، اما در فصل گرم به حدود ۵۲ تا ۵۳ درصد می‌رسد؛ بنابراین نمی‌توان گفت بحران پیک تابستان ربطی به رفتار و مصرف خانوار ندارد.

اما خانوار نیز یک گروه همگن نیست.

حدود سه‌چهارم مشترکان در مناطق عادی در تابستان زیر الگوی ۳۰۰ کیلووات‌ساعت در ماه قرار دارند. در مقابل، حدود دو درصد مشترکان که بیش از دوبرابر الگو مصرف می‌کنند، نزدیک ۱۰ درصد برق خانگی را به خود اختصاص می‌دهند.

پس مسئله هم‌زمان دو ویژگی دارد:

خانوار در پیک بسیار مهم است، اما بار اضافه میان خانوارها به طور مساوی توزیع نشده است.

این یعنی سیاست هدفمند نسبت به خطاب عمومی «همه کمتر مصرف کنید» اطلاعات بیشتری درباره مسئله دارد.

از طرف دیگر، وقتی بیش از نیمی از بار تابستانی در بخش خانگی است، راندمان سرمایش به قلب سیاست برق تبدیل می‌شود.

خانوار دمای کولر را انتخاب می‌کند، اما برای حفظ همان دما، مقدار برق مصرفی به راندمان دستگاه، پوسته ساختمان، پنجره و طراحی بنا بستگی دارد.

اینجا دوباره همان رابطه «فعالیت × شدت انرژی» ظاهر می‌شود.

تقاضا برای سرمایش ممکن است طبیعی یا حتی اجتناب‌ناپذیر باشد؛ اما شدت انرژی لازم برای تأمین آن، متغیری فناورانه و سیاستی است.

این موضوع وقتی مهم‌تر می‌شود که واردات رسمی لوازم‌خانگی بزرگ محدود است.

از این محدودیت نمی‌توان نتیجه گرفت کالای داخلی لزوماً پرمصرف است. اما حمایت و محدودیت رقابت، بار اثبات بیشتری بر دوش سیاست‌گذار می‌گذارد: باید نشان دهد کالای موجود در بازار حمایت‌شده از نظر مصرف واقعی انرژی و راندمان در چه سطحی قرار دارد.

در چنین بازاری، فقط گفتن «مردم کولر را کمتر روشن کنند» پاسخ کامل سیاستی نیست.

۸. قیمت یا ساختار؟ پرسش غلط است

قیمت بخشی از ساختار مصرف است.

وقتی انرژی بسیار ارزان باشد، انگیزه کاهش سفر، تغییر سوخت، خرید فناوری کم‌مصرف و سرمایه‌گذاری در بهره‌وری ضعیف‌تر می‌شود.

در مقابل، اگر مصرف‌کننده امکان واقعی تغییر فناوری یا روش جابه‌جایی خود را نداشته باشد، افزایش قیمت ممکن است بخشی از اثر خود را نه از طریق کاهش مصرف، بلکه از طریق افزایش هزینه زندگی نشان دهد.

پس دوگانه «قیمت یا ساختار» از ابتدا نادرست است.

سیاست پایدار به هر دو نیاز دارد.

اما مسئله مهم‌تر توالی و تقارن اجراست.

افزایش قیمت را می‌توان در یک تاریخ مشخص روی سامانه سوخت اعمال کرد.

کاهش شدت مصرف ناوگان، اسقاط میلیون‌ها خودروی فرسوده، افزایش رقابت خودرو، ارتقای حمل‌ونقل عمومی، اصلاح ساختمان و افزایش راندمان تجهیزات فرایندهایی طولانی‌تر و پیچیده‌ترند.

این تفاوت عملی واقعی است.

اما نباید به این نتیجه منجر شود که ستون اول صورت‌حساب با عدد، تاریخ و اجرای دقیق پیگیری شود و ستون دوم فقط در سطح هدف و توصیه باقی بماند.

اگر قیمت سریع‌تر از امکان انتخاب مردم اصلاح شود، بخشی از سیاست می‌تواند به‌جای کاهش شدت مصرف، به افزایش هزینه زندگی تبدیل شود.

از طرف دیگر، اگر فناوری و زیرساخت اصلاح شوند؛ اما سیگنال قیمت همچنان مصرف اضافی را تقریباً بی‌هزینه نگه دارد، انگیزه تغییر رفتار ضعیف باقی می‌ماند.

پس پرسش درست این نیست که کدام‌یک «اول» است.

پرسش این است که هر دو با چه سرعت، مقیاس و قابلیت حسابرسی پیش می‌روند.

نتیجه؛ مشکل، عدم تقارن حساب‌کشی است

اختلاف دو سمت این صورت‌حساب در درست یا غلط‌بودن یکی و دیگری نیست.

هر دو واقعیت دارند.

قیمت بر مصرف اثر دارد.

رفتار مصرف‌کننده اهمیت دارد.

رشد ۶ درصدی تقاضا قابل‌چشم‌پوشی نیست و حتی افزایش ظرفیت پالایشی هم بدون مهار این رشد نمی‌تواند برای همیشه شکاف را ببندد.

اما خودرو، ناوگان فرسوده، فناوری، حمل‌ونقل عمومی، کیفیت سوخت، ساختمان، تجهیزات و ظرفیت عرضه نیز بخشی از همان معادله‌اند.

تفاوت اصلی جای دیگری است:

در قابلیت حسابرسی.

سهم قیمت عدد دارد.

تاریخ اجرا دارد.

روی کارت سوخت اعمال می‌شود.

اثر آن هفته‌به‌هفته رصد می‌شود.

اما در ستون ساختار، بعضی عددها اصلاً منتشر نمی‌شوند؛ مثلاً هنوز تفکیک عمومی و منظم از سهم رفتار، پیمایش، راندمان خودرو و کانال‌های مختلف مصرف بنزین در دسترس نیست.

در بعضی موارد عدد وجود دارد، اما فاصله اجرا باهدف بسیار بزرگ است؛ مانند اسقاط ۲۰۴ هزار خودرو در برابر سطح ۵۰۰ هزار دستگاهی که برنامه هفتم برای ظرفیت سالانه اسقاط در افق برنامه در نظر گرفته است.

صورت‌حسابی که یک ستونش بادقت حسابرسی می‌شود و ستون دیگرش نه صورت‌حساب کاملی نیست.

اصل بحث ساده است:

مسئولیت باید به‌اندازه اختیار باشد.

هرجا مصرف‌کننده امکان واقعی انتخاب دارد، مسئولیت انتخابش نیز با اوست.

اما هرجا استاندارد، بازار، فناوری در دسترس، زیرساخت، ظرفیت عرضه یا قواعد بازی را سیاست‌گذار تعیین کرده است، پیامد آن تصمیم نیز نمی‌تواند از حساب سیاست‌گذار حذف شود.

پرسش نهایی بنابراین این نیست که «مردم چرا این‌قدر مصرف می‌کنند؟»

پرسش کامل‌تر دو بخش دارد:

از رشد مصرف، چه مقدار حاصل افزایش فعالیت و انتخاب مصرف‌کننده است؟

و:

چه مقدار ناشی از ساختاری است که شدت مصرف را بالا نگه داشته و اجازه نداده بهره‌وری، رشد فعالیت را جبران کند؟

تا زمانی که این دو سهم با داده از هم جدا نشوند، صورت‌حساب ناترازی هنوز یک ستون کم دارد.

 

نوشته های اخیر

دسته بندی ها